Sunday, August 23, 2009

وای بر این جنایت کاران

چند عکس از جوانی که سرش از ساچمه پر است
وبلاگ مهدی سحرخیز

کروبی در نامه اخیرش نوشته بود همچنین به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار دارد.
این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و مجددا نیز باید جراحی شود.

رذلهای کثافت، با اسلحه پرتاب ساچمه، که برای متفرق کردن جمعیته، و از فاصله حدود 50 متری باید شلیک بشه، به جای جمعیت، به سر رضا شلیک کردند، اون هم از فاصله نیم متری. درست سر کوچه شون
پدرش که خواسته با ماشینش رضا رو به بیمارستان برسونه، جلوشون رو گرفتن، و ماشینی که با قرض و قسط خریده رو خرد میکنن، در حالی که رضا داشته پرپر میزده
رضا نیمی از تنش فلج شده. یک چشمش تخلیه شده، و چشم دیگرش ده درصد بینایی داره، که به علت عفونت اون هم امید چندانی بهش نیست
رضا همیشه داره میسوزه
رضا نمیتونه آب و غذا بخوره. از طریق یه شلنگ، مستقیم به معده ش غذا میرسه
رضا اما زنده ست
رضا دست من رو فشار داد، و وقتی پرسدیدم “خوبی آقا رضا؟” سعی کرد لبخند بزنه



0 نظرات:

Post a Comment