Wednesday, August 26, 2009

چرا روحانیون اعظم حکومت،که به موی عریان یک زن اعتراض دارند، نسبت به تجاوز جنسی سکوت کرده اند؟

پس از افشاهای اخیر "تجاوزات جنسی" در زندانها ذهن من هم مثل بیشتر ایرانیان سخت درگیر این مسئله شد و می کوشیدم پاسخی برای چرایی این فاجعه بزرگ اخلاقی پیدا کنم. دو سئوال تمام این روزها مرا به خود مشغول می دارد بی آنکه جواب روشن و بی تعصب و قانع کننده ای برای آن بیابم: 1ـ چرایی این فاجعه 2ـ سکوت سالیان مقامات در برابر این فاجعه
1ـ چرایی این فاجعه نخستین گام ناگزیر مقایسه است. در انقلاب ها خشونت های بسیار می شود و آدمها بنابر باورهایشان چنان دیوی از دشمن می سازند که حتی از شکنجه و زجر و کشتن آنان پروایی ندارند. اما سئوال آن است که چرا در انقلاب شوروی با تمام خشونت هایش و دادگاههای نمایشی استالین و کشتن 96 نفر از 135 نفر کمیته مرکزی حزب توسط استالین و آن شکنجه های وحشتناک جسمی و روحی که سبب می شد انقلابیون بزرگ مورد اتهام در دادگاه فریاد برآورند که ما خائن هستیم و از رهبر بزرگ استالین تقاضا می کنیم ما را اعدام کند، مسئله تجاوز جنسی به زندانیان مطرح نبود.
خمر سرخ هم به تصفیه خونین چند میلیونی دست زد و نزدیک به یک سوم ملت کامبوج را کشت، اما این افراد به دستگیرشدگان تجاوز نکردند.
در چین، در دوران انقلاب فرهنگی، کشتارها و جنایات وسیعی شد و مخالفان را حتی افسار به گردن دور خیابانها می چرخاندند و اساتید و هنرمندان را علاوه بر زندان برای کار کشاورزی و بیل زدن فرستادند، ولی با این وجود کسی از تجاوز جنسی به زندانیان شکایتی نکرده است.
درست است که زندانبانان و قاضی ها و شکنجه گران و بازجویان در اثر باورهایشان به جانورانی بیرحم تبدیل می شدند و حریف خود را بدون هیچ گونه آزار وجدانی می زدند و له می کردند و از هستی انسانی ساقط و قتل عام می کردند، اما با این وجود هنوز آدمهای آرمان گرایی بودند که به اخلاقیات مکتب خود پای بند بودند و به اعمالی که برایش توجیه اخلاقی نداشتند دست نمی زدند.
حال چگونه است که بازپرسان و مسئولان زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی ایران حتی همین حد اخلاقیات را هم نداشته و از هر آرمان و اخلاقی تهی شده اند. برای یافتن پاسخ به مقاله ای که در سال 2001 تحت عنوان "سکسی ترین انقلاب جهان" نوشته بودم مراجعه کردم. در آنجا گفته بودم که هر انقلابی چند گفتمان غالب دارد و در انقلاب ایران سکس یکی از گفتمان های غالب است. از اولین روزهای پس از انقلاب یکی از جرایم بیشتر متهمان روابط نامشروع جنسی و به عبارتی زنا یا لواط بوده است. و در آنجا شواهد بسیاری را آورده بودم. و بعد هم شرح داده بودم که بهترین معیار برای آزادی های سیاسی و اجتماعی در ایران روسری زنان است و اندازه کاکل بیرون افتاده خانم ها بهترین بیانگر درجه آزادی یا خشونتی که حکومت در آن زمان به آن تن داده است.
اما در آن نوشتار نیز پاسخ درستی برای سئوال خود نیافتم. آیا سکس یک عقده ی چرکین فرهنگ ایرانی ما است یا همانطور که دین ستیزان می گویند پدیده ای اسلامی. و یا محصول محرومیت های جنسی برآمده از مجموعه ی این دو. اگر اسلام است چرا در زندانهای مخوف صدام و سوریه و مجاهدین افغان فاجعه ای با چنین گستردگی اتفاق نیفتاده است. اگر زاییده فرهنگ ایران است چرا وقتی آقا محمدخان قاجار گونی ها از چشم قربانیانش پر می کرد و شاه اسماعیل از کله ها مناره می ساخت، باز چنین نمی شد. و اگر حاصل محرومیت جنسی است که نه در چین آزادی جنسی بود و نه حداقل وضع عموم کشورهای منطقه خاورمیانه از بابت محدودیت های روابط جنسی از ما بهتر است.
اما زمانی که فرافکنی ممکن نمی شود بر آن می شویم که این جنایتکاران در اثر تلقینات ایدئولوژیکی عمل خود را مجاز می دانند. به عبارتی این هموطنان، ستمگران و جانیان فریب خورده اند. آنها از اخلاقیات نبریده اند بلکه ایدئولوژی برای آنها اخلاق را به گونه ای دیگر تعبیر کرده است، لذا از بسیاری از همین قربانیان می شنویم که بازجویان قبل از اعدام به دختران باکره تجاوز می کردند تا به خاطر باکره بودن به بهشت نروند و یا با کشتن دختر باکره مرتکب گناه نشوند. تا آنجا که من می دانم و از بسیاری از علمای دین پرسیده ام چنین حکم دینی ای وجود ندارد که اگر داشت می بایست در سایر کشورهای اسلامی هم اجرا می شد مگر آنکه فرض کنیم این حکم ویژه اسلام ایرانی شده ما است که این بار نه تنها از اسلام که از ایرانیت خود هم شرمنده و شاید متنفر می شویم.
اما حتی اگر فرض کنیم چنین حکم شرعی ای وجود دارد یا بازپرسان و رهبرانشان تفسیر غلطی از آن را پذیرفته اند که برایشان هم لذت آور است، باز مسئله تجاوز به پسر و یا زن شوهردار چه می شود. و اینکه به قول خانم آذر آل کنعان بازجو به او که دستش با زنجیری به شوفاژ بسته بود و چشمش را هم بسته بودند بدون مراسم مذهبی هم تجاوز کرد تا به قول خودش کاری کند که او سر بلند نکند و در زمان این تجاوز او شوهر داشت که هیچ توجیه شرعی ندارد. (1) و یا تجاوز چندین بازپرس و زندانبان به خانم ترانه موسوی که مورد استناد آیت الله کروبی است چگونه شرعاً توجیه می شود.
بدینسان من هر چه بیشتر می کاوم کمتر نشانی از یک مشروعیت، به هر نوعش، در آن می بینم. من توجیه قتل، کشتار، شکنجه، تکه تکه کردن ـ حتی مثل فدائیان شاه اسماعیل که دشمن او را زنده زنده تکه می کردند و می خوردند ـ را می فهمم، اما هیچ مکتبی و اندیشه ای در جهان و تاریخ را نمی شناسم که برای تجاوز توجیهی عقیدتی و اخلاقی داشته باشد. لذا باز با همان سئوال اول خود مواجه هستم. چرا این همه رذالت و پستی و بی اخلاقی در این انقلاب پیش می آید، آن هم انقلابی که همه ما هزاران هزار شاهد از ایثار و از جان گذشتگی و باور به اخلاق و دین را در آن سراغ داریم و گفتمان غالب آن همین اخلاق و عصمت و رضای خدای متعال و کشتن نفس حیوانی است.
2ـ سکوت مقامات همین که برای آرامش خاطر به زندان ابوغریب پناه بردم تا به کمک آن هویت ایرانی ـ اسلامی خود را نجات دهم، به گردابی هولناک تر افتادم. می دانیم که در فضای بسته و کوچک زندانها تقریبا هیچ عملی به ویژه اگر تکرار شود از چشم همکاران و روسای زندان و بازداشتگاه پنهان نمی ماند. در ابوغریب هم چند انسان فاسد مریض دست به آن فضاحت ها زدند، اما دیری نگذشت که وجدان یکی دو تن از یارانشان تاب این همه آلودگی را نیاورد و پس از اعتراض اولیه به شکایت نزد مقامات بالاتر رفتند و آن مقامات هم یا به خاطر حفظ موقعیت خود یا به خاطر حفظ آبروی آمریکا از آنان خواستند که لب فرو بندند. فشارها روی تنی چند کار کرد، اما نفراتی دیگر چنان احساس گناه کردند که آینده و موقعیت خود را بر سر افشاگری گذاشتند و پس از سختی ها و محرومیت های بسیار بالاخره صدایشان را به گوش نفراتی بیرون از جمع خود رساندند.
از آن پس گویی آتش بر خرمن جامعه افتاده بود جامعه ای که برای کشتار صدها هزار نفر در عراق توجیه داشت . لذا آن جنایات به حریم اخلاقی جامعه لطمه ای نزده بود و مردم خود را همچنان با اخلاق و شریف و چه بسا مسیحی رئوف و پاکدل می دانستند.اما برای این اعمال توجیهی نداشتند و جامعه نظام اخلاقی خود را در خطر می دید. لذا نه تنها خبرنگاران و فعالان حقوق بشر و انسانهای مترقی که سیاستمداران حسابگر، مردم کوچه و بازار سرگرم زندگی روزمره همه و همه به دفاع از حیثیت انسانی و ملی خود برخاستند و این ماجرا را آنقدر پی گیری کردند تا بالاخره تمام ابعاد فاجعه را پیدا و آنها را افشا کردند.
هیچ عقل سالمی نمی پذیرد که این جنایات در زندانهای ایران از چشم مقامات مسئول امنیتی تا سطح مقامات عالیرتبه حکومتی پنهان مانده باشد. بویژه که در زمان وزارت آقای فلاحیان، ماجراهایی چند همه چیز را برملا کرد و جریان سعید امامی جایی برای انکار این وقایع نگذاشت. در آمریکایی که مسئولان ایران آن را سمبل زورگویی و جنایت می دانند مردم و دولتمردان گزارش یکی دو تن سرباز از جنایت ها را سرسری نگرفتند، چرادر ایران اسلامی این همه گزارش و شکایت و کتابهایی که قربانیان نوشتند و شواهدی که ارائه کردند، سیاستمداران و مقامات مسئول و قضات و پاسداران جانباز و بسیجی های مومن را بر آن نداشت که حداقل به دنبال درستی یا نادرستی آن بروند؟ مگر در آمریکا مقامات و نمایندگان مردم از همان اول برای حرف دو سرباز عادی بیشتر از انکار آن همه مقامات ارتش و دولت اعتبار قایل بودند؟ آنان نیز با بی باوری و انکار پی گیر ماجرا شدند. چگونه است که آیت الله مکارم شیرازی که از حضور دختران برای تماشای مسابقه فوتبال چنان اسلام را در خطر می بیند که آن اعلامیه ی تند و هشدار تهدیدآمیز را برای دولت می نویسد، در این مورد هیچ سئوالی نمی کند؟
آیا چگونه جماعتی به حق نباید باور کنند که از نظر علما و مراجع دین این عمل غیراسلامی نباید باشد، زیرا وقتی بیرون آمدن موی چند زن از زیر روسری آنچنان غیرت اسلامی آنان را به جوش می آورد، مسلماً اگر تجاوز را غیراسلامی می دانستند که باید تا به حال فریادها می کردند ولی شاهدیم که حتی در همین حال هم اکثریت آنان در این مورد سکوت کرده اند. آیا مقامات جمهوری اسلامی در حد سربازان آمریکایی در عراق هم اخلاق ندارند که در برابر هر جنایتی به اسم حفظ نظام و آبروی اسلام سکوت می کنند؟
ایکاش در مقابل این معترضان و منتقدان می توانستم نشان دهم که این نظام و مقاماتش از حکومتی که ما علیه آن انقلاب کردیم اخلاقی تر و شریف تر هستند. ایکاش می توانستم بگویم که مقامات دولتی و روحانی جامعه اسلامی من از دولتمردان دولتهای امپریالیست و چپاولگر غرب با اخلاق تر هستند، اما هر بار که رگ گردن به این مدعا راست می کنم حریفان با آوردن شاهدی زبان مرا می بندند. می گویند دولت ویلسون در انگلستان به خاطر افشای رابطه یک وزیرش با یک فاحشه مجبور به استعفا شد، اما امام جمعه کرج چند سال پیش به جرم دایر کردن فاحشه خانه دستگیر شد ولی هیچ اتفاق مهمی نیافتاد. فرماندار بسیار محبوب و پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی به خاطر داشتن رابطه با زنی دیگر که معشوقه مجرد سالیان او بود، چنان زیر فشار سیاسی قرار گرفت که مجبور به استعفا شد، اما از روحانی مسئول نماز جمعه تویسرکان در حال معاشقه با زن یک کارمند زیردست او فیلمبرداری شد و او فقط از صحنه خارج شد و حتی حکم زنای محصنه هم در مورد او اجرا نشد. در آمریکا روزنامه نگاران برای افشای فجایع زندان ابوغریب اعتبار می گیرند و در کشور اسلامی ایران روزنامه آیت الله کروبی رئیس مجلس و کاندیدای ریاست جمهوری بسته می شود و دفتر روزنامه مورد حمله قرار می گیرد.
ایکاش افراد مؤمنی به من نشان میدادند که جمهوری اسلامی از غربِ فاسد، اخلاقی تر است و مقامات آن در اعتقادات دینی و پای بندی به اخلاق از کسانی که کشتار صدها هزار نفر زن و بچه را در عراق توجیه می کنند راسخ تر و صادق تر هستند.
مقامات جمهوری اسلامی ایران در مقابل این فاجعه دو راه در پیش روی دارند: یا با پی گیری، همه ی ابعاد این فاجعه را شناسایی و آشکار می کنند و در این راه ملاحظه هیچ مقامی و هیچ موضوعی را نمی کنند تا حداقل همپای دولتهایی که امپریالیست و بی اخلاق و مادی گرا می خوانند برای جکومت و ملت اعاده حیثیت کنند. و یادر تاریخ ننگی ابدی برای خود و کشور ایران ثبت خواهند کرد. از آنجا که این یک حکومت اسلامی است این ننگ و فضاحت دامن اسلام را هم خواهد گرفت و بسیاری در جهان این پدیده را اسلامی خواهند دانست و تجاوز جنسی رابعنوان بخشی از آموزش های دین اسلام خواهند شناخت.
با زور دهان گویندگان را می توان بست و قلمشان را می توان شکست، اما با زور جلوی ثبت در تاریخ را نمی توان گرفت. جنایاتی چنین با گذر زمان هر روز اثری وسیع تر و عمیق تر بر اذهان می گذارند. آیا گذر زمان توانست لکه ننگ جنایات مسیحیان اروپایی در آفریقا و جهان را از دامن مسیحیت یا فرهنگ اروپا پاک کند؟ یاد دزدی ها و کشتن ها با گذر زمان رنگ می بازند، اما یاد مفاسد اخلاقی برای همیشه در خاطره مردم می ماند و همانگونه که دیدیم ننگ آن دامن تمام مقامات دینی و دولتی را که حتی سکوت کرده اند را خواهد گرفت.

0 نظرات:

Post a Comment