Wednesday, August 26, 2009

آش «معاويه» را مي خورد و پشت سر «علي» نماز مي خواند!

فولكور و تاريخچه ي آن
«فولكلور (دانش عاميانه) يكي از موضوعات مردم شناسي مي باشد كه به مطالعه ي هنرها و رسوم و سنن عاميانه اي كه در جوامع متمدن و صنعتي رواج دارد» مي پردازد.
«فولكلور» از دو جزء (توده ي مردم Folk) و (دانستن و شناختن Lore) تركيب يافته است. «Folklore» كلمه اي است انگليسي كه در سال (1848م) براي اولين بار توسط آمبروزو مرتن عنوان مقاله اي قرار گرفت كه موضوع آن بحث درباره ي دانش عاميانه و آداب و رسوم سنتي بود. اين اصطلاح به تدريج در زبان انگليسي (و ديري نپاييد كه در زبان هاي ديگر) رواج يافت. رواج اين اصطلاح در زبان فارسي در حدود نيم قرن سابقه دارد. صادق هدايت آن را در كتب «فوايد گياه خواري» و «نيرنگستان» به كار برده است و كمي بعد عنوان مقاله اي است از «رشيد ياسمي» در مجله ي «تعليم و تربيت» و از آن به بعد به تدريج اصطلاح فولكلور به معناي دانش عاميانه و دانستني هاي توده ي مردم، رواج يافته است.(1)

تعريف، محدوده و ويژگي هاي فولكلور:
روي هم رفته مي توان فولكلور را عبارت از «مجموعه اي از دانستني ها و اعمال و رفتار دانست كه در بين عامّه ي مردم بدون در نظر گرفتن و حتي بدون وجود فوايد علمي و منطقي آن سينه به سينه و نسل به نسل به صورت تجربي به ارث رسيده است.»
اگر بخواهيم محدوده ي فولكلوري را بيان كنيم؛ بايد بگوييم كه دانش عاميانه، كلاً هر جنبه از امور زندگي مردم را شامل مي شود. و كلاً فولكلور شامل آداب و رسوم، قصه ها، افسانه ها، ضرب المثل ها، چيستان ها، ترانه ها، رقص ها، آيين هاي عبادي، مراسم نامگذاري بچه، ازدواج، و... مي باشد كه در اين تحقيق از ميان موضوعات گسترده فولكلور به ضرب المثل ها، باورها و اعتقادات، برخي اسطوره ها و افسانه ها، طب عاميانه، نذرها و نيز آيين هاي عبادي در طول برخي دوره هاي تاريخي پرداخته شده است.

ضرب المثل ها
«يكي از آثار و مظاهر فرهنگ عوام، امثال و اصطلاحات است؛ چرا كه در پشت هر يك از اين امثال و اصطلاحات و استعاره ها چهره ي تابناك مليت قديم ما، تمدن درخشان گذشته ما، وسعت نظر و بلند پروازي هاي پدران ما نهفته است و حق اين است كه هر ايراني پاك نژادي همان طوري كه به حفظ آب و خاك، خانه و خانواده ي خود معتقد است در حفظ اين گونه آثار پراكنده كه حاصل فكر بلند پدران و معرف افتخارات گذشته ي كشور اوست، مقيّد باشد و در جمع آوري و به كار بردن آنها در حين گفتار يا حتي در نوشتن دريغ نكند، وگرنه با اين سرعتي كه فرهنگ جديد ما پيش مي رود، بيم آن است كه قسمت اعظم اين آثار كه محققاً اكثريت آنها زاييده ي فكر بلند حكيمان و دانشمندان و پدران تجربت اندوخته گذشته ي ماست و به دست عوام چون گنج شايگاني محفوظ مانده است از دست برود و گنجينه ي زبان شيرين پارسي، اين قسمت از مهمترين ذخاير خود را از دست بدهد.» مثل هاي ميان مردم كه از گذشتگان و پيشينيان ما به ارث رسيده، نشانگر طرز نگرش نياكان ما به دنياي خود، به اطراف خود و طرز تلقي شان از اخلاق و تعليم و تربيت و ... است. افراد زيادي اقدام به ضبط و جمع آوري اين امثال و آداب و رسوم كرده اند و تا حدودي سعي در حفظ و نگهداري و در امان نگه داشتن اين امثال از دستبرد و فراموشي بوده اند. در دنياي امروز با مطالعه و بررسي همين اصطلاحات، معتقدات، امثال و افسانه ها و ... و به عبارت ساده تر مجموعه ي سنن گذشتگان است كه به پستي و بلندي روح يك ملت و طرز تفكر و نوع زندگي او و نياكان آنها پي مي برند.»
ارزش ديگري كه جمع آوري امثال و اصطلاحات دارد اين است كه «بسياري از امثال و اصطلاحات متداول امروز ممكن است با تحولات فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي تا نيم قرن ديگر در زبان عامه، متروك شوند و معاني خود را از دست دهند و براي اخلاف ما مجهول بمانند؛ چنان كه بسياري اصطلاحات و امثال در ادبيات قديم ما وجود دارد كه امروزه براي ما غيرقابل فهم اند، يا دست كم تا به كتاب هاي فرهنگ مراجعه نكنيم، فهم معاني اكثر آنها براي ما مقدور نيست و علت اين كه برخي از اشعار شاهنامه يا اشعار مثنوي مولوي يا خمسه ي نظامي و حتي برخي اشعار حافظ و سعدي براي ما قابل فهم نيستند همين است كه اشعار مزبور آميخته با امثال و اصطلاحاتي اند كه در بين معاصران و سرايندگان آنها متداول بوده و بعداً متروك شده اند؛ يا اشعار مزبور اشاره و كنايه اي به مثلي دارد كه امروزه از صورت متداول در بين مردم عوام معاصر ما افتاده و به همين علت، فهم اين اشعار را، براي ما مشكل و در برخي موارد لاينحل ساخته است. اما اگر اين روش ضبط و جمع آوري امثال هر عصر و قرني در بين نويسندگان قديم متداول بود، امروزه زبان مادري ما از اين حيث محققاً يكي از غني ترين زبان هاي زنده ي دنيا به شمار مي رفت.»(2)
با مطالعه و بررسي ضرب المثل هاي موجود در باره نماز نيز مي توان اين نكته را به دست آورد كه افرادي تيزبين و آگاه در مورد مسائل و امور عبادي براي بيان مقصود و مقصد و منظور خود، گاه متوسل به سخني كوتاه و نغز (مثل) مي شوند. في المثل وقتي شخصي رياكار را مي بينند كه با اعمال عبادي اش سعي در فريب مردم دارد اين مثل را يادآور مي شوند كه «جا نماز آب نكش» در واقع با گفتن اين مثل، شخص را متوجه مي كنند كه متوجه و آگاه به رفتار آن شخص هستند؛ يعني شخص خودش را مي فريبد نه ديگران را. و كلاً ويژگي ها و ماهيت هاي ضرب المثل، بيان واقعيت به صورت فصيح و بليغ است كه در موقعيتي مناسب از ذهن افراد مي تراود و در جامعه رواج مي يابد.
اگر از بُعدي ديگر به ضرب المثل ها بنگريم يكي از ويژگي هايش سادگي و قابل فهم بودن آن براي همگان است. و چون زاييده ي افكار افراد گوناگوني در جامعه در شرايط معيني بوده است؛ لذا افراد هر موقعي كه با شرايط مشابه روبه رو مي شوند اين امثال را به كار مي برند.
هم چنين (بسياري از امثال، ريشه در داستان هايي دارد در واقع برخي امثال تراشيده شده ي اين حكايات است) لذا پرداختن به ضرب المثل ها از جنبه ي تاريخي براي بيان ريشه ي تاريخي اين امثال مي باشد.
آش «معاويه» را مي خورد و پشت سر «علي» نماز مي خواند.
كاربرد: براي كسي به كار مي برند كه دو رو و منافق است؛ نظيرِ :هم طبال يزيد است هم علمدار حسين.
«در اين جهان ناپايدار چه بسيار افرادي هستند كه به مقتضاي زمان و مكان، كار مي كنند و در همه حال مصالح شخصي را از نظر دور نمي دارند. براي اين دسته از مردم فرقي نمي كند علي(ع) مصدر كار باشد يا معاويه. حقيقت و مجاز در نظر مصلحت بينِ اين گونه افراد ابن الوقت، علي السّويه است. خلاصه هر چه را با منافع و مصالح آنها تطبيق كند مباح و متبع خواهند بود. عبارت مثلي بالا در مورد اين گونه افراد و آحاد، صادق است؛ و چون ضرب المثل ها از پيشينيان ما به ارث مي رسد بيانگر اين حقيقت است كه از گذشته ي دور اين امر و موضوع در جامعه ي ما حاكم بوده است.
ريشه ي تاريخي اين مثل، بدين شرح است: «عبدالرحمن بن صخرازدي» معروف به «ابوهُريره» از فقيرترين اصحاب پيامبر(ص) و از عشيره ي «سليم بن فهم» بود. نامش به عهد جاهليت «عبدقيس »يا «عبد شمس» بود و به سال «غزوه ي خيبر» كه مسلمان شد نامش به «عبدالرحمن» تبديل شد. گويند در خلافت «عمربن خطاب» ولايت بحرين را داشت. به روزگار عثمان، قضاي مكه به او محول گرديد. و به زمان معاويه چند روزي والي مدينه شد. مشهور است كه ابوهريره در محاربات صفين حاضر و ناظر بود ولي در جنگ شركت نداشت. كارش اين بود كه موقع صرف طعام نزد معاويه مي رفت و در كنار سفره ي چرب و نرمش مي نشست؛ هنگام نماز و صلوة در پشت سر علي(ع) نماز مي خواند. ولي هنگام مصاف از معركه ي جنگ دور مي شد و در گوشه اي مبارزه ي دلاوران را تماشا مي كرد. وقتي علت اين سه حالت را از او سؤال كردند در پاسخ گفت: «الصلوة خلف علي (ع) اتم، مضيرة معاويه ادسم، ترك القتال اسلم»!
يعني «نماز در پشت سر علي(ع) كامل ترين نمازاست و غذاي معاويه چرب ترين غذاها و احتراز از جنگ و كشتار سالم ترين كارهاست.»
وقتي به ابوهريره گفتند: اين چگونه رفتاري است؟ او جواب داد: خداوند فرموده است: «ولا تنس نصيبك من الدنيا». من به اين سبب از هر چيز بهترين آن را انتخاب مي كنم. «نماز، نماز علي(ع)، غذا، غذاي معاويه، و سايه، سايه ي نخل»!(3)
اي كبك خوش خرام! كجا مي روي، بايست
غرّه مشو، كه گربه ي زاهد نماز كرد

كاربرد: فريب ظاهرالصلاح ها را نبايد خورد.
طبق مشهور، گربه ي زاهد در اين بيت حافظ، تلميح دارد به زاهد نمايي عماد فقيه كرماني و گربه ي دست آموزش كه همراه با او نماز مي خواند يا داستان موش و گربه ي عبيد زاكاني و از همه محتمل تر به داستان كبك نخجير و خرگوش و گربه ي عابدي كه با زاهدي و زاهد نمايي حيوانات را فريب مي دادند.
«گربه ي عابد و زاهد» به كساني اطلاق مي شود كه در لباس زهد و تقوا اعمال رياكارانه از آنان سربزند و در كسوت خدمتگزاري و نوع دوستي مردم را فريب دهند و خود را امين و صادق و منزه و متقي جلوه دهند ولي از هر عمل و حقه باز ي كه متضمن منافع و مصالح شخصي باشد خودداري نورزند. اين گونه افراد گندم نما و جو فروش را اهل اصطلاح «گربه ي عابد» مي خوانند و مردم ظاهربين را از زهد فروشي آنان بر حذر مي دارند. البته از نظر استاد جلال الدين همايي «گربه ي عابد» در شعر حافظ، تركيب وصفي است و اين جمله در استعمالات ادبي، كنايه است از مردم رياكار كه زهد و عبادت را دام تزوير و وسيله ي فريب و صيد عوام قرار داده اند.

اگر نماز نباشد، گيوه باشد!
اصل حكايت از عبيد زاكاني است: «درويشي گيوه در پا نماز مي گذاشت، دزدي طمع در گيوه ي او بست، گفت: با گيوه نماز نباشد. درويش دريافت و گفت: اگر نماز نباشد، گيوه باشد!» (لطايف فارسي، از رساله ي دلگشا)
البته در اين پاره متني كه «كمال الدين مرتضويان» در تأليف خود «داستان هاي امثال»، آورده سؤال و جوابي اضافه بر متن عبيد زاكاني دارد، كه مؤلف مرجع آن را ذكر نكرده است. و سؤال و جواب اين روايت چنين است:
- دزد گفت: نماز با گيوه كه نماز نباشد.
- مرد گفت: اگر نماز نباشد، گيوه باشد!
گفت: دوباره نماز كن؛ در اين نماز اجر نداري.
گفت: اگر اجر ندارم، گيوه دارم!
براي يك بي نماز، در مسجد را نمي بندند. نظير: براي خري لنگ، كاروان بار نيفكند.
كاربرد: اين مثل، نشانگر آن است كه چون اقشار مختلفي در جامعه وجود دارد مطمئنا افرادي خواهند بود كه داراي اعتقادات ديگري باشند و بنا به دلايلي اهل نماز نيستند؛ لذا نمي توان عموميت داد كه مثلاً به خاطر فلان كس نتوان كاري را انجام داد و يا در مسجد را براي نمازگزاران بست. در واقع عمل و فكر يك شخص نمي تواند مقدم و مؤثر در آراي عمومي و افكار جمعي باشد.

به يك روي، در دو محراب بودن(4)
كاربرد: براي كسي به كار مي برند كه جسمش در آن مكان حاضر است، ولي حضور قلب ندارد و حواسش در مكان هاي ديگر مي باشد.
افراد زيادي هستند كه در حين انجام فريضه ي نماز با وجودي كه رو به قبله و در جايگاه محراب هستند ولي حضور قلب ندارند و در اين مورد چه بسا قصه ها و مثل ها و اشعاري كه گفته نشده است.
تو درون نماز و، دل بيرون!
گشت ها مي كني به مهماني

اين چنين حالتي پريشان را
شرم نايد، نماز مي خواني؟!
-----------------------------------------
پي نوشتها
1. مباني مردم شناسي، محمود روح الاميني، ص 70.
2. فرهنگ عوام . 11 و 13.
3. ريشه هاي تاريخي امثال و الحكم . 1311 – 1313.
4. ضرب المثل هاي انگليسي، فارسي و عربي، محمد فخر، ص 223.
منبع: تصوير نماز در فرهنگ عاميانه- فرح دباغ صادقي

0 نظرات:

Post a Comment