آقای خامنه ای ایرانی که سی سال پیش به وسیله ی مردم تحویل گرفتید و طی سی سال آن را به خرابه ای تبدیل کردید که مردمش از تمام حقوق انسانی محروم شدند ؛ ایرانی که سی سال منابعش چپاول کردید و ملتش را که مالک این منابع بودند را از آنها محروم کردید تا آنجا که تمام اقشار را در معرض شدیدترین فشار های اقتصادی گذاشتید ؛ ایرانی که آزاد اندیشان و مبارزینش را در زندان ها محبوس کردید و آنقدر خفقان ایجاد کردید که کسی حتی جرات تفکر خلاف شما را هم نداشت ؛ سرزمینی که جمهوریتش را به سرقت بردید و آنقدر نقش مردم را سانسور کردید که رئیس جمهورشان را هم در انتخابات تشریفاتی خودتان بر خلاف میلشان انتخاب کردید ؛ کشوری که دریاهایش را در شمال و جنوب بخشیدید و مورد سوء استفاده قرار دادید و آن را به کشوری مرده تبدیل کردید ؛ امروز احیا شده و و موج هایش محدود به دریاهای جغرافیایی نیست … بلکه سراسر ایران امروز دریایی مواج است که هر موجش با برخورد به بدنه ی نظام ننگین شما ، آن بخش را فلج می کند و از کار می اندازد . ایران امروز موج هایی دارد نه از جنس آب ، از جنس گوشت و خون و استخوان ، از جنس انسان و از جنس مردم که خروشیده اند و دریایی ساخته اند که جزر ندارد و در تمام مدت پیوسته در حال مد است … آنقدر بر سطح این آب افزوده می شود که هیچ سدی جلودار امواجش نخواهد بود .
این دریا طوفانیست جناب آقای خامنه ای و شما و دوستانتان تنها کسانی هستید که نمی دانید در دریای طوفانی و مواج شنا کردن خطرناک است … شما نمی دانید آقای خامنه ای که موج های سهمگین بزرگترین کشتی ها را هم در هم می شکند و قعر دریایی می برد که برای آنکه نامی از آن کشتی در تاریخ بماند نیاز است که محبوب و بزرگ و زیبا باشید ؛ مانند تایتانیک … ولی شما تایتانیک هم نیستید و چه سرنوشت غم انگیزی در انتظار شماست چرا که حتی بعد از مغروق شدن هم نامی از شما نخواهد بود و چیزی در اذهان باقی نخواهد ماند .
از چکیدن اولین قطره های آب در کشور نترسیدید و گمان کردید قطره ها زود خشک می شوند و غافل شدید که روزنه ای که از آن قطره می چکید بزرگتر می شد و این روزنه آنقدر بزرگ شد که هر روز بر تعداد قطره ها افزوده شد و آنقدر قطره ها زیاد شدند که امروز سطح آب بالاست … بالاست آقای خامنه ای ؛ آنقدر بالاست که از سر شما گذشته است ؛ نه یک وجب آقای خامنه ای ؛ بلکه هزاران وجب گذشته و نه شما آنقدر نفس دارید که به سطح آب برسید و نه دریای مواج و مشوش به شما این اجازه را می دهند و چقدر خفگی سخت و دردناک است و افسوس که حتی غریق نجاتی هم برای کمک به شما حاضر نیست .
من شخصا همیشه آرزو دارم تا مرگم لحظه ای باشد ؛ دوست دارم درد نکشم در لحظه ی مرگ ؛ سیاه و کبود نشوم ؛ دست و پا نزنم ؛ تقلا نکنم ؛ فریاد کمک نزنم و در بین انبوه قطره هایی که به مرا خفه می کنند و قدرتشان را به رخ می کشند تسلیم نباشم . متاسفم برای شما که تمام آنچه من نمی خواهم را تحمل می کنید ؛ متاسفم که در حال خفگی هستید و درمانده تر از همیشه آنقدر دست و پا می زنید تا آخرین انرژی بدنتان هم به یاوه تلف شود .
ما درکتان می کنیم آقای خامنه ای و می دانیم که چرا ساده لوحانه رفتار می کنید ؛ می دانیم که یک فرد در حال خفگی قدرت تعقل و تفکر را از دست می دهد و به تنها چیزی که فکر می کند نجات جانش است ؛ پس دست ها را به اطراف می اندازد ؛ پاهایش را پرتاب می کند تا شاید به جایی گیر کند و بیشتر فرو نرود ؛ تا شاید کسی پیدا شود دستش را بگیرد و او را از این مرگ حتمی نجاتش دهد ولی هیچکس نیست ، هیچ کس نخواهد بود آقای خامنه ای که شما را بگیرد و به سطح آب بکشد تا پس از آن امید ساحلی را بکشید که در آن باز هم به عوامفریبی و قتل و غارت ادامه دهید و این پایانیست بر آرزو های شما و این اتمام است … قعر دریا نزدیک است و رنگ آن سیاه مطلق است .
آقای خامنه ای مرگ را باور کنید … شما غرق شدید
این دریا طوفانیست جناب آقای خامنه ای و شما و دوستانتان تنها کسانی هستید که نمی دانید در دریای طوفانی و مواج شنا کردن خطرناک است … شما نمی دانید آقای خامنه ای که موج های سهمگین بزرگترین کشتی ها را هم در هم می شکند و قعر دریایی می برد که برای آنکه نامی از آن کشتی در تاریخ بماند نیاز است که محبوب و بزرگ و زیبا باشید ؛ مانند تایتانیک … ولی شما تایتانیک هم نیستید و چه سرنوشت غم انگیزی در انتظار شماست چرا که حتی بعد از مغروق شدن هم نامی از شما نخواهد بود و چیزی در اذهان باقی نخواهد ماند .
از چکیدن اولین قطره های آب در کشور نترسیدید و گمان کردید قطره ها زود خشک می شوند و غافل شدید که روزنه ای که از آن قطره می چکید بزرگتر می شد و این روزنه آنقدر بزرگ شد که هر روز بر تعداد قطره ها افزوده شد و آنقدر قطره ها زیاد شدند که امروز سطح آب بالاست … بالاست آقای خامنه ای ؛ آنقدر بالاست که از سر شما گذشته است ؛ نه یک وجب آقای خامنه ای ؛ بلکه هزاران وجب گذشته و نه شما آنقدر نفس دارید که به سطح آب برسید و نه دریای مواج و مشوش به شما این اجازه را می دهند و چقدر خفگی سخت و دردناک است و افسوس که حتی غریق نجاتی هم برای کمک به شما حاضر نیست .
من شخصا همیشه آرزو دارم تا مرگم لحظه ای باشد ؛ دوست دارم درد نکشم در لحظه ی مرگ ؛ سیاه و کبود نشوم ؛ دست و پا نزنم ؛ تقلا نکنم ؛ فریاد کمک نزنم و در بین انبوه قطره هایی که به مرا خفه می کنند و قدرتشان را به رخ می کشند تسلیم نباشم . متاسفم برای شما که تمام آنچه من نمی خواهم را تحمل می کنید ؛ متاسفم که در حال خفگی هستید و درمانده تر از همیشه آنقدر دست و پا می زنید تا آخرین انرژی بدنتان هم به یاوه تلف شود .
ما درکتان می کنیم آقای خامنه ای و می دانیم که چرا ساده لوحانه رفتار می کنید ؛ می دانیم که یک فرد در حال خفگی قدرت تعقل و تفکر را از دست می دهد و به تنها چیزی که فکر می کند نجات جانش است ؛ پس دست ها را به اطراف می اندازد ؛ پاهایش را پرتاب می کند تا شاید به جایی گیر کند و بیشتر فرو نرود ؛ تا شاید کسی پیدا شود دستش را بگیرد و او را از این مرگ حتمی نجاتش دهد ولی هیچکس نیست ، هیچ کس نخواهد بود آقای خامنه ای که شما را بگیرد و به سطح آب بکشد تا پس از آن امید ساحلی را بکشید که در آن باز هم به عوامفریبی و قتل و غارت ادامه دهید و این پایانیست بر آرزو های شما و این اتمام است … قعر دریا نزدیک است و رنگ آن سیاه مطلق است .
آقای خامنه ای مرگ را باور کنید … شما غرق شدید

0 نظرات:
Post a Comment