ری شهری از عربستان گله کرده که ایرانیان را اذیت نموده و توهین های آنها را غیر قابل تحمل می داند. اولا که مدت زیادی است که ویروس آنفولانزای نوع A در عربستان شیوع پیدا کرده و همینکسانی که به عربستان رفته اند , با خود این ویروس مرگبار را سوغاتی اورده و علیرغم مرگو میر باز هم افتخار می کنند که به حج " تشرف " یافته اند !لذا وقتی که این چنین از روی جهالت به چنین افتخاری دست پیدا می کنند و مرگ با خود می آورند , چه عیبی دارد که خود آنها هم بهتوعی دیگر تنبیه شوند ؟
این آزارو اذیت برای ملت شریف ایران, همیشه شعبان بوده است , بگذاریم تا برای تعدادی از حجاجکه بر عکس عقل سلیم به حج می روند رمضان باشد، پس اين گفته ی اصلاح طلبان بيرون از زندان که آن دادگاه گله ای، يک« نمايشنامه کاملآ سطحی و مبتذل» بود، سخنی کاملآ درست است. ليکن آنچه که به بازيگران آن نمايش مبتذل مربوط می شود، براستی بايد گفت که آن اصلاح طلب ها، نقش خود را در همان «نمايشنامه ی مبتذل» آنگونه ماهرانه بازی کردند که شرافتآ تاکنون از هيچ هنرمندی در تئاتر در جهان ديده نشده است. « تئاتر» را از اينروی آوردم که تفاوتی اساسی وجود دارد ميان بازيگری در سينما و بر روی سن تئاتر. چرا که تئاتر بازی کردن هزار بار از فيلم بازی کردن مشکل تر است.
راستی اين است که جناح مقابل آنان، يعنی همين اصلاح طلبان هم دقيقآ به همان اندازه پررو و شياد و بی آزرم هستند. ورنه آنان هم هرگز نمی توانستند که در آن نمايش دادگاهی، آنگونه با مهارت نقش بازی کنند که براستی از هيچ هنرپيشه ای در جهان ساخته نيست.
اصلاح طلبان بيرون از زندان در توجيه آن ژست ها و مجيزگويی های تهوع آور ياران دربند خود البته بحث قرص خوردن ابطحی و شکنجه شدن عطريانفر را پيش می کشند. ليکن آخر مگر می شود که کسی تنها با خوردن چند قرص بگونه ای نقش بازی کند که براستی عقل آدمی در آن حيران ماند! وو يا فردی با شکنجه، به يکباره به فيلسوفی چيره دست و سنخنور مبدل شود که با مددگيری از تمامی شگرد های فلسفی و تاريخی، چنان به توجيه حقانيت عقلی و فلسفی ولايت فقيه بپردازد که عقل سقراط و افلاطون و بقراط و کانت و هگل و کيرگه گور و راسل و سارتر... هم در گِل ماند!
اگر در جهان قرصی ساخته شده بود که می توانست از يک انسان عادی چنان بازيگری بسازد که حتا در تصور شکسپير و مولير و توماس بکت و اوژن يونسکو هم نگنجد، بدون شک امروز تمامی مردم علاقمند به فن بازيگری، به هر قيمتی که شده چند قرصی می خريدند و با بالا انداختن آنها، هر يک در اندک زمانی به يکی از نامور ترين بازيگران تئاتر در جهان مبدل می شدند.
چنانچه کسی می توانست با چند هفته در زندان ماندن و کمی شکنجه شدن، يکماهه به فيلسوفی بزرگ و بازيگری بی همتا و سخنوری چيره دست تبديل گردد که عطريانفر در آن نمايش بود، ديگر کسی به خود زحمت دهها سال تحصيل و مطالعه و پژوهش و تمرين را نمی داد. من با وجود اينکه شکنجه شدن آنان را رد نمی کنم، ليکن هرگز اين سخن را نمی پذيرم که کسی تنها به اين دليل که شکنجه شده، آنگونه با اعتماد به نفس و روان و حتا با خطوط چهره ی خود بتواند از علی خامنه ای دفاع کند.
همچنانکه هيچکدامی از قربانيان پيشين رژيم که در سالهای گذشته به پشت دوربين تلويزيون آورده شدند، حتا با صد برابر تحصيلات و آگاهی های ابطحی و عطريانفر هم نتوانستند اضطراب و نگرانی چهره خود را در زمان اعتراف از ديد تماشاگران تلويزيون پنهان سازندحتا انديشه ور و نويسنده ای بزرگ چون سعيدی سيرجانی و روشنفکر و فيلسوف و نويسنده ای آگاه و مدرن مانند رامين جهانبگلو. چرا که هر بيننده ای حتا با يک تک نگاه به چهره ی پريشان و چشمان نگران و ترسان آنان هم، فوری پی برد که آنها کاملآ وارون ديدگاههای خود را بيان می کنند.
ليکن مورد ابطحی و عطريانفر، براستی از جنس دگری بود که من نامهايی جز شيادی و رذالت و چند چهره گی برای آن نمی يابم. آنان اگر نقش هم بازی کردند، نشان دادند که يک عمر تمرين کرده و در تئاتر بازی کردن براستی در دنيا بی همتا هستند. روزی نقش سينه چاکان خمينی، دگر روز نقش عاشقان جانشين وی، روزی نقش اصلاح طلب و امروز باز در نقش عاشقان خامنه ای و فردا هم که از زندان آزاد شوند، باز بسته به اوضاع زمان و جهت وزش باد، بدون شک نقشی را بازی خواهند کرد که پرسود تر باشد.
از ديد من کسانی هم که ابطحی و عطريانفر را برای مصاحبه و اعترافگيری انتخاب کرده بودند، چون از جنس خود همين اصلاح طلب ها بودند، از اين استعداد شگرف حيله گری در نزد برادران ايمانی و سياسی خود کاملآ آگاهی داشتند. نيک هم می دانستند که اين شيادی های بی نظير تنها از همين دسته از اصلاح طلبان بر می آيد نه مثلآ از احمد زيد آبادی، عبدالله مومنی و يا حتا بهزاد نبوی که به هر حال هر اندازه هم که پست و پسمانده باشد اما در نهايت در همان چهارچوبه انديشه های خود هم، به يکسری پرنسيپ ها باور دارد که در پشت دوربين بر هر بيننده هويدا می گشت که او وارون باور های خود سخن می گويد.
اين نمايش هر چه هم که مبتذل بود اما اين حسن را داشت که چهره ی راستين اين اصلاح طلبان دروغين را به ما نشان داد. اين نمايش نشان داد که اين اصلاح طلب ها تا چه اندازه بزدل، بوقلمون صفت، سست عنصر و بی شخصيت هستندمبادا اين اصل را ناديده بگيريد که نقش و تآثير يک سياسی نامور بسيار متفاوت از نقش يک مبارز عادی است.
ضرر آنهم مستقيمآ به تک تک مردم آزادی خواه بر می گردد. کمترين اين خسارت های بزرگ و گاهی هم حتا غيرقابل جبران همانا بی ثمر دانستن مبارزه، باختن روحيه، از کف دادن انگيزه، نوميدی و سرخوردگی های بد تر از مرگ و هزاران مشکل روحی دگر است که سالها گريبان مردم را رها نمی سازد.
این آزارو اذیت برای ملت شریف ایران, همیشه شعبان بوده است , بگذاریم تا برای تعدادی از حجاجکه بر عکس عقل سلیم به حج می روند رمضان باشد، پس اين گفته ی اصلاح طلبان بيرون از زندان که آن دادگاه گله ای، يک« نمايشنامه کاملآ سطحی و مبتذل» بود، سخنی کاملآ درست است. ليکن آنچه که به بازيگران آن نمايش مبتذل مربوط می شود، براستی بايد گفت که آن اصلاح طلب ها، نقش خود را در همان «نمايشنامه ی مبتذل» آنگونه ماهرانه بازی کردند که شرافتآ تاکنون از هيچ هنرمندی در تئاتر در جهان ديده نشده است. « تئاتر» را از اينروی آوردم که تفاوتی اساسی وجود دارد ميان بازيگری در سينما و بر روی سن تئاتر. چرا که تئاتر بازی کردن هزار بار از فيلم بازی کردن مشکل تر است.
راستی اين است که جناح مقابل آنان، يعنی همين اصلاح طلبان هم دقيقآ به همان اندازه پررو و شياد و بی آزرم هستند. ورنه آنان هم هرگز نمی توانستند که در آن نمايش دادگاهی، آنگونه با مهارت نقش بازی کنند که براستی از هيچ هنرپيشه ای در جهان ساخته نيست.
اصلاح طلبان بيرون از زندان در توجيه آن ژست ها و مجيزگويی های تهوع آور ياران دربند خود البته بحث قرص خوردن ابطحی و شکنجه شدن عطريانفر را پيش می کشند. ليکن آخر مگر می شود که کسی تنها با خوردن چند قرص بگونه ای نقش بازی کند که براستی عقل آدمی در آن حيران ماند! وو يا فردی با شکنجه، به يکباره به فيلسوفی چيره دست و سنخنور مبدل شود که با مددگيری از تمامی شگرد های فلسفی و تاريخی، چنان به توجيه حقانيت عقلی و فلسفی ولايت فقيه بپردازد که عقل سقراط و افلاطون و بقراط و کانت و هگل و کيرگه گور و راسل و سارتر... هم در گِل ماند!
اگر در جهان قرصی ساخته شده بود که می توانست از يک انسان عادی چنان بازيگری بسازد که حتا در تصور شکسپير و مولير و توماس بکت و اوژن يونسکو هم نگنجد، بدون شک امروز تمامی مردم علاقمند به فن بازيگری، به هر قيمتی که شده چند قرصی می خريدند و با بالا انداختن آنها، هر يک در اندک زمانی به يکی از نامور ترين بازيگران تئاتر در جهان مبدل می شدند.
چنانچه کسی می توانست با چند هفته در زندان ماندن و کمی شکنجه شدن، يکماهه به فيلسوفی بزرگ و بازيگری بی همتا و سخنوری چيره دست تبديل گردد که عطريانفر در آن نمايش بود، ديگر کسی به خود زحمت دهها سال تحصيل و مطالعه و پژوهش و تمرين را نمی داد. من با وجود اينکه شکنجه شدن آنان را رد نمی کنم، ليکن هرگز اين سخن را نمی پذيرم که کسی تنها به اين دليل که شکنجه شده، آنگونه با اعتماد به نفس و روان و حتا با خطوط چهره ی خود بتواند از علی خامنه ای دفاع کند.
همچنانکه هيچکدامی از قربانيان پيشين رژيم که در سالهای گذشته به پشت دوربين تلويزيون آورده شدند، حتا با صد برابر تحصيلات و آگاهی های ابطحی و عطريانفر هم نتوانستند اضطراب و نگرانی چهره خود را در زمان اعتراف از ديد تماشاگران تلويزيون پنهان سازندحتا انديشه ور و نويسنده ای بزرگ چون سعيدی سيرجانی و روشنفکر و فيلسوف و نويسنده ای آگاه و مدرن مانند رامين جهانبگلو. چرا که هر بيننده ای حتا با يک تک نگاه به چهره ی پريشان و چشمان نگران و ترسان آنان هم، فوری پی برد که آنها کاملآ وارون ديدگاههای خود را بيان می کنند.
ليکن مورد ابطحی و عطريانفر، براستی از جنس دگری بود که من نامهايی جز شيادی و رذالت و چند چهره گی برای آن نمی يابم. آنان اگر نقش هم بازی کردند، نشان دادند که يک عمر تمرين کرده و در تئاتر بازی کردن براستی در دنيا بی همتا هستند. روزی نقش سينه چاکان خمينی، دگر روز نقش عاشقان جانشين وی، روزی نقش اصلاح طلب و امروز باز در نقش عاشقان خامنه ای و فردا هم که از زندان آزاد شوند، باز بسته به اوضاع زمان و جهت وزش باد، بدون شک نقشی را بازی خواهند کرد که پرسود تر باشد.
از ديد من کسانی هم که ابطحی و عطريانفر را برای مصاحبه و اعترافگيری انتخاب کرده بودند، چون از جنس خود همين اصلاح طلب ها بودند، از اين استعداد شگرف حيله گری در نزد برادران ايمانی و سياسی خود کاملآ آگاهی داشتند. نيک هم می دانستند که اين شيادی های بی نظير تنها از همين دسته از اصلاح طلبان بر می آيد نه مثلآ از احمد زيد آبادی، عبدالله مومنی و يا حتا بهزاد نبوی که به هر حال هر اندازه هم که پست و پسمانده باشد اما در نهايت در همان چهارچوبه انديشه های خود هم، به يکسری پرنسيپ ها باور دارد که در پشت دوربين بر هر بيننده هويدا می گشت که او وارون باور های خود سخن می گويد.
اين نمايش هر چه هم که مبتذل بود اما اين حسن را داشت که چهره ی راستين اين اصلاح طلبان دروغين را به ما نشان داد. اين نمايش نشان داد که اين اصلاح طلب ها تا چه اندازه بزدل، بوقلمون صفت، سست عنصر و بی شخصيت هستندمبادا اين اصل را ناديده بگيريد که نقش و تآثير يک سياسی نامور بسيار متفاوت از نقش يک مبارز عادی است.
ضرر آنهم مستقيمآ به تک تک مردم آزادی خواه بر می گردد. کمترين اين خسارت های بزرگ و گاهی هم حتا غيرقابل جبران همانا بی ثمر دانستن مبارزه، باختن روحيه، از کف دادن انگيزه، نوميدی و سرخوردگی های بد تر از مرگ و هزاران مشکل روحی دگر است که سالها گريبان مردم را رها نمی سازد.
زيرا يک مبارزه عادی و دانشجو و نويسنده و شهروند معمولی، با اعتراف دروغين، تنها ديدگاههای شخصی خود را پس می گيرد. ليکن يک ليدر سياسی با به دريوزه گی و التماس افتادن، بويژه در گرما گرم يک کارزار ملی، آرمانی را به لجن می آلايد که ای بسا ميليونها انسان به آن باور داشته و در راه تحقق آن هم حتا از نثار خون جگرگوشگان خود نيز دريغ نورزيده ان چنانچه يک سياسی نامدار، يک پيش آهنگ جنبش و حتا يک عنصر از رهبری يک خيزش جمعی، اگر به هنگام گرفتاری و با چند روز شکنجه، فورآ ببرد و يکصد و هشتاد درجه تغيير جهت دهد، بدون شک فردی پست و بی شرافت بوده و بی ترديد هم تاريخ از او بنام يک خائن نام خواهد برد پس کسی که اراده ای محکم و توان هزينه دادن را ندارد، اصلآ غلط می کند که وارد گود مبارزه می شود و اينگونه خود و جنبشی را به لجن می آلايد. همين

0 نظرات:
Post a Comment