Sunday, August 2, 2009

سخنرانی محسن مخملباف در جمع حاضیرن مراسم یادبود در مالزی 10 مرداد


امروز به همت ایرانیان مقیم مالزی مراسمی برای یادبود شهدا و جانباختگان وقایع و حوادث اخیر ایران برگذار شد که در مورد استقبال جمعی از هموطنان ایرانی شد. این مراسم با پخش آهنگها و کلیپهای متناسب با ایام و اجرای زنده قطعات موسیقی اصیل ایرانی همراه بود. در این مراسم آقای محسن مخملباف، طی تماس تلفنی، پیام خود را به حضار و به نوعی به تمام ایرانیان خارج از کشور ارسال کرد


متن کامل سخنان آقای مخملباف به شرح زیر است: لینک دانلود فایل صوتی
http://rapidshare.com/files/262601729/Mohsen_Makhmalbaf.mp3.html


درود بر دوستانی که در مالزی جمع شدند به مناسبت بزرگداشت شهدای جنبش سبز.من خدمت همگی سلام عرض میکنم و احساس میکنم که این رنگ سبز جنبش و رنگ سرخ خون شهدا بالاخره داره باعث میشه که ما از دوران سیاه استبداد عبور کنیم. دیگه همه میدونیم که این شهدا، شهدای جرئت ملت ما هستند. من بر این باور نیستم که مردم ما ناآگاه بودند، مردم ما مردم تحصیل کرده ای هستند، مردم آگاهی هستند، منتها پیش ازاین ظلم و استبداد، یک ترسی را برمردم حاکم کرده بود که خوشبختانه این ترس داره از بین میره، نشانه اش همین آمادگی مردم برای شهادت است. 30 سال پیش آقای خمینی میگفت که ملتی که آماده است جونشو بده، کسی نمیتونه بهش مسلط بشه. 30 سال پیش با همین حال و هوا مردم انقلاب کردند، انقلابی که آرمانهاش عدالت و آزادی بود. طی 30 سال آرمانها منحرف شد و رسید به نقطه اول. رسید به همونجایکه با همون روشهایی که پیروز شده بود، داره شکست میخوره. 30 سال پیش مردم آماده شهید شدن بودند و شاه را بیرون ریختند، الان دوباره ملت ما دوباره آماده شهید شدن شده اند و استبداد را دارند فرومیریزند. حکومت امروز خیلی سعی میکنه که شهدا را مثل رایهای ما بدزدد، هنوز اسامی شهدای ما اعلام نشده است. هرکجا و به هرکسی بچه شهیدش را تحویل داده اند، تهدیدش کرده اند که اگر اعلام بکنید، دستگیرتون میکنیم و بهتون فشار می اوریم. خیلی ها را مجبور کرده اند که بگویند که بچه هایشان در تصادف مرده اند، در اثر سرطان مرده اند. با این همه داره هرروز یک شهید دزدیده شده پیدا میشود و یک جرئت تازه و یک شور تازه ای به این ملت میدهد. استبداد 30 سال باعث شد که ما به عنوان ایرانی از هم فاصله بگیریم، تقریبا در همه جای دنیا ما با همه خوب بودیم جز با خودمون، و این کاری بوده که استبداد با ایرانی کرده بود. ایرانی را نسبت به ایرانی بدبین کرده بود و روح جمعی ما گم شده بود. شهدای ما باعث شدند که باز این روح جمعی پیدا شود. انها سعی میکنند که در ایران مردم شهادت را و بزرگداشت شهدا را برگذار نکنند، بعکس باعث میشوند که ایرانیها در سراسر دنیا دور همدیگر جمع شوند و آنچه که از ماپنهان میکنند را ما عیان میکنیم. من فکر میکنم امروز بزرگترین چیزی که ما بدست آوردیم روح جمعی ایرانی است، روح ملی گم شده مان است. یک استبداد ایدئولوژیک باعث شد که ما بعنوان یک ملت پاره پاره بشویم و هرکداممان به یک فرد، یک خانواده و به یک گروه تبدیل بشویم. همین کار در افغانستان مثلا اتفاق افتاده بود. آنها را اقوام و گروههای قومی جدا کرده بود، ما را برچسبهای ایدئولوژیک حاکمیت از هم جدا کرده بود. به یکی گفتند سوسول، به یکی گفتند قرتی، به یکی گفتند لیبرال، به یکی گفتند فرصت طلب، به یکی گفتند معاند و کم کم این برچسب ها را همه ما پذیرفتیم و برچسب اصلی روحمان را که ایرانی بودن و ملی بودن بود را گم کردیم. حالا داره ان روح جمعی پیدا میشه. مراسمی که شما الان در آن هستید درواقع نتنها بزرگداشت شهداست که بزرگداشت پیداشدن روح جمعی ایرانی است که اگر این به طور کامل پیدا شود، به نظر من دیگه جایی برای استبداد نمیماند. استبداد با زندانها و با شکنجه میتواند یک نفر را، یک گروه را بترساند، هیچ کس نمیتواند به یک ملت هفتاد ملیونی که دستشان در دست یکدیگر است، ظلم کند.
یک نکته دیگری را که میخواهم اضافه کنم این است که جنبش سبز ایران از نظر من سه مرحله دارد، یک مرحله تولد است که اتفاق افتاده است. الان این جنبش متولد شده است و همه دنیا آن را میشناسند، نامش را میدانند، روشهایش را میدانند. این جنبشی است که اصل آن در داخل ایران است و آرمانهایش دمکراسی است، عدالتخواهی است. شیوه تشکیلاتیش یک زنجیره سبز به هم پیوسته ای است که هر زنجیره را که میگیرند باز زنجیره دیگری وجود دارد، اینجوری نیست که آقای موسوی تنها رهبر این جنبش سبز باشد، هر ایرانی هم سربازاست و هم رهبر. بخاطر این نمیدانند کدام اطاق فرمان را بگیرند تا جنبش را بخوابانند. مرحله دوم این جنبش، رشد و توسعه این جنبش است که ما وارد آن شده ایم. از نظر من تولد این جنبش اتفاق افتاده است و الان وارد مرحله دوم این جنبش که توسعه آن است شده ایم. دراین مرحله جنبش از شهرهای بزرگ به سمت روستاها میرود و از داخل کشور به خارج از کشور میرود. این که امروز شما در مالزی جمع شده اید به عنوان ایرانیها تا درواقع بزرگداشت شهدای جنبش سبز را برگذارکنید، نشانه های مرحله دوم جنبش یعنی توسعه آن است. یک کار دیگری که نه فقط شما بلکه همه ایرانیان مقیم خارج میتوانید انجام دهید فعالیتهای دیپلماتیک میباشد. ما باید این تابو را بشکنیم که طی 30 سال به ملت ما تحمیل شده است. هروقت هرایرانی خواست با پارلمانهای خارجی، با دولتهای خارجی حرف بزند و درد مردم را بگوید اینها بهش گفتند جاسوس. ما باید این تابو را بشکنیم و اعلام کنیم به دنیا که ملت داریم اما دولت نداریم. ملت ایران دولت ندارد پس خودش دولت خودش است، پس خودش سفیر خودش است. ما باید برویم و مشکلات خودمان را مطرح بکنیم به دولتها، خواسته های مردم را بگوییم. در هر کشوری که هستیم. نگوئید که ما چه کاره ایم؟ ما که سفیر نیستیم! آقای موسوی که به ما نگفته که شما بروید و به این دولتها اینها را بگویید! به هرشکلی که میتوانید بگویید، حضوری، خصوصی، علنی. باید که هم به دولتها هم به پارلمانهای کشورها، به سیاسیونش و به ملتش، آنچه که در ایران اتفاق می افتد را گزارش بدهیم. آنچه را که میتوانیم بگوییم این است که رای ملت ما دزدیده شده است، احمدی نژاد رئیس جمهور ما نیست و او را به رسمیت نشناسید و چنانچه که اینها حقوق بشر را همچنان زیرپا گذاشته اند، زندانها را پر از زندانی کرده اند. آنقدر شکنجه کرده اند که دیگر شکنجه گر حرفه ای کم آورده اند و همشون به شکنجه گرانی تبدیل شده اند که آدمها را میکشند. من هم سی و دو سه سال پیش زندان بوده ام. شکنجه گران شاه حرفه ای بوده اند و بلد بوده اند که ما را هم تا پای مرگ ببرند اما ما نمیریم. اینها آنقدر شکنجه گر کم آورده اند، از بس که تعداد زندانیان زیاد است که بطور ناشیانه ای شکنجه میکنند و زندانی ها را میکشند. کار ما به جایی رسیده که باید به استبداد بگوییم که ما را لطفا حرفه ای شکنجه کنید. این شرم بر آنهاست و نه شرم بر ما. چون ما که آماده شهید شدن، زندانی شدن و شکنجه شدن هستیم. اما ما باید بگوییم به دولتهای دیگر که خواسته مردم ما این است که اگر اینها حقوق بشر را همچنان زیر پا گذاشتند، به هرطریقی به اینها فشار بیاورید، ما حتی با تحریمهای هوشمندیکه به حکومت فشار میاورد …….. و جنبش هم همچنان در داخل ادامه پیدا کند، اینها نمیتوانند به استبدادشان ادامه دهند. مرحله سوم جنبش پیروزی است. پیروزی دریک روز اتفاق میافتد. آنچه که کمی طولانی خواهد بود، مرحله رشد جنبش است. رشد در عمق آگاهیهای مردم، رشد در شهرستانها و روستاها، و رشد در فعالیتهای بین المللی.
یک شعار دیگری را هم که نباید در صحنه های بین المللی فراموش کرد، شعار دشمنی با روسیه و چین است. الان شما ببینید که روسیه و چین کمونیستی گذشته با ……. مسلمانها را در کشور خودشان میکشند، در کشتار مسلمانها در کشورهای دیگر متحدند. اگر یک فردی، یک زنی را در آلمان کشته و اینها شروع کنندکه برعلیه آلمان شعار بدهند، اما کشتار چین را فراموش میکنند، کشتار چچن را فراموش میکنند، و کشتار داخل ایران را فراموش میکنند. همانجوریکه ملتهای مسلمان ایران، چین، و روسیه کشته میشوند و قاتلین اینها با یکدیگرمتحد هستند، ما شعاری که میدهیم باید شامل همه این مظلومینی باشد که در این سه کشور در حال از بین رفتن هستندو فراموش نکنیم که دنیا هروقت آمد که جلو دولت ایران را بگیرد با وتو روس و چین روبرو شد. این وتو را میشود رسوا کرد. میشود که جلو سفارتهای روسیه و چین حضور پیدا کرد و فریاد مظلومیت مسلمانهای کشته شده هر سه کشوررا بلند کرد و این سه ملت را با یکدیگر متحد کنیم.
نکته دیگر اینکه من فکر میکنم که در هشت سال آقای خاتمی مردم انقدر اگاه شده اند که چه برسرشان امده پس از انقلاب. ما گم شده مان جرات بود و خوشبختانه این روزها جراتمان را بدست اورده ایم. روزی که از این هفتاد ملیون ایرانی، نصفشون نه، یک سومشان جرات کنند، این استبداد فرو میریزد. وشما قطره های جرات این دریایی که دارد شکل میگیرد، الان در این مراسم نشسته اید، تسلیت مرا هم بپذیرید، همینجور تبریک مرا هم بابت بیداری یک ملتی که بعید است دوباره به خواب برود. درود بر شما.

0 نظرات:

Post a Comment