Saturday, October 31, 2009

فراخوان انتقاد از رهبری؛ به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم

پیش نویس:
سخنان انتقادی محمود وحید نیا یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی در بیت رهبری، توسط فرزند یکی از دوستانم و همچنین دوست جوان دیگری که در همایش نخبگان ملی حضور داشتند تایید شد. این دو منبع برای من بسیار موثق و قابل اعتماد است . برای همین این فراخوان می تواند دفاعی باشد از دانشجوی شجاعی که در بیت رهبری انتقادات منطقی خود را با ادبیاتی پسندیده مطرح کرد. گزارش فرزند نازنین دوستم که از نخبه گان سبز این جمع بود را در انتهای متن بخوانید.
گفته می شود در دیدار همایش ملی نخبگان ایرانی با رهبری ایران، دانشجویی از جای برخاست و چشم در چشم آقای خامنه ای ایستاد و از او نهادهای تحت نظارت او همچون صدا و سیما و نیروی انتظامی، انتقادات صریح و بی پرده ای را مطرح کرد. این خبر تا چه اندازه صحت دارد را هنوز هیچ کس نمی داند اما آنچه را که بسیاری می دانند این است که این روزها انتقاد از رهبری ایران کم نیست و به همان اندازه لکنت زبان آنان که از فرجام بیان این انتقادات می ترسند نیز کم نیست.
بر این اساس از آنجایی که خود ایشان در همین جلسه معروف اعلام کرده است که از انتقاد به خود استقبال می کند و از آنجایی که ممکن است به زودی از دل صدا و سمیای تحت نظارت ایشان نیز قصه ای مشابه قصه سعیده پور آقایی یا اعتراف گیری های معروف تهیه شود، به نظر می رسد شایسته باشد وبلاگستان در کنار بازی تلخی که این روزها آغاز کرده است بازی منطقی و خردگرای دیگری را آغاز کند تا در آن همه کسانی که به رهبری ایران انتقاد و اعتراض دارند به آقای خامنه ای نامه بنویسند.
قاعده ما همان قاعده پیشین است : نامه می تواند تند و نشان دهنده تمامی فشارهای این سالها باشد اما عاری و تهی از فحش تا مجموعه این نامه ها یک جا و درکنار هم منتشر شود و نشانگر میزان متانت کلامی و توانمندی منتقدان منطقی آقای خامنه ای باشد.
چنانچه سمبل انتقاد و اعتراض به سیاست های کلی رهبری ایران را هم می توان احمد زید آبادی و یا عیسی سحرخیز برشمرد که زاویه نقد این دو روزنامه نگار منتقد از داخل ایران به رهبری به گونه ای متین و به دور از توهین و پرهیز از به کارگیری واژه های آلوده بوده است که البته همان هم تحمل نشد و این روزها این منتقدان منطقی با منطق حبس و زندان آقایان دست و پنجه نرم می کنند و حتی از زندان نیز خبر می رسد که احمد زید آبادی برای عذر خواهی از رهبری تحت فشار است.
لذا پیشنهاد می کنم برای خنثی شدن این بازی اعتراف گیری از روزنامه نگار منتقد و خنثی شدن سناریوی احتمالی دانشجوی منتقد آقای خامنه ای در نشست نخبگان، وبلاگستان می تواند در کمال زیبایی و متانت موج نامه نگاری به آقا را آغاز کند.
از یکی از فرزندان سران حاکمیت در نشستی شنیده ام آقای خامنه ای به شدت از نامه نگاری ناراحت می شوند و دلگیری عجیبی به سراغ شان می رود وقتی نامه هایی را خطاب به خودشان می خوانند. من نه برای دلگیری آقا بلکه برای آنکه دل خودمان سالها گرفته است، جسارت می کنم و همان نامه نخوانده شده ام تحت عنوان ” پایان یک آقا ” را اینجا می گذارم و از دوستانی که مایل اند به این بازی وبلاگی و موج نامه نگاری به آقای خامنه ای بپیوندند هم دعوت می کنم که به یاد زید آبادی و همه دانشجویانی که منتقدانه و مودبانه نقد کرده اند و هزینه داده اند، چند خطی به کسی که می گوید از انتقاد استقبال می کند، بنویسند. بی حوصله نباشیم و نگوییم بی فایده است که همه یاران با حوصله ما در بند اند این روزها و برای همین است که آقا از انتقاد استقبال کرده اند. به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم
*********** ************* *************
آقای خامنه ای!
جای روزنامه، دیوارهای شهر را بخوانید آقا!
اینجا دفتر روزنامه است. زمان : فرقی نمی کند چه انتهای شب باشد و چه لحظه های پایانی بستن صفحات روزنامه، آنگاه که خبر و نظری از بیت شما برسد ما پله ها را دوتا یکی می دویم، با سر می پریم و چون باد و برق خودمان را به بچه های فنی روزنامه می رسانیم و آنها نیز چشم اگر شده با چوب های باریک کبریت باز و بیدار نگاه دارند، کلمه به کلمه از بیانات گهربار آقا را به صفحه کلید ها التماس می کنند تا مبادا یک نیمچه گام از همکارانمان در نشریه بغلی عقب اقتیم و خبر و عکس شما خدای نکرده از قلم بیفتند.
این همه می پنداری برآمده از هوا و فتوای قلب مان بود ؟ یکبار هم که شده می خواهم با شما روراست باشم و صادقانه بنویسم: قلب کجا بود ما از ترس قلم نشدن پایمان و نشکستن قلم هایمان تا نوک قله هم در همان نیمه شب های آشنا و مکرر می دویدم، پله های حقیر ساختمان فقیر روزنامه که سهل است، حاضر بودیم هفت طبقه تا خود آسمان بدویم تا هرچه شما فرمودید، فردا به نام تیتر نخست روزنامه، یا گوشواره روزنامه، جایی آن بالای بالا که قادر به درخشش در تمام رونامه فروشی های شهر باشد، منتشر کنیم. از صبح سگ دو می زدیم، سوز و ساز و سور و ساط آفتاب و برف و باران، سفرهای دراز در مناطق زلزله زده و آوار شده، قطاهر های از ریل منحرف شده، صحنه های دأ آزار هواپیماهای سقوط کرده، همه یک طرف، مصاحبه های به سختی شکل گرفته و گزارش های جان از ما گرفته تا مهیا شده، همه و همه را به آنی مچاله می کردیم و از صدر به ذیل می بریدم آنگاه که افاضه فیض آقا از راه می رسید حتی اگر تنها دو خط بود روی سر ما و رسانه ما جا داشت.
اینها را از هیچ مکتب و مدرسه روزنامه نگاری نیاموخته بودیم. به یاد ندارم در هیچ یک از کلاس های درسم فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، حسین قندی یا علی اکبر قاضی زاده ما را به چنین تیزی و فرزی دیده باشند که خبری را روی هوا چنان رندانه بقاپیم و برایش یک گزارش خبری و تحلیلی پر ملاط بنویسیم. فرقی نمی کرد چه فرموده باشید ما در هر صورت ایفای وظیفه می کردیم. مثلا بعد از اظهار نظر شما راجع به فلان پیشرفت تکنولوزی گرفته تا تاسف تان از فلان فعالیت سیاسی و فرهنگی، این ما بودیم که دوره می افتادیم میان نماینده های مجلس و محفل سیاسی با یک سوال روشن: ارزیابی شما از بیانات اخیر آقا چیست؟ و بعد خبر اعظم مان، بازتاب گسترده فرمایشات مقام معظم رهبری در محافل سیاسی بود. کسی از کار اگر در می رفت فردا کل کار را از ما می گرفتند پس چه عشقی بالاتر از عشق ما مجنونان به نویسندگی و روزنامه نگاری سراغ دارید که برای ماندن و نفس کشیدن و توقیف نشدن مجبور بودیم برای هر نفس شما صد قصه بسازیم برای هر شک شما هزار شعر بسراییم تا بدتان نیاید از این پایگاه های دشمن و ما را با خاک یکسان نکنید.
حضرت آقا!
یادم هست آن روز که ما را با واژه بی نظیرتان به لجن پراکنی متهم کردید ما حتی آن روز هم در ساختمان های کوچک روزنامه هایمان بال بال می زدیم تا لجن مورد نظری که از دهان مبارک شما تقدیم ما شد به جا و به موقع بنشیند روی پیشانی ما جا بگیرد در بالاترین نقطه روزنامه تا حسابی در خورمان باشد و خاطر و خیال شما نیز آسوده باشد که ما لجن پراکنان در خبرپراکنی آن شب دست از پا خطا نکرده ایم و فردا صحبت های گهربار شما در تمام کوچه پس کوچه های کشور خوب پراکنده شده باشد.
دیدید چه رعیتان سر به راهی هستیم که درد آورترین و دشوار ترین کلمات تان را هم بی منت به سینه می چسبانیم و در صفحه آرایی هم هرگز شیطنت نمی کنیم تا مبادا تنها کمی از غلظت آنچه بر ما تاخته بودید کم شود؟ اصلا در تمام سالهای آقایی تان، حتی یک بار دیده اید که در تمام کشور کسی یک خط ناچیز در حاشیه روزنامه ای نوشته باشد و یک اما و اگر کوچک از ما در هیچ یک از روزنامه های داخلی خوانده اید که شکی بر شرح آنچه شما فرموده اید روا بدارد؟ بی شک نه. می پندارید اینها هم بر آمده از هوا و فتوای قلب ما بود؟ بگذار باز هم صادقانه عرض کنم ؛نه، که ما به بودن به از نبود شدن می اندشیدیم، خاصه در بهار و باورمان این بود که سالها آقایی را بی نقد و نقب منتشر ساختن، خود بهترین شیوه نقد تمام آقایان جهان است. مردم و ملت هیچ کجای جهان هنوز آنقدر کور و کر نشده اند که چشم و چنته شان تنها با نوشته و گفته جماعتی پر شود که زیر شمشیر داموکلس نفس می کشند.
حتما یادتان هست ما بی آنکه خودمان چیزی گفته باشیم نامه ۱۲۱ نماینده مجلس مورد تایید شورای نگهبان تحت نظارت آقا را منتظر کردیم، فردا روی میز های تحریریه، شکم های خالی مان را ضرب گرفته بودیم و ساز بیکاری های مکررمان را کوک می کردیم و دنبال این نشریه و آن نشریه برای پی کار و باری می گشتیم. در جوانی خامی کردیم و روی دیوار های شهر یک بی احترامی مختصر سه کلمه ای به آقا کردیم، علاوه بر یک سال زندان تعلیقی به اتهام توهین به رهبری، تمام آینده و پیری مان را هم در آن کشور باختیم و چهار سال که در مجلس خبرنگار بودیم هر روز به عنوان مهمان با یک کاغدی که به امضای روزانه می رسید عبور و مرور در راهروهای پارلمان میسر می شد و عاقبت هم هیچ جواب مثبتی از وزارت اطلاعات حامی امنیت ملی، استعلام نشد به خاطر همان سه کلمه شعار در نوزده سالگی، تا خود سی سالگی از درس و مدرسه و مجلس رانده شدیم.
از جنس نسل من کم نیستند آنانی که در روزنامه ها شان پا به پای کلمات از راه رسیده از بیت آقا دویدند تا با انتشار برجسته شما در بهترین جای روزنامه، بهترین شیوه روزنامه نگاری در جهان سوم را مشق کنند. ما آنقدر به دنباله نامتان اعظم و معظم و حضرت افزودیم تا آنکه عاقبت خودتان ملت خودشان دست به کار شدند. از همان روز که به نام دفاع از دولت، دل ملتی خون شد، همه آن الفاظ و صفات کشدار پشت نام آقا را خودشان به کمک بیانات این جمعه و آن جمعه تان، حذف کرده اند و بر دیوارهای شهر جور دیگری نوشته اند.
من که از روزنامه شیخ مهدی کروبی رانده و مانده ام اما باقی همکارانم این روزها هرچقدر هم مجبور باشند ادب و قانون نیم بند میهن هزارپاره شان را پایبندی کنند و در گوشواره و بالای روزنامه، آقایی تان را به گزارش مردم برسانند با دیوارهای شهر که به روزنامه های واقعی ایران بدل شده اند چه می کنید؟ گیریم ما هنوز به ماندن و از دست ندادن می اندیشیم و آقا خطابتان می کنیم با مردمی که چیزی برای ازدست دادن ندارند و بر دیوارهای شهر نامتان را طور دیگری می نویسند و دیکتاتور ها را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، چه خواهید کرد؟ برای جامعه ای که مردمش رونامه نویس شده اند و همه دیوارهای شهرش به صفحات روزنامه تبدیل شده است نمی توان یک مدعی المعموم خیالی گمارد. مرتضوی برای اهل رسانه جواب می داد اما برای اهل خانه صد مرتضوی هم دیگر جواب نمی دهد. اگر در تمام این سالها ما روزنامه نگاران به حکم دادستان معروف و محبوب حضرت آقا متهم به تشویش اذهان عمومی بوده ایم امروز عموم مردم خودشان مشغول تشویش ادهان آقای شهرشان هستند و آنکه دلش مشوش شده عموم نیستند خواص اندکی هستند که هنوز باورشان نمی شود که دیگر آقای معظم ایران نیستند که شاید آقای ویران یک سرزمین معظم اند. آقایی که خود به ویرانی خویش برخاسته است ورنه در همین نشریه اینترنتی روز، بی سایه سانسور و دادستان هم تا همین دیروز کسی حرمت آقا به این اندازه که خود این روزها به نام دفاع از احمدی نژاد دارد می شکند، نمی شکست.
آقای خامنه ای!
از همین راه دور لکنت زبانم ببین! با اینکه فرسنگ ها از خانه دور مانده ام و مسافر موقت دیار غربتم اما ترس، چنان در من نهادینه شده که اگر همین چند کلام را هم قرار بود کمی نزدیکتر به شما بر زبان جاری سازم، لکنت ام رسوایم می کرد. حالا در حیرتم از شجاعت ملتی که در حوالی شما، چگونه بی لکنت، کمر همت به خلق روزنامه های دیواری بسته اند و به همان اندازه که شما ترسیده اید آنها نترس شده اند و بر دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آقا» را.
*********** ************* *************
نفوذ و رخنه مستقیم موج ژرف اعتراضات جنبش سبز در بیت رهبری در پی ملاقات نخبگان جوان
شش آبان ماه برای ملاقات با رهبری از طرف بنیاد ملی نخبگان به بیت رهبری رفتم.طبق روال همیشگی این گونه دیدار ها،تعداد معدودی از نخبگان از میان جمع هزار نفری نخبگان حاضر در بیت برای صحبت در حضور رهبر انتخاب می شوند که البته هیچ مشخص نیست ملاک این گزینش ها چیست؟در ابتدای مجلس این افراد منتخب به بیان گفته های خود می پردازند و پس از آن جناب رهبر باید به پاسخ گویی بپردازد.در دیداری که در روز ۶ آبان ماه انجام شد،حدود ۵ نفر از این نخبگان گزینش شده که تقریبا همگی جان بر کف رهبر بودند،صحبت هایی کردند و پس از آن جناب رهبر پرسیدند آیا شخص دیگری هم مانده که صحبت کند؟از میان جمع نخبگان جوانی بلند شد و گفت گرچه نام من در لیست افراد منتخب برای صحبت نیست اما حرف هایی دارم.وی که یکی از دانشجویان نخبه رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف است پس از کسب اجازه از جناب خامنه ای حول ۴ محور اصلی صحبت هایی کرد که خلاصه آن از این قرار است:“۱/نخبگان انتخاب شده برای صحبت در حضور رهبر به معنای واقعی کلمه نمایندگان دیگر نخبگان نیستند چرا که از جانب خود نخبگان برگزیده نشده اند و حرف های آن ها صرفا مربوط به رشته شخصی خودشان است.(این سخن با تشویق اکثر نخبگان حاضر در بیت رو به رو شد و نشان داد حرف دل دیگران نیز بوده)۲/اعتراض به عملکرد صدا و سیما در ناقص نشان دادن حقایق اوضاع کشور و جانب گیری واضح و علنی و انتقاد به اینکه چرا با وجود انتخاب ریاست صدا و سیما توسط رهبر،ایشان نظارت مبسوط و کافی را در این زمینه اعمال نمی کنند.و دیگر اینکه چرا به سران اعتراضات اخیر اجازه دفاع در مقابل دوربین های صدا و سیما داده نمی شود.۳/بیان این حقیقت که هیچ گاه هیچ کس از خانواده مطبوعات و یا حتی مردم عادی نتوانسته و یا جرات نکرده است که به عملکرد رهبر اعتراض و یا انتقادی بکند.و ارائه این پیشنهاد که باید نشست ها و دیدار هایی با اعضای مطبوعات ترتیب داده شود تا آن ها بتوانند نقد های خود را در قالب جملات محترمانه به روند عملکرد رهبری اعلام دارند.۴/اعتراض به شدت خشونت های اعمال شده توسط نیروهای ویژه و لباس شخصی نسبت به معترضان حوادث پس از انتخابات که در قالب یک مثال مطرح شد:” پدر خانواده ای ممکن است فرزندان خود را به صورت فیزیکی تنبیه کند.اگر برادر بزرگ خانواده،برادر کوچکتر خود را بزند در تقصیر او شکی نیست اما از تقصیر بزرگ پدر خانواده که الگوی برادر بزرگتر بوده،هیچ کم نمی شود.”
در حین گفته های این جوان دلیر ایرانی،برخی از نخبگان بسیجی و ولایتی سعی داشتند با فرستادن صلوات(از نوع وحشیانه و کوبنده)،صحبت های او را خاتمه بخشند که جناب خامنه ای اجازه دادند جوان صحبت های خود را کامل بیان کند.پس از اتمام گفته های او،جمع نه چندان کمی از نخبگان، وی را برای مدت طولانی تشویق کردند که البته جناب خامنه ای از آن به عنوان “جو برخاسته پس از جنجال” یاد کرد.نخبگان بسیجی هم بیکار ننشستند و شعار های توهین آمیزی(مرگ بر ضد ولایت فقیه)سر دادند.صد دریغ، که نمی شد گفنه های تلخ در عین حال شیرین آن جوان دوست داشتنی را با دوربینی جز از دوربین صدا و سیما ثبت کرد!و صد درود بر او که شجاعتش ستودنی است!بر او که توانست چیزی حدود ۳ برابر دیگر نخبگان صحبت کند.نا گفته نماند که صدا و سیما نه تنها بخش صحبت های جوان معترض را نشان نداد، بلکه به کلی صحبت های نخبگان را حذف کرده و فقط پاسخ های جناب رهبر را پخش کرد.خدا داند ملتی که این برنامه را از تلوزیون دیدند از کجا باید سوالات این پاسخ های داده شده را می دانستند.در آخر،برای من گرچه حضور در چنین دیداری در ابتدا تناقض برانگیز و خفت بار می نمود،اما حال،از بودنم در آنجا و شنیدن آن حرف ها که عمق فاجعه به وقوع پیوسته در میان جامعه ایران را نشان می دهد،خوشحالم!باشد تا چنین مردمان غیوری تا همیشه در میانمان بزی اند….!و اما خامنه ای در کل صحبت هایش بک جمله را راست گفت:“جوان نسل امروز را نمی توان متوقف کرد!”
ل/ش

شرطهای لازم وحدت

عباس عبدی
اين رسم ديرين ماست كه هر موقع اختلافات اوج گرفته و علني مي‌شود و از اعماق جامعه فوران مي‌كند، فوراً فرياد وحدت وحدت‌مان بلند مي‌شود و هر كسي به فراخور جايگاه خود ديگران را دعوت به وحدت مي‌كند، «وحدتي» كه بيشترين اختلاف درباره معنا و مفهوم و حدود و ثغور آن است و اگر نيك بنگريم دعواي اصلي درباره همين مضمون وحدت و راه‌هاي تحقق آن است، از اين رو است كه ديگر نمي‌توان كسي را در اين زمينه به وحدت فراخواند!!
اما اشكال فراخوان به وحدت بيش از اين است كه گفته شد، زيرا مناديان وحدت با تصويري كه از جامعه پيشامدرن دارند، اعضاي جامعه مدرن را به وحدت فرامي‌خوانند، وحدتي كه منافي ذات چنين جامعه‌اي است و در صورت تحقق آن، جامعه درجا زده و به قهقرا خواهد رفت. در جامعه سنتي "وحدت" معناي نسبتاً روشني داشت، وحدت به معناي هم‌شكلي تمام عيار از حيث رفتاري، گفتاري و فكري بود كه در سطح سياسي نيز بايد گرداگرد رييس قبيله حلقه مي‌زدند، هرگونه تفاوت و تمايزي طرد مي‌شد و محكوم بود. اما چنين وحدتي در جامعه مدرن نه ممكن است و نه مفيد. زيرا در جامعه مدرن انسجام و هماهنگي اجتماعي حول و حوش تمايزات و تفاوت‌ها و نه تشابهات شكل مي‌گيرد، در اين جامعه تمايزات نقشي مثبت و كاركردي دارند، و مثل ماشيني هستند كه هر كدام از اجزاي آن تفاوت دارند اما نقش ويژه‌اي را در بقا و حيات دستگاه عهده‌دار هستند و همين كاركرد مبناي وحدت ميان آنهاست، و طبيعي است كه وجود اين تمايزات و تفاوت‌ها در جامعه، تاحدي منشا تعارضات و درگيري و منازعه نيز مي‌شود و در نتيجه جامعه مدرن جامعه‌اي در حال تحول است كه با تعارضات و كشمكش‌هاي متعدد همراه است. اما اين كشمكش‌ها و تعارضات فقط تا حدي است كه كليت جامعه را با خطر مواجه نمي‌كند، به عبارت ديگر طرفين كشمكش در چارچوب كلي منافع ملي و قانون به اشتراك‌نظر مي‌رسند. دقيقاً مثل دو تيم ورزشي كه علي‌رغم تمامي رقابت‌ها و چالش‌ها در ذيل قانون ورزشي موجود و داوري مستقل و بي‌طرف با يكديگر رقابت حادي را پيشه مي‌كنند.
مبناي وحدت در جامعه مدرن در امور داخلي قانون و مرجع بي‌طرف رسيدگي‌كننده به آن است. در اين جامعه منشا قانون، خواست عمومي جامعه است كه از طريق نمايندگان مردم كه به صورت دموكراتيك انتخاب مي‌شوند، تدوين مي‌گردد و اجراي اين قانون از دو طريق تضمين مي‌گردد. اجراي قانون از دو طريق رسمي و اجتماعي محقق مي‌شود. دستگاه قضايي و قاضي مستقل، مرجع تضمين‌كننده رسمي اجراي قانون هستند، و رسانه‌هاي آزاد و نهادهاي مدني مرجع اجتماعي تضمين اجراي اين قانون هستند. مبناي وحدت در روابط بين‌الملل نيز دفاع از منافع ملي است. مفهوم و ابعاد منافع ملي نيز در يك جامعه توسعه يافته از خلال بحث و گفتگوي آزاد مردم شكل مي‌گيرد و ضمانت اجراي رعايت اين منافع نيز همان رسانه‌ها و نهادهاي مدني هستند.
بنابراين فرض تحقق وحدت در جوامع جديد، وجود آزادي و حاكميت قانون است، آزادي شرط لازم تحقق اين وحدت است، زيرا با پذيرش تمايزات و تفاوت‌ها ميان افراد جامعه و طبيعي و ضروري دانستن اين تفاوت‌ها، فقط در يك فضاي آزاد است كه هر يك از افراد متفاوت جامعه مي‌توانند جايگاه واقعي خود را در جامعه پيدا كرده و با يكديگر به وحدتي ارگانيكي برسند. حاكميت قانون نيز ديگر شرط لازم تحقق وحدت است، زيرا ضوابط رقابت و نيز حد و حدود تعارضات ميان منافع و گروه‌هاي مختلف در ذيل چارچوب قانون قابل كنترل است، و حاكميت قانون هم بدون استقلال قاضي و دادگستري معنا ندارد.
به هر ميزان كه اجزاي اين دو شرط غايب باشد، وحدت به معناي تشابه و تبعيت و يكساني تفسير مي‌شود كه با جوامع سنتي انطباق دارد و به تعبير جامعه‌شناسي وحدت مكانيكي است و در جوامع مدرن نه تنها كارايي ندارد بلكه براي جامعه چون سم است. يكي از اصلي‌ترين دلايل به بن‌بست رسيدن جوامع كمونيستي و فجايعي كه در اين جوامع رخ داد، ناشي از دركي بود كه سردمداران اين جوامع از مفهوم وحدت به معناي تشابه و يكساني داشتند، و وحدت را به معناي تبعيت از رهبري حزب كمونيست و به طور مشخص‌تر، رهبر حزب كمونيست و نيز يكساني تحليل و فكر و حتي تشابه در لباس پوشيدن و عادات و رسوم مي‌دانستند، و بدترين نوع آن از سوي پل‌پوت و خمرهاي سرخ در كامبوج اجرا شد كه ميليون‌ها نفر قرباني اين سياست شدند. البته تعارض سياست‌هاي خمرهاي سرخ از تعارض سياست‌هاي اتحاد جماهير شوروي و چين كمتر بود، زير احزاب كمونيست شوروي و چين وحدت مذكور را مي‌خواستند و در عين حال خواهان رفتن به فضا و توسعه فني و صنعتي هم بودند و اين دو جمع ناپذير بود، در حالي كه خمرهاي سرخ مي‌خواستند همه را به عصر كشاورزي و كمون اوليه برگردانند كه با وحدت مكانيكي سازگاري داشت اما با چرخ زمان تطابق نداشت.چرا امروز در جامعه ما استغاثه‌هاي وحدت‌بخش شنيده مي‌شود؟ شايد اينان در سوداي بازگشت به دوران سكوت و رخوت هستند، در حالي كه منشا حاد شدن تعارضات كنوني همان سكوت‌هاي بره‌وار است كه تعارضات و تفاوت‌ها را عميق‌تر كرد، بدون آنكه امكان درك و تفاهم متقابل و وحدت‌بخش را فراهم كند. بنابراين هرگونه كوششي براي بازسازي وحدت مكانيكي، نه تنها آب در هاون كوبيدن است، بلكه برگردان عقربه‌هاي زمان به عقب است، كه نهايتا يا موفق نمي‌شود و يا اگر هم موفقيتي داشت، تعارضات را تجميع كرده و در آينده به صورت انفجاري‌تري بروز مي‌دهد.
پس براي رسيدن به وحدت چه بايد كرد؟ 1ـ پذيرش اصل تفاوت و احترام گذاشتن به اينكه ديگران متفاوت از ما، فكر و رفتار و احساس مي‌كنند و اين حق آنان و ضرورت جامعه مدرن است. 2- براي آنكه اين تفاوت‌ها به گسيختگي و تعارض‌هاي غير قابل حل تبديل نشود، بايد قانون را مبناي مشترك قرار داد، قانوني كه به وسيله نمايندگان مردم و فارغ از هرگونه محدوديتي تدوين و تصويب شود، و اين نمايندگان هم بايد معرف كليت گرايش‌هاي عمومي مردم باشند، و به صورت آزاد انتخاب شوند. 3- اجراي چنين قانوني بايد از طرف دستگاه قضايي مستقل و نهادهاي مدني و در فضاي آزاد تضمين گردد. 4- در عرصه خارجي نيز دفاع از منافع ملي مبناي وحدت است منافعي كه از يك سو به وسيله قانون تعيين مي‌شود و از سوي ديگر تعاطي آزاد افكار عمومي محدوده و مصداق‌هاي آن را تعيين مي‌كند. تحقق وحدت در جامعه مدرن با شيوه‌هاي ريش سفيدي و كدخدامنشي و پشت درهاي بسته و با هدف سهم‌خواهي جايگاهي ندارد.

منبع: سایت شخصی عباس عبدی

تفاوت‌های سیزدهم آبان ۵۸ و ۸۸ و نقش تاریخ‌سازی که جنبش سبز ایران این‌بار ایفا خواهد کرد

تاملی در ضرورت بازبینی و تقویت تفکر نقاد در سیاست‌ورزی:
تفاوت‌های سیزدهم آبان ۵۸ و ۸۸ و نقش تاریخ‌سازی که جنبش سبز ایران این‌بار ایفا خواهد کرد

سیزده آبان پنجاه و هشت، هنوز انقلاب مردم یک ساله نشده بود که دوباره نگاه‌های جهانی و رسانه‌ها معطوف ایران گردید. عده‌ای از دانشجویان پیرو خط امام در راستای مبارزه با سیاست‌های امپریالیستی آمریکا و حمایت‌های همه‌جانبه‌اش از رژیم شاهنشاهی و سنگ‌اندازی در مسیر انقلاب ۵۷، سفارت امریکا در ایران را تسخیر کردند و اعضای آن را به گروگان گرفتند. حادثه‌ای که مورد تایید بنیانگذار انقلاب ایران، امام خمینی، نیز قرار گرفت. تسخیر سفارت امریکا 444 روز به طول انجامید و در نتیجه پس از مذاکرات و کش و قوس‌های فراوان با قراداد الجزایر پایان گرفت و در طول یک سال و اندی گروگان‌ها پس از قرارداد به کشورشان برگشتند.
حاملان این حرکت سیاسی، عده‌ای از دانشجویان خط امام بودند که برخی از آن‌ها اینک در جمع اصلاح‌طلبان زندانی حضور دارند و برخی نیز در جریان فعلی قدرت. اما چه شد که عده‌ای از آن دانشجویان که روزی همپای یکدیگر به سفارت ریختند در اوینند و عده‌ای دیگر در قدرت؟ گرچه بخش مهمی از این حرکت مبتنی بر گفتمان دشمن‌ستیزی انقلابیون بود، گفتمانی که در دهه دوم انقلاب به افراط و تفریطی مثال زدنی دچار گردید و از قبل آن کشور در عرصه بین‌المللی آسیب‌های جدی دید اما با نگاهی اجمالی به این حرکت و علی‌رغم همه نقدهای وارده به آن، به نظر می‌رسد که دانشجویان قصد داشتند انقلاب نوپا را از خطر تمامی حامیان شاه سابق خلاصی بخشند و به ویژه با جلوگیری از دخالت امریکا در امور کشور دست آنها را از ایران کوتاه کنند. آنان حرکتی را در سیاست ایران بنیان گذاشتند که گرچه در زمان خود هم حرکتی رادیکال به شمار می‌رفت اما گفتمانی مشخص و روشن داشت و آن چیزی نبود جز ظلم‌ستیزی.بسیاری از همان دانشجویان پیشرو در جریان تسخیر لانه جاسوسی هجده سال بعد همزمان با ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی و با تجدیدنظر در سیاست‌ورزی خود، سردمدار جنبش اصلاح‌طلبی در ایران شدند. همان جریانی که نبض اتفاقات بین‌المللی را شناخته بود، از تندروی‌های خود در قضیه‌ی گروگان‌گیری سفارت درس گرفته بود و همگام با ادبیات بین‌المللی حرکت می‌کرد. جریانی که با شعار تنش‌زدائی از روابط بین المللی، صلح طلبی و نفی خشونت به میدان آمد.این بزرگترین خصیصه جریان اصلاح‌طلبی بود که آن را از جریان سیاسی رقیب خود متمایز می ساخت: درس گرفتن از اشتباهات و افراط و تفریط ها و تلاش در جهت حرکت به سمت جلو با نگاهی به تغییرات زمانه. جریان رقیب اما هنوز سال‌هاست که بر همان سیاست افراط و تفریط خود اصرار و پافشاری می‌کند و حاضر نیست اشتباهات خود را بپذیرد و به سمت اصلاح گام بردارد. اصلاح‌طلبان، اصلاح را از نگاه به عملکرد خویشتن آغاز کردند و در توضیح رفتار سیاسی خود در سال‌های نخستین انقلاب هم همواره به زبان‌ها و قلم‌های مختلف گفته‌اند که پیام اصلی هجوم به سفارت آمریکا مبارزه با ظلم بود. خاصیت جوامع انقلابی بروز این دست رفتارها که ناشی از جو هیجان‌زده جامعه است می باشد. هیجانی که که گاهی به بالا رفتن از دیوار سفارت می‌انجامد و گاهی نیز به بستن دانشگاه‌ها به بهانه دمیدن دین در کالبد علوم انسانی. اما حاملان انقلاب یک دهه بعد از انقلاب و پس از بازبینی رفتار سیاسی خود باید به اشتباهات خود گردن نهند و از برخی رفتارهای تندروانه خود اعلام برائت کنند. این اتفاقی بود که در جریان حاکم فعلی که قدرت را در دست دارد به دلیل ایدئولوژی زدگی مفرط رخ نداد که هیچ، تشدید هم شد.امروز نیز شاهد تداوم همان تفکر در دانشگاه‌ها و به اصطلاح اسلامی نمودن علوم انسانی و تداوم رفتار خصمانه علیه نیروهای فکری مخالف جریان حاکم هستیم که بر تمام این‌ها باید رفتار خصمانه در عرصه بین‌المللی را نیز افزود. رفتاری که شاید تنها خاص کشورهای انقلابی در سال‌های نخستین انقلاب در قبال نیروهای خارجیست، اما در ایران بیش از سه دهه تداوم داشته است. گفتمانی که مبتنی بر توهم توطئه و دشمن‌سازی استوار است و تمامی کمبودها و عقب‌افتادگی‌های خود در عرصه‌های مختلف را به گردن کشورهای بیگانه می‌اندازد. اکنون دولت کودتا به درستی تجلی‌گر تمامی این صفات است. دولتی که پس از گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی به جای اصلاح اشتباهات گذشته، در شیپور هوچی‌گری‌‌های خویش می‌دمد و به جای تلاش در جهت اصلاح امور ترجیح می‌دهد یک مرتجع سیاسی، به معنای دقیق کلمه باشد. امروز می‌بینیم که پس از سه دهه، شکاف اساسی میان رویکرد‌های سیاسی جریان فکری حامی احمدی‌نژاد و جریان فکری حامی اصلاح‌طلبی رخ داده است.رئیس نامشروع دولت حتی لحظه‌ای به این فکر نکرده است که آن رفتارها تنها شاید در سال‌های پر التهاب پس از یک انقلاب توجیه‌پذیر باشد و در همان زمینه سیاسی-اجتماعی معنا پیدا کند. او بر این گمان است که سیاست گروگان‌گیری در عرصه بین‌المللی پاسخگوی بی کفایتی‌های او خواهد بود. به همین دلیل هم هست که فضاحت ملوان‌های انگلیسی و اکنون هم چند توریست آمریکایی در کوه‌های غرب ایران را به بار می‌آورد و بعد از چندین هفته مداوم بسیج کردن کل رسانه‌های دنیا بر علیه ایران، آنان را با پوشاندن کت و شلوار به فرودگاه می‌فرستد و بعد به بدرقه‌شان هم می‌رود! عدم بازبینی در رفتار سیاسی و نبود نگاه نقادانه به گذشته بی تردید چنین فضاحت‌هایی را نیز به بار می‌آورد که البته از جریانی که علاقه‌ای به پذیرفتن اشتباهات تاریخی خود ندارد، جز این انتظار نمی رود. پس از سی سال عبور از روز تاریخی سیزدهم آبان سال هزار و سیصد و پنجاه و هشت، وقت آن است که به نقد عملکرد خود بنشینیم و از دریچه همین تفکر نقاد است که درخواهیم یافت کسانی که در سال پنجاه و هشت با هدف حفظ نظام نوپای برخاسته از انقلابی مردمی این سفارت را تسخیر کردند و در سال هفتاد وشش باز هم برای حفظ جمهوری اسلامی با شعار اصلاحات به میدان آمدند، اکنون به جرم براندازی همان نظامی که در صدد حفظش بودند بیش از چهار ماه در سلول‌های انفرادی و تحت شکنجه‌های روانی و گاها جسمی به سر می برند.جوانان خط امام دیروز که به بهانه ظلم‌ستیزی به 13 آبان 58 را آفریدند، اکنون خود قربانی ظلم دستگاه حاکم شده‌اند. این جریان فکری هزینه بازبینی‌ها، تفکر نقاد و دغدغه اصلاح‌گری خویش را می‌دهد و جریان حاکم همچنان ترجیح می‌دهد پنبه در گوش، به راه فاجعه بار خود که استوار بر حذف جریانات فکری مستقل در داخل کشور و توهم توطئه و دشمن‌سازی در خارج از کشور است ادامه دهد.احمدی نژاد جزو کسانی بود که از تیم برنامه‌ریزی برای تسخیر سفارت امریکا خارج شد و به جای آن بعدها همراه با هم‌پالکی‌های خود به تصفیه نیروهای چپ‌ها مشغول شدند و به جای آمریکا، شوروی را دشمن خارجی اصلی می‌دانستند. اما همین فرد که امروز با خیانت به ملت و ظلم وبی‌داد قدرت را در دست گرفته است، بیشترین باج‌ها را به روسیه می‌دهد و البته در مقابل آموزش‌های مبسوطی درباره شکنجه‌های سفید و سیاه از روسی‌های «باتجربه» می‌گیرد.
این جریان فکر مبتنی بر دگماتیسم و تغییر ناپذیری چنان مست از قدرت پوشالی خویش است که نه تنها بر تمامی نخبه‌گان، فرهیختگان و نیروهای سیاسی دلسوز کشور می‌تازد بلکه همان آرمان‌های اصلی نظام جمهوری اسلامی، که دم از پاسداشت آن می‌زند را نیز نادیده گرفته است. میزان در این جریان انحرافی، دیگر رای ملت نیست، بلکه میزان طرفداری و چاپلوسی تشنگان قدرت است و البته هزینه این نوع رفتارها نیز جملگی بر دوش ملت و از کیسه آیندگان کشور است.
و اما سیزده آبان دیگری در راه است. سبزده آبانی که می‌رود تاریخ‌ساز باشد و تغییری اساسی در رفتارهای شتابزده نسل‌های پیشین به وجود بیاورد. سیزده آبان ۸۸ تفاوتی اساسی با سیزدهم آبان ۵۸ دارد. راهپیمایان سبز امروز، از پس این تجربه سی ساله و با نقد بر این افراط و تفریط هاست که به چنین بلوغ فکری و نظری دست یافته‌اند که در خیابان طالقانی نه پرچمی آتش بزنند، نه فریاد مرگ سر دهند و نه از دیوار سفارت بالا بروند. قرار نیست به ضرب و زور و تعطیلی کلاس‌های درس دانش‌آموزان و دانشجویان مراسم نمادین برگزار کنند.سیزده آبان امسال، سبزها سر جنگ با هیچ ملیتی ندارند، می‌آیند تا این بار پیام صلح‌طلبی خویش را به گوش تمام مردم دنیا برسانند.می‌آیند تا خواستار رفع تحریم‌های ظالمانه‌ بر علیه ایران شوند که تنها فشاری مضاعف بر گرده ملت است. می‌آیند تا مذاکره‌ای برابر و مبتنی بر عزت و احترام طرفین و بر پایه منافع ملی را طلب کنند.بی‌شک اگر محسن میردامادی در اوین زندانی نبود، سعید حجاریان قربانی خشونت‌طلبی اقتدارگرایان بر ویلچیر ننشسته بود و بهزاد نبوی بر تخت بیمارستان اسیر نبود، با گردن نهادن به همین شعارها و آرمان‌ها در کنار مردم حضور می‌یافتند. این روش مشی فکری‌ای است که نقد و بازبینی خود را جزیی از قاموس فکری‌اش قرار داده است.

تابستان را که یادتان نرفته؟

تابستان را يادتان رفته حتما كه افتاديد به قلدري كردن . ما يادمان نرفته . يادمان نمي رود . داغ گذاشتيد روي دلمان كه فراموش مان نشود . هي اسم روي اسم تلنبار كرديد . هي خاطره پشت خاطره.
بعد رد كه مي شوي از ونك يك هو از خاطرت مي گذرد همين جا بود كه اولين بار ، اولين باتوم ها آمد پايين و شكافت تن نحيف مان را . پوست كلفت نشده بوديم هنوز . نمي دانستيم قرار است روزهاي بعدش ، هر روزمان همين باشد . هي باتوم و گاز اشك آور . نمي دانستيم ونك شروع روزهاي تازه است . چه تابستاني را از سر گذرانديم ...و آزادي را هميشه همين جوري يادم مي ماند . تا آخر دنيا . بعد از كلي راه رفتن و نفس زدن و گرما ، يكي كه قد بلند تر بود مي گفت ؛ « دارم مي بينمش ! » و ما روي پاشنه هاي پاهامان ، دنبالش مي گشتيم و اگر نبود مي رفتيم بالاي نرده هاي وسط خيابان ! بالا خره رسيديم . قبل از انتخابات كه خوش خيال بوديم كه مي رسيم . بعد از انتخابات كه فكر مي كرديم راهي نمانده . همين جوري كه دهان به دهان مي گشت رهنورد گفته بمانيد خانه هاتان . كه مي گفتند موسوي مي آيد تا مردم را نكشند . كه مي گفتند دستور تير داده اند . كه داده بودند . كه اولين گلوله همان جا شليك شد ، اولين قرباني ...و همهمه اي كه پيچيد توي توپخانه ؛ « يا حسين ! مير حسين ! » فكر مي كرديم اگر همه پاهامان را بكوبيم زمين ، زمين مي لرزد بس كه زياد بوديم . زمين مي رود پايين بس كه عصباني بوديم ؛ « موسوي موسوي ! راي منو پس بگير »و امير آباد را با آن چماق به دست هاي حيدر گوي غول پيكر و در خانه هايي كه باز بود به روي مان . بطري هايي كه پر آب مي شد . مادرهايي كه دعاشان و لبخندشان پشت سر مان بود پيش از آن كه برگرديم توي خيابان . و نگاه نگران مهربان شان ؛ « مراقب خودتان باشيد ! » بوديم . هستيم . تازه داشتيم ياد مي گرفتيم مراقب خود مان و انسانيت مان باشيم . مراقب حق مان و شرف مان باشيم .و بلوار كشاورز را پيش از وليعصر ؛ « سعيد حجاريان ، آزاد بايد گردد ! »بهشت زهرا را با تمام گرد و خاكش ، باتوم هايي كه پايين نيامدند . ون هايي كه خالي رفتند . دست هايي كه تا آخر افراشته ماند ، بغض هايي كه فرياد شد ؛ « سي سال جرم و جنايت ... »من اولين بار ، اولين دست بند سبزم را توي هفت تير از دستم باز كردم . اشك آور را كه زدند و پشتش هجوم آوردند به سمت مان . باز نمي شد بس كه محكم بسته بودمش . بس كه هميشه دستم بود . با فندك سوزاندمش . گذاشتم توي جيبم . ماند يادگاري تا بهارستان كه گمش كردم .وليعصر را روز تنفيذ ؛ « اي رهبر كودتا ! اين آخرين پيام است ... » و اولين بار صداي تپش قلبم را شنيدم وقتي جواب تمام در زدن هام ، درهاي بسته بود . و آن قدر زنگ ها را زدم تا كوچه خالي شد از موتور ها و بسيجي ها . گلوله هايي كه پشت سرمان شليك مي شد و ما دست هاي هم را مي فشرديم از ترس .و ما تمام پل كريم خان بوديم . از اول تا آخرش . و خيلي قبل ترش و خيلي بعد ترش ...انقلاب را كه نگو . خود زندگي ست . هي نرسيدن است . هي رسيدن و كتك خوردن . از حفظ شديم تمام كوچه پس كوچه هاش را بس كه روزهاي تابستان مان شب شد توي پياده روهاش . نه به اين راحتي كه مي نويسم و مي خوانيد . سخت تر . غمگين تر . خوني تر . حالا كه نگاه مي كنم اميدوار كننده تر ، انساني تر از هميشهء انقلاب و كتابفروشي هاش . حالا داشتيم آن كتاب ها را زندگي مي كرديم . درس پس مي داديم . پس آزادي اين همه سخت بود و درد داشت ؟و بهارستان را و بهارستان را و بهارستان را ...تابستان را يادتان كه نرفته ؟
منبع: وبلاگ زن روزهای ابری

تلاوت آیاتی برای رهبری

مهدی سحرخیز

جناب آقای خامنه ای:
"كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى; ايمان نخواهند آورد. (6)
خدا بر دلها و گوش هاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7)
گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: «به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم.» در حالى كه ايمان ندارند. (8)
مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند; در حالى كه جز خودشان را فريب نمى‏دهند; (اما) نمى‏فهمند. (9)
در دل هاى آنان يك نوع بيمارى است; خداوند بر بيمارى آنان افزوده; و به خاطر دروغ هايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. (10)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمين فساد نكنيد» مى‏گويند: «ما فقط اصلاح‏كننده‏ايم س‏ذللّه! (11)
آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند; ولى نمى‏فهمند. (12)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (ساير) مردم ايمان بياوريد!» مى‏گويند: «آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟!» بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند! (13)
و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: «ما ايمان آورده‏ايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطان هاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مى‏كنيم!» (14)
خداوند آنان را استهزا مى‏كند; و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد، تا سرگردان شوند. (15)
آنان كسانى هستند كه «هدايت‏» را به «گمراهى‏» فروخته‏اند; و (اين) تجارت آنها سودى نداده; و هدايت نيافته‏اند. (16)
آنان (منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى‏فرستد و) آن را خاموش مى‏كند; و در تاريكي هاى وحشتناكى كه چشم كار نمى‏كند، آنها را رها مى‏سازد. (17)
آنها كران، گنگ ها و كورانند; لذا (از راه خطا) بازنمى‏گردند! (18)
يا همچون بارانى از آسمان، كه در شب تاريك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوش هاى خود مى‏گذارند; تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به كافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند). (19)
"(سوره مبارکه بقره آیه ۶ الی ۱۹)
جناب آقای خامنه ای:"سرنوشت همه زورگویان سقوط است".

شیرین عبادی: جمهوری اسلامی نه جمهوری است، نه اسلامی


شیرین عبادی در فرانکفورت اعلام کرد که صاحبان قدرت در ایران برای تحقق اهداف سیاسی خود از اسلام سوء استفاده می‌کنند. برنده نوبل صلح به نقل از یک روحانی بلندمرتبه گفت که جمهوری اسلامی دیگر نه اسلامی است و نه جمهوری.

سرپرست کانون مدافعان حقوق بشر ایران که دفتر آن مدت‌ها است لاک و مهر شده و اکثر همکاران آن به زندان افتاده‌اند، در کنفرانس "مذاهب جهانی و تاثیر آن‌ها بر سیستم‌های ملی قانونمدار" سخن می‌گفت. این کنفرانس روز جمعه (۳۰ اکتبر، ۸ آبان) در کانون وکلای شهر فرانکفورت آلمان برگزار شد.

استفاده ابزاری از اسلام در منطقه

از دید شیرین عبادی حکومت‌های دیگری هم در خاورمیانه و نزدیک هستند که از اسلام استفاده ابزاری می‌کنند. وی توضیح داد که تنها راه حل این مشکل، پیشرفت روند دموکراتیزه شدن این کشورها است. به گفته عبادی، در نفوذ شریعت بر همه کشورهای اسلامی تردیدی وجود ندارد، اما دامنه این تاثیرگذاری یکسان نیست. مثلا مقایسه میان مالزی و مراکش از یک‌سو و ایران و عربستان سعودی از سوی دیگر نشان می‌دهد که برخورد با زنان چقدر متفاوت است.

شورای نگهبان عامل تنش

خانم عبادی، شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی را به عملکردی عقب‌گرایانه متهم کرد و گفت که این نهاد عامل تنش‌های بسیار است. منتقدان فورا به عنوان کسانی معرفی می‌شوند که خواستار سرنگونی حکومت هستند.

برنده صلح نوبل از این موضوع که دیدگاه‌های رهبری مذهبی با احکام قرآن هم‌سنگ قلمداد می‌شوند، انتقاد کرد و افزود که تفسیر نظامیان در این مورد که حفظ نظام از نماز روزانه واجب‌تر است، درست نیست.

عبادی، ستاره کنفرانس

برپایه گزارش آژانس خبری کلیسای کاتولیک، کنفرانس تاثیر مذاهب بر سیستم‌های ملی قانونمند، با این هدف برگزار شد که به بازرگانان آلمانی نشان بدهد که اگر سنت‌‌ها، فرهنگ و مذهب محل فعالیت خود را نشناسند، تلاش‌هایشان با شکست روبرو خواهد شد.

پیام اصلی کنفرانس رد این تصور بود که جدائی مذهب از حکومت مثل اروپا در سایر نقاط جهان نیز وجود دارد. ۱۴ سخنران از ۱۴ کشور مختلف جهان برای سخنرانی در این کنفرانس دعوت شده بودند. آژانس خبری کلیسای کاتولیک، از عبادی به عنوان "ستاره کنفرانس" یاد کرد.

رئيس کانون وکلای فرانکفورت، هنگام گشایش کنفرانس گفت: «مناسبات میان حقوق مدنی و جهان‌بینی مذهبی کشورها، در دوران جهانی‌شدن نیز مهم است. عقاید مذهبی، حقوق داخلی کشورها را تحت تاثیر قرار می‌دهند. به این ترتیب این خطر وجود دارد که حقوق بشر از طریق ادعای برحق بودن مذاهب نادیده گرفته شود.»

مذهب و قانون در آسیای دور

سخنرانان چین، هند، نپال، کره جنوبی و ژاپن درباره تاثیر عمیق مذاهب بودائی، هندی و آیین کنفوسیوس بر فرهنگ و حقوق مدنی کشورهای خودشان سخن گفتند و توضیح دادند که این مذاهب همیشه سبب تقویت دموکراسی و حقوق بشر نمی‌شوند.

"الیور سنت آنتونیو"، حقوقدان فیلیپینی، توضیح داد که این قاعده در مورد کلیسای کاتولیک فیلیپین نیز عمل می‌کند، تا جائی که کلیسای کاتولیک می‌تواند حتی مانع تصویب قوانین شود. این سخنران گفت که تنها واتیکان و فیلیپین هستند که از حق طلاق برخوردار نیستند و مخالفت کلیسا با جلوگیری از حاملگی، یکی از مشکلات اصلی فیلیپین است.

رهبران اروپا خواستار پایبندی ایران به توافقنامه وین شدند

سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا با ابراز نگرانی شدید از تحولات مربوط به پرونده هسته‌ای ایران، از جمهوری اسلامی خواستند، به توافق اخیر بر سر برنامه اتمی‌اش پایبند باشد.به گزارش آسوشیتدپرس سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا پس از پایان نشست دو روزه خود در بروکسل با انتشار بیانیه‌ای با ابراز «نگرانی عمیق نسبت به تحولات مرتبط با برنامه اتمی ایران و ادامه سرپیچی این کشور از انجام تعهدات بین‌المللی‌اش» از جمهوری اسلامی خواستند، با پیشنهاد مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در باره تأمین سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی تهران موافقت کند.

بر پایه این پیشنهاد که به دنبال گفت‌وگوهای دو هفته پیش در وین ارایه شد، ایران ۱۲۰۰ کیلوگرم از ۱۵۰۰ کیوگرم از ذخیره اورانیوم غنی‌شده خود را که غنای پایینی دارد تا آخر سال میلادی به روسیه و فرانسه تحویل می‌دهد، و در ازای آن مقدار کمتری اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۲۰ درصد برای استفاده در رآکتور تحقیقاتی امیرآباد تحویل می‌گیرد.ایران روز پنج‌شنبه و با یک هفته تاخیر به این پیشنهاد پاسخ گفته بود، با این حال خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از دیپلمات‌های غربی نوشته است، که جمهوری اسلامی در پاسخ خود این پیشنهاد را رد کرده است.پس از نشست وین که در مهرماه سال جاری برگزار شد، محمد البرادعی، مدیرکل بین‌المللی انرژی اتمی، اعلام کرده بود، ایران با روسیه، فرانسه و آمریکا بر سر یک پیش‌نویس برای تهیه سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران به توافق رسیده است.رهبران کشورهای عضو اتحادیه اروپا در بیانیه خود همچنین موافقت ایران را با این پیشنهاد در ایجاد اعتماد میان دو طرف مؤثر دانسته‌اند.این در حالی است که برخی گزارش‌های دیگر حاکی از آن است که ایران در پاسخ خود خواستار تغییرات مهمی در متن پیش‌نویس توافق‌نامه مورد اشاره شده و از جمله خواستار «غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران زیر نظر آژانس» شده است.کشورهای غربی و ایالات متحده که ایران را به تلاش برای تولید جنگ افزارهای اتمی متهم می‌کنند، از این بابت نگران هستند که جمهوری اسلامی از اورانیوم غنی شده خود برای تولید اینگونه جنگ‌افزارها استفاده کند.کارل بیلدت، وزیر خارجه سوئد، که کشورش ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد، بدون اشاره به جزئیات پاسخ تهران، در این باره گفته است: «این پاسخ همان حقه‌های قدیمی است، زیگزاگ رفتن برای مذاکره بیشتر».رئیس کمیسیون سیاست خارجی و دفاعی پارلمان اسرائیل نیز پاسخ ایران به پیشنهاد البرادعی را به منزله «بازگشت به خانه اول» توصیف کرده است. این در حالی است که بنیامین نتانیاهو وزیر نخست وزیر اسراییل روز جمعه از پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی با عنوان «گامی مثبت» در راستای تلاش برای جلوگیری از دستیابی ایران به جنگ‌افزارهای اتمی یاد کرده بود.از سوی دیگر برنارد والرو سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه روز جمعه از جمهوری اسلامی ایران خواست، «پاسخی رسمی و مثبت» به پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی بدهد.در این میان خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی به نقل از يک مقام آگاه با بیان این که «پيام تهران اساساً حاوي پاسخ به پيش‌نويس توافقنامه نبوده» گزارش داد، جمهوری اسلامی تنها نگاه مثبت خود به مذاکرات را اعلام کرده و «پاسخ خود را در مذاکره اعلام خواهد کرد».انتقاد اتحادیه اروپا از نقض حقوق بشر در ایرانسران کشورهای عضو اتحادیه اروپا همچنین در بخش دیگری از بیانیه خود نسبت به «تداوم نقض حقوق بشر در ایران» ابراز تاسف کرده و از رهبران جمهوری اسلامی ایران خواسته‌اند، شهروندان اروپایی و کارکنان سفارت‌خانه‌های کشورهای عضو این اتحادیه را آزاد کنند.در پی اعتراض‌ها نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران مقام‌های جمهوری اسلامی «برخی سفارتخانه‌های خارجی» را به «دخالت در این ناآرامی‌ها» متهم کرده و چند تن از کارکنان سفارت‌خانه‌های فرانسه و بریتانیا و نیز چند شهروند اروپایی را بازداشت کرده بودند.گوردون براون نخست وزیر بریتانیا در این باره اظهار داشت، سران اتحادیه اروپا با ابراز نگرانی نسبت به بازداشت کارکنان سفارتخانه‌های اروپایی در تهران خواستار «آزادی فوری و بی‌قید و شرط آنها» هستند.حسین رسام از کارکنان سفارت بریتانیا در تهران از جمله کسانی است که در جریان تحولات پس از انتخابات در ایران بازداشت شده و به جرم حمایت از معترضان به نتایج انتخابات محاکمه شده است.

Friday, October 30, 2009

کلینتون: می‌خواهیم بفهمیم ایران چه می‌خواهد بکند

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد کشورش می خواهد بفهمد ایران دقیقا چه کاری می خواهد انجام دهد.
خانم کلینتون این مسئله را در گفتگو با شبکه خبری CNN و در واکنش به تغییرات مورد درخواست ایران در مفاد معامله سوخت هسته ای اعلام کرد.
خانم کلینتون گفت آمریکا در تلاش است دریابد "که آیا این پاسخ اولیه است، پاسخ نهایی است، یا آغاز راهی است که ایرانی ها را به آوسیی که ما می خواهیم می برد."
اظهارات خانم کلینتون همزمان با آن منتشر شده که روزنامه های بریتانیایی به نقل از منابع دیپلماتیک مهمترین جزئیات مربوط به تغییرات مورد درخواست ایران در پیشنهاد معامله سوخت هسته ای را منتشر کرده اند.
کمتر از 24 ساعت پیش اعلام شد آژانس بین المللی انرژی اتمی پاسخ ایران به پیشنهادی برای تامین سوخت مورد نیاز یک رآکتور تحقیقاتی این کشور را دریافت کرده است، اما اکنون روزنامه های بریتانیایی به نقل از برخی دیلمات های غربی درباره احتمال پذیرش پیشنهاد تغییر یافته ابراز تردید کرده اند.
روزنامه های فایننشال تایمز، تایمز، گاردین، ایندیپندنت و تلگراف که روزنامه های عمده چاپ لندن محسوب می شوند، همگی خبر داده اند که ایران دو خواسته عمده را مطرح کرده است.
در پیشنهاد سه کشور روسیه، فرانسه و آمریکا به ایران آمده بود که ایران باید حدود دو سوم اورانیوم 3.5 درصد غنی شده خود را برای غنی سازی بیشتر (تا حدود 20 درصد) به روسیه بفرستد، و پس از انتقال اورانیوم 20 درصد به فرانسه، اورانیوم به میله های سوخت تبدیل شده و به ایران بازگشت داده شود.
اکنون به گفته منابعی که این پنج روزنامه از آن ها با عنوان "دیپلمات های آگاه از جزئیات مذاکرات" نام برده اند، ایران اولا خواستار آن شده که انتقال اورانیوم غنی شده ایران به طور تدریجی صورت گیرد و ثانیا انتقال اورانیوم ایران به خارج پس از دریافت اولین محموله سوخت صورت گیرد.
برخی خبرگزاری ها و روزنامه های تایمز و تلگراف هم نقل کرده اند که ایران به هیچ وجه مایل به خروج اورانیوم از کشورش نیست و پیشنهاد کرده اورانیوم را تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی غنی تر کند.
آمریکا پیش از اظهار نظر خانم کلینتون هم در واکنشی که از سوی تحلیلگران "محتاطانه" ارزیابی شده، اعلام کرد منتظر دریافت "توضیحات بیشتر درباره پاسخ ایران" است.
اما کارل بیلت، وزیر خارجه سوئد که کشورش ریاست ادواری اتحادیه اروپا را به عهده دارد، در گفتگو با خبرگزاری اسوشیتدپرس اظهار کرد هدف ایران تنها به درازا کشاندن مذاکرات است و گفت: "این همان حقه قدیمی است."
"شطرنج با میمون"
یک منبع دیپلماتیک هم به فایننشال تایمز گفته است: "ایرانی ها می خواهند این مسئله را تبدیل به یک روند مذاکره کنند."
اما این منبع که مانند منابع دیگر روزنامه های بریتانیایی نامش فاش نشده به صراحت گفت پیشنهاد ایران "عقلانی نیست. پاسخ آنها غیرقابل قبول است."
در یکی از بحث برانگیزترین واکنش ها، روزنامه دیلی تلگراف به نقل از "دیپلماتی نزدیک به مذاکرات" درباره مذاکرات هسته ای با ایران نوشته: "مثل این است که با میمون شطرنج بازی کنید. شما آنها را کیش و مات می کنید و آنها مهره شاه را قورت می دهند."
روزنامه تلگراف هم مدعی شده که هیچکدام از سه کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان "با شرایط جدید ایران موافقت نخواهند کرد."
گاردین واکنش مشابهی را به نقل از یک "دیپلمات اروپایی" منتشر کرده است و خبر داده که در روز جمعه 30 اکتبر (8 آبان) در بروکسل و در جلسه وزرای خارجه اتحادیه اروپا پاسخ مشترکی از سوی اتحادیه اروپا به تغییرات مورد درخواست ایران مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
این روزنامه با ذکر اینکه بن بست در برنامه هسته ای ایران چهار سال طول کشیده، یادآوری کرده که در روز سه شنبه سوم نوامبر (12 آبان) آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان به همراه خاویر سولانا، مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپا به واشنگتن سفر خواهد کرد تا درباره "گام بعدی" گفتگو کنند.
روزنامه تایمز هم در ذکر اهمیت اخبار منتشر شده درباره شرایط جدید ایران، یادآوری کرده که آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان پیش از این پایان سال میلادی جاری را به عنوان مهلت ایران برای همراهی با خواسته های جامعه بین المللی قلمداد کرده بودند و اعلام کرده بودند که پس از آن گزینه تحریم را مد نظر قرار خواهند داد.

Thursday, October 29, 2009

بهنود شجاعی قاتل نبود


محمد اولیایی فرد، حقوقدان و وکیل دادگستری به دادسرای کارکنان دولت احضار شد. او که به اتفاق محمد مصطفایی، وکالت بهنود شجاعی، نوجوانی راکه چندی پیش به دار آویخته شد، برعهده داشت در گفتگو با "روز" احتمال داد که احضارش به دادگاه در رابطه با پرونده بهنود شجاعی باشد. وی همچنین متن کامل لوایحی را که در دفاع از بهنود شجاعی نوشته و برای مقامات مسئول ارسال کرده بود، در اختیار روز گذاشت تا سیر پرونده ای که به اعدام بهنود منجر شد، روشن شود.
آقای اولیایی فرد در مورد احضارش به دادگاه به "روز" گفت: بر خلاف قانون در متن احضاریه، مورد اتهامی ذکر نشده و فقط نوشته شده است که "جهت شکایت دادستان، ظرف سه روز از ابلاغ احضاریه به شعبه اول دادیاری دادسرای کارکنان دولت مراجعه کنید".
آقای اولیایی فرد که هفته آینده به دادگاه مراجعه خواهد کرد با انتقاد از این شیوه احضار گفت: بر اساس قانون باید مورد اتهامی در احضاریه ذکر شود تا فردی که احضار می شود آمادگی دفاع از خود را داشته باشد و اما در احضاریه ای که برای من فرستاده اند این مساله ذکر نشده و من به این شیوه شدیدا اعتراض دارم.
وی افزود: ما تصور میکردیم که با جابجایی های اخیر در دستگاه قضایی و دادستانی، فضا تغییر می کند اما با توجه به احکام سنگینی که صادر شده و با توجه به اعدام ها و روندی که طی می شود متاسفانه باید گفت این جابجایی ها هیچ تغییری ایجاد نکرده است.

داستان یک اعدام
آقای اولیایی فرد پیش از این دو لایحه در مورد پرونده بهنود شجاعی به رئیس قوه قضائیه و دیوان عالی کشور ارائه کرده بود که با توجه به این لوایح، شبهات جدی و بسیاری در پرونده بهنود شجاعی وجود داشت. شبهاتی که اگر مورد توجه مسولان قضا قرار می گرفت، به گفته وکلای بهنود شجاعی، این نوجوان اکنون زنده بود. "روز" به دلیل اهمیت شبهات موجود در پرونده بهنود شجاعی به انتشار لایحه آقای اولیایی فرد، که نسخه ای از آن در اختیار "روز" قرار گرفته می پردازد.
در این لایحه ها که در دو نسخه برای رئیس قوه قضائیه و دیوان عالی کشور فرستاده شده است، آقای اولیایی فرد با اشاره به وجود "ایرادات و ابهامات بسیار در حکم صادره" علیه بهنود شجاعی تاکید کرده است که "بنیاد محکومیت" این نوجوان، "با شبهات حقوقی و شرعی در ماهیت پرونده" بوده است.

بی توجهی به گزارش پزشکی قانونی
به گفته این وکیل دادگستری، بهنود شجاعی در مرحله تجدید نظر "به دلیل فقدان وکیل" نتوانسته بود این شبهات را بیان کند و "شعبه 33 دیوان عالی کشور نیز در مقام مرجع تجدید نظر، متوجه چنین شبهاتی نگردید".
در این لوایح در تشریح اصلی ترین شبهه مربوطه، به انکار قتل عمد و با نیت قبلی از سوی بهنود شجاعی و شهادت شهود در دادگاه مبنی بر "ورود یک ضربه از طرف بهنود به مقتول در ناحیه پستان چپ" به عدم توجه قاضی پرونده به گزارش پزشکی قانونی دراین زمینه اشاره شده است.

مقتول با ضربه بهنود کشته نشد
در این لوایح به مشروح توضیح داده شده است که: "در بند سوم گزارش پزشکی قانونی، ورود دو ضربه با فاصله متفاوت به مقتول گزارش می گردد که دومین ضربه طبق گزارش پزشکی قانونی زیر قفسه سینه و بین دنده ششم و هفتم بوده است. بنابراین پزشکی قانونی صراحتا ضربات ناشی از اصابت برنده را دو عدد اعلام و اظهار نظر درخصوص یکسان بودن آلت جارحه را غیر مقدور دانسته است. در نتیجه با توجه به اینکه مقتول در یک نزاع جمعی به قتل رسیده و موکل نیز پس از ایراد ضربه اول از محل متواری گردیده می توان احتمال قوی داد که در قتل مقتول از دو نوع آلت جارحه استفاده شده باشد و بااین وصف مقتول توسط شخص دیگری، یعنی ضارب دوم به واسطه ایراد ضربه دوم در ناحیه زیر قفسه سینه به قتل رسیده باشد. این در حالیست که شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران در دادنامه صادره در صفحه آخر با نادیده گرفتن مطالب فوق و با ورود غیرکارشناسانه در امر پزشکی و نیز با سحطی نگری به این مطلب مهم، نسبت به این موضوع چنین عنوان می نماید "جراحت دوم که در بند سوم معاینه شرح جسد باشد احتمال قوی دارد که ناشی از عملیات بیمارستانی باشد و پزشکی قانونی توجه کافی نکرده است. " ملاحظه میگردد که شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران و شعبه 33 دیوان عالی کشور با توجه به نزاع جمعی، هیچ گونه تحقیقاتی در خصوص ضربه دوم که مورد تایید پزشکی قانونی هم بوده انجام نداده و به عبارتی هیچ گونه تحقیقی درباره اینکه ضربه دوم از ناحیه چه کسی به مقتول وارد شده و امکان دارد ضارب دومی در کار بوده که قتل ناشی از ضربه ضارب دوم باشد، انجام نداده اند که این امر حکم صادره را دچار شبهه بسیار جدی شرعی و حقوقی قرار داد.
وکیل بهنود شجاعی در این لایحه سپس به ارائه مدارک و شبهات مطروحه به آیت الله مکارم شیرازی و استفتا از وی اشاره کرده و نوشته که آیت الله شیرازی پاسخ داده است که "با توجه به کم سن و سال بودن طرف و بعضی از شبهاتی که اشاره کرده اید چنانچه ارباب دم مطابق حکم قرآنی از قصاص بگذرند و تبدیل به دیه کنند بهتر است".

اعدام پس از عفو
در این لوایح سپس به تلاش اقشار گوناگونی از جامعه و هنرمندان برای جلب رضایت خانواده مقتول اشاره و توضیح داده شده است: "پس از بحث و تبادل نظر مفصل آقایان عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، کیومرث پوراحمد، شهاب رضویان، سید محمد مجابی، دکتر محمود گلزاری و تنی چند از اقوام مقتول از جمله یک روحانی به نام شیخ نصر بروجردی، در تاریخ 17/ 04/ 87 به منزل اولیای دم رفتند که در این جلسه مذاکرات مفصلی در خصوص موضوع اخذ رضایت صورت گرفت که در پایان این جلسه اولیای محترم دم (پدر و مادر مقتول) صراحتا گذشت خود را از قصاص و به دار آویختن بهنود شجاعی اعلام داشته و صراحتا نزد شهود معتبر حاضر در جلسه، عفو از قصاص نمودند که در این خصوص علاوه برتنظیم استشهادیه توسط شهود معتبر، فیلمبرداری کاملی از جلسه صورت گرفت و به پاس این عفو، شهود حاضر در جلسه تصمیم گرفتند مبلغی را به عنوان دیه به اولیای دم پرداخت کنند و اقدام به تهیه دیه نمودند که به طور ناگهانی اولیای دم مقتول در کمل ناباوری به مراجع قضایی اعلام داشتند که هیچ گونه عفو از قصاص ننمودند".
آقای اولیایی فرد سپس با اشاره به مواد 229 ق. آ. د. م و بند الف ماده 230 ق. آ. د. م که "حد نصاب اثبات عفو از قصاص را با گواهی دو مرد" اعلام کرده، به استفتا از برخی مراجع تقلید اشاره کرده و نوشته است که از این مراجع سوال شد که " آیا با توجه به عفو اعلامی در حضور شهود، انکار آن از لحاظ شرعی و قانونی صحیح است یا خیر؟"
بر اساس این لوایح، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله بهجت و آیت الله موسوی اردبیلی اعلام کرده اند که " بازگشت از عفو اثری ندارد و بر اساس فتوای این مراجع، عفو از قصاص مسلم و محرز بوده و قصاص بهنود شجاعی، غیر قانونی و غیر شرعی است".

عدم توجه به بلوغ فکری و رشد عقلی
در این لوایح، سپس با اشاره به فتوای آیت الله مکارم شیرازی مبنی بر "در نظر گرفتن بلوغ فکر در صدور احکام"، به فتوای آیت الله صانعی نیز اشاره شده است که "بلوغ شرعی دختران را به تناسب بلوغ فکری از 9 به 13 سال افزایش داده" و آمده است " این امر می تواند نسبت به افزایش سن بلوغ شرعی پسران نیز ساری و صادق باشد".
در این لوایح آمده است: "آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضائیه در مقام استیذان بر احکام قصاص، در اواخر دوران تصدی خویش، حکم قصاص نوجوانی به نام نصرت را به دلیل عدم بلوغ فکری نقض کردند که این پرونده هم اکنون نیز در مرجع صالحه در قوه قضائیه موجود است و موکل (بهنود شجاعی) در زمان وقوع جرم، نوجوانی زیر سن 17 سالگی و فاقد بلوغ فکری و عدم رشد عقلی بوده است و اساسا موکل با عدم آشنایی قبلی با مقتول، هیچ گونه قصد قبلی مبنی بر قتل نداشته و بر این اساس اقدام موکل، فاقد عنصر سوء نیت که از عناصر اصلی هر جرمی می باشد بوده است و قتل صرفا بر اساس یک لحظه تصادفی و غیر قابل پیش بینی صورت گرفته است".
آقای اولیایی فرد سپس به "تردید درونی اولیای دم مبنی بر قصاص" بهنود شجاعی اشاره کرده و دلیل آن را اعلام عفو از قصاص در تاریخ 17/04/87 و همچنین "پیغام ها و پیشنهاد های پنهانی از سوی اولیای دم پیرامون دریافت دیه با مبالغی همواره متفاوت برای عدم قصاص"، که به صورت "غیر مستیم و توسط اقوام مقتول" فرستاده می شد ذکر کرده است.
اوضاع و احوال بهنود شجاعی
در این لوایح به "اوضاع و احوال خاص" بهنود شجاعی در هنگام ارتکاب جرم اشاره شده و آمده است:"موکل نوجوانی تک فرزند بوده که به تازگی مادر جوان خود را از دست داده و در غم مرگ مادر و سوگ او با پدری بیماراز مرگ همسر، بدون هیچ خواهر و برادری که همدرد او باشند زندگی را سپری می نموده و از سوئی مزید بر اطلاع علل تامه نزاع، تحریک و حمله اولیه مقتول، به عنوان شروع نزاع و فحاشی مجنی علیه نسبت به روح مادر موکل بوده است".

کنوانسیون حقوق کودک
ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک، مبنی بر منع صدور احکام اعدام یا اجرای مجازات سالب حیات برای افراد زیر 18 سال، در لوایح آقای اولیائی فرد مورد تاکید قرار گرفته و این وکیل دادگستری نوشته است: "در سال 72 با تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان، طبق ماده 9 قانون مدنی موضوع منع صدور احکام یا اجرای مجازات سالب حیات در حکم قانون می باشد و عدم رعایت آن به منزله نقض قانون تلقی میگردد".

قرآن اشاره ای به سن بلوغ ندارد
در این لوایح همچنین به "تعیین سن بلوغ براساس قرآن به عنوان اولین منبع شرعی اشاره شده و آمده است: "تنها سه آیه، آن هم آیه 5 سوره نسا و آیه 59 سوره نور و آیه 152 سوره انعام، کلمه بلوغ به کار رفته اما اشاره ای به سن بلوغ ندارد. بلکه رسیدن به حد نکاح و احتلام بیان شده بنابراین بر اساس اجماع قاطبه حقوقدانان، اساسا سنی که در تبصره یک ماده 1210 قانون مدنی به کار رفته مربوط به امور جسمی و مدنی از جمله نکاح بوده و تسری سن مقید در تبصره یک ماده 1210 قانون مدنی به تبصره یک ماده 49 ق. ا. م اساسا فاقد توجیه حقوقی بوده زیرا ملاک مسولیت کیفری رشد جسمی که همواره در افراد متفاوت است نبوده بلکه صرفا بلوغ فکری افراد، موجبات مسولیت کیفری را به همراه دارد. لذا با این وصف، موکل که تنها نزدیک به سن 17 سالگی و در پی حادثه ای محکوم به قصاص گردیده فاقد رشد فکری بوده است".

تقاضای اعاده دادرسی
محمد اولیائی فرد در لایحه ای که به دیوان عالی کشور ارائه کرده با توجه به این موارد مطروحه در بالا بر اساس بندهای 5 و 6 ماده 272 خواستار اعاده دادرسی شده بود. وکیل بهنود شجاعی همچنین در لایحه ای که به رئیس قوه قضائیه ارائه کرد از صادق لاریجانی خواسته بود "به عنوان مجتهد در مقام اجتهاد و رئیس قوه قضائیه و با توجه به موارد مطروحه در لایحه، پرونده موکل را به لحاظ قصاص مختومه و دستور بر اخذ دیه توسط اولیای دم دهید یا به لحاظ شبهات و ایرادات جدی شرعی و حقوقی در ماهیت و اجرای حکم، حکم قصاص بهنود شجاعی را نقض و دستور رسیدگی مجدد آن را صادر کنید و یا اینکه اساسا با توجه به آمادگی ضمنی اولیا دم در اخذ دیه با ارجاع پرونده موکل به یک حوزه شورای حل اختلاف قوی که شامل هیاتی از قضات با تجربه و اشخاص کارکشته در صلح و سازش هستند، گره این پرونده را باز نمائید زیرا همانگونه که مسبوق به سابقه بوده پرونده هایی که دارای پیچیدگیهای خاص و یا شامل درگیریهای گسترده بوده با ارجاع پرونده توسط ریاست قبلی قوه قضائیه به شورای حل اختلاف، این قبیل پرونده ها سرانجام به صلح و سازش خاتمه یافته است و... "
اما کسی این لوایح را نخواند؛ اگر خواند هم توجه نکرد؛ چنین بود که نوجوانی بی مادر، بافشار پای مادری دیگر، صندلی از زیرپایش فرو افتاد و بر بالای دار رقصید.

مشهدالمحمود

ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
هزاران نفر از نخبگان کشور رفتند بیت رهبری، البته آمارش دست خبرگزاری فارس است، تعدادشان که به نظر هشتصد نهصدتا بود، ولی فرض می کنیم هزاران نخبه بودند. رهبری در دیدارش با نخبگان مقداری تهدید، مقداری نفرین، مقداری آه و ناله و مقداری لبخند بدون دلیل فرمودند. ایشان اظهار داشتند: " زیر سووال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرم است."
ایشان چهار ماه قبل گفت: " زیر سووال بردن انتخابات درست نیست."
وی سه ماه قبل گفت: " زیر سووال بردن انتخابات غلط است."
وی دو ماه قبل اظهار داشت: " زیر سووال بردن انتخابات فتنه دشمنان است."
ایشان یک ماه قبل گفت: " زیر سووال بردن انتخابات مثل تکه تکه کردن پیامبران است."
وی پانزده روز قبل گفت: " زیر سووال بردن انتخابات بزرگترین انحراف در تاریخ است."
وی دیروز گفت: " زیر سووال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرم است."
عزیزم! جانم! آقای شبه محترم! استاد اعظم! برادر من! رهبر معظم! حالا اینقدر تکرار کن که حتی طرفداران خودتان هم متوجه شوند که در انتخابات تقلب شده. آدمی که یک روده راست توی شکمش باشد، این قدر قسم نمی خورد. گفتم روده راست، یاد احمدی نژاد افتادم، الفنون شبانه رفته مشهد.

پایتخت به خراسان منتقل می شود
وقتی نوزده ساله بودم، می رفتم تنهایی تهران، اکثرا هم کارم با کتابفروش ها بود و دانشگاه تهران، خانه آبجی هم در میرداماد بود. مشکل من در آن زمان دقیقا شبیه همین مشکلی است که الآن احمدی نژاد پیدا کرده. من اگر می خواستم بروم رسالت، باید اول از جردن می رفتم میدان انقلاب، بعد از آنجا می رفتم رسالت. فقط یک جا را به عنوان نقطه آغاز بلد بودم، حالا دکتر شجاع، شده مثل من

الفنون: اگر بریم دانشگاه تهران با لنگه کفش می زنن توی سرمون.
معاون کلانتر: برو دانشگاه مشهد، حرم هم شلوغه می گیم بخاطر تو امدن اومدن امام رضا که نمی تونه تکذیب کنه.
الفنون: باید بریم سفر استانی ولی بریم اهواز سبزها آبروریزی می کنن....
معاون کلانتر: برو استان خراسان، هم استانه، هم زیارت می کنی، هم حرم شلوغه
الفنون: باید برم سراغ حافظ، ولی شیراز پر سبزه، می ترسم
معاون کلانتر: مگه همین یه شاعر رو داریم، برو سراغ فردوسی مشهد، حرم هم شلوغه همون شعر قلابی را هم بخوان من از تبار رستم و فرهاد و آرشم. بگذار بگن که اگه فرهادی شیریننت کو، یا بگن چیت شبیه به آرشه...
الفنون: باید برم حرم حضرت معصومه، ولی توی قم مردم با ما مخالفن، شعار می دن...
معاون کلانتر: حالا چه فرقی می کنه، امام رضا هم داداش بزرگه است، ضمنا حرم شلوغه می گن بخاطر تو اومده بودن.
الفنون: باید برم یه سری به مادربزرگم ارادان بزنم، ولی می ترسم ملت بریزن سرم....
معاون کلانتر: کاری نداره، به اونها بگو با هواپیمای اختصاصی بیان مشهد، هم زیارته هم تو رو می بینن.
الفنون: می ترسم برم دفترریاست جمهوری، بچه های دفتر کفش پرت کنن بطرفم....
معاون کلانتر: ببین! پایتخت رو عوض کن، ببریم مشهد، هم حرم شلوغه، هم مجبور نیستیم تهران و تهرانی ها رو تحمل کنیم.

و چنین بود، که به دلیل سبززدایی، گریز از مرکز، نزدیک شدن به حرم، پایتخت برای مدتی به مشهد منتقل شد. یعنی واقعا توی مشهد مشکلی نیست.

تولد؟ مگه اونم به دنیا اومده
محمود وایستاده بود جلوی آینه آسانسور سازمان ملل و به خودش نگاه می کرد.
محمود با خودش: کفشاشو! دویست هزار تومن خریدن از ایتالیا
محمود با خودش: کت و شلوارشو! دو میلیون خریدن از لندن
محمود با خودش: عینک شو! دویست هزار تومن خریدن از پاریس
محمود با خودش: پیرهنش رو! سیصد هزار تومن خریدن از نیویورک
محمود به محافظانش نگاه می کند: محافظاشو! ماهی بیست میلیون تومن فقط خرج محافظتشه.
محمود به فکر بچه هاش می افته: برای همه تون محافظ گذاشتم، تازه گفتم محافظای خاتمی را هم کم کنند. تا حالا که کسی حرفی نزده.
محمود به فکر راننده اش می افتد: ماشیناشو! ماهی پنج میلیون فقط استهلاک ماشیناشه.
محمود نگاهی به ساعتش می کند: ساعتشو! ششصد هزار تومن پول ساعت شو دادن.
محمود نگاهی به خودش می کند: اون وقت این قیافه، گند زده به همه این وسایل.... خیره می شود به خودش و به خدا فکر می کند: خدایا! آفریدی؟
دیروز اعلام شد که روز تولد احمدی نژاد است و همگان با این سووال مواجه شدند: آیا او هم واقعا به دنیا آمده است؟

جامعه شناسی و مردم شناسی
بیسوادی هم درد بدی است. البته برای کسی که متوجه می شود که سواد اهمیت دارد، وگرنه چه اهمیتی دارد که بدانی یا ندانی. دکتر الفنون در مصاحبه خودجوش تلویزیونی اش گفت: " ما بیشتر از آنکه به جامعه شناس نیاز داشته باشیم، به مردم شناس نیاز داریم." این برادر فکر می کند مردم شناسی علمی است که به بررسی ملت و مردم می پردازد، در حالی که اصلا ربطی ندارد. مردم شناسی یا آنتروپولوژی علمی است که به بررسی تغییرات فیزیکی و فرهنگی بشر می پردازد و معمولا برای آن بیست هزار سال اول است. اتفاقا آن علمی که با آن مردم را می شناسند همان جامعه شناسی است.

حفظ نظام واجب تر از نماز است
باز هم خدا را شکر، فکر کردیم جدی جدی می خواهند بزنند و بکشند و پدرمان را دربیاورند. با این حرف هایی که می زنند خیال آدم راحت می شود. سردار جعفری فرمانده سپاه گفت: " حفظ نظام واجب تر از نماز است." خیال مان راحت شد، اگر همانطوری که نماز را جدی می گیرند، حفظ نظام را هم جدی بگیرند، تا سه چهار ماه دیگر تمام است..... منظورم چیه؟ من منظور خاصی نداشتم!

رهبری خودش تذکر می دهد
بالاخره خیال مان راحت شد. همه اش نگران بودیم که خدای ناکرده رهبری با مذاکره و سازش با آمریکا مخالفت کند، تمام برنامه های ما بریزد به هم. یک عضو بلندپایه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مشت محکمی توی دهان باهنر که گفته بود رهبری با مذاکره با آمریکا مخالف است، زد و اظهار داشت: " رهبر معظم انقلاب اگر مخالف مذاکره باشند خودشان تذکر می دهند." از طرف دیگر جواد لاریجانی که ده سالی است شیپور را از دهانه گشادش می نوازد، و معمولا این عمل موجب ناراحتی فتق می شود، یا یک سال است هیچ روزنامه ای نخوانده یا مثلا پولی تیک زده وگرنه دست کم سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی را می خواند و در می یافت که نگرانی قاطبه اصولگرایان برای وادادگی مموتی است که از تمام منافذش آب راه افتاده از فکر دست دادن با اوباما . کسی که از عکس انداختن با یک افسر ساده فرودگاه بغداد کلی تبلیغات جور کرد لابد برای دیدار با اوباما خودش را می کشد. آن وقت سیاستمدار سابق و گوگولی امروز گفته اصلاح طلبان می خواهند جلوی پای آمریکا فرش قرمز پهن کنند. بگو برو بابا [...]

جواد جان! پسرم! اصلاح طلبان که یا زندانی اند یا تبعیدی اند یا خانه شان تحت محاصره است، فرش قرمزشان کجا بود؟ حالا دارید توافق می کنید، حالش را هم می برید، اورانیوم کشور را هم می دهید. دستمال هم که به دست سلطانیه و جلیلی دادید که بروند همه جا را تمیز کنند و دستمال بکشند، آن وقت ما و فرش قرمز؟ این رئیس ما که قدر قدرت قوی شوکت بود، نیم ساعت توی دستشویی گیر کرد که فرش قرمز پهن نکند، حالا هم سر فرش را گرفتید، هم می خواهید به عرش بروید؟ لابد دوست امروزی و دشمن سابقتان که شریعتمداری باشد بزودی خواهد نوشت خاتمی سفارت آمریکا را در ایران یواشکی باز کرده بود که با مخالفت رهبری روبرو شد تا با شجاعت پسر شجاع رهبر شجاع بالاخره در را باز کردند و رییس مموتی هم مجسمه اوباما را در حالی که شبیه به ماشالله قصاب شده بود پرده برداری کرد تا طرف خجالت بکشد.
مشکل همان چوبی است که توی گوش دولت گیر کرده، نه جرات می کند بگوید من با آمریکا مذاکره کردم و می کنم، نه شهامت دارد که بدون پشتوانه مردمی با آمریکا بجنگد. جالب اینکه دکتر محمود هم باز خارجی پیدا کرده و نطقش باز شده و در مصاحبه با فهمی هویدی گفته: "ما به مفهوم واقعی اصلاح طلبیم." منطقش چیست؟ همین که می گویم.

صغری: ما که با آمریکا سازش کردیم آمریکایی هستیم.
کبری: اصلاح طلبان به مفهوم واقعی آمریکایی هستند.
نتیجه: ما به مفهوم واقعی اصلاح طلبیم.

مصطفی ت از زندان پیام داد
خوشم می آید از این که طرف این کاره است. مصطفی تاج زاده در پاسخ به شریعتمداری از زندان پیام داد که " من حاضرم یکراست از همین سلول بیرون بیایم و با شریعتمداری مناظره کنم و بگویم که در این سی سال چه کسی بیشتر به اسرائیل و آمریکا خدمت کرده است."

گاز تو بخورم
محسنی اژه ای، مردی که در یکی از جلسات شورای نظارت بر مطبوعات عیسی سحرخیز، نماینده مطبوعات کشور در شورا را گاز گرفته بود، اعلام کرد: " فضای مطبوعات نیاز به تلطیف دارد." وی برای تلطیف بیشتر به دستشویی رفت تا مسواک بزند و از دادستانی تهران خواست تا فعالان مطبوعاتی را برای تلطیف شدن آماده کند.

هورررررررررررا، پنج مناسبت جدید اضافه شد
مژده مژده، مژده به سبزها! به گفته مسوولان دولت دهم، پنج مناسبت جدید به تقویم کشور اضافه شد. از کلیه سبزها خواهشمند است این مناسبت ها را در دفترشان ثبت کنند. شال و روسری و دستبند سبز را فراموش نکنید، ورود برای عموم آزاد است.

موسوی و کروبی و جلسه چهار ساعته
چشم حسود کور! گوشش کر! قد جفت شان دربیاید سرچشم هر کس نمی تواند ببیند. امروز در یک جلسه چهار ساعته موسوی و کروبی با همدیگر توافقاتی کردند و کمیته وحدت سبز را تشکیل دادند. عبدالله نوری هم اعلام کرد: " اجازه تجمع بدهید تا وزن معترضان مشخص شود." اما قوه قضائیه اعلام کرد، ترازوی جمهوری اسلامی فعلا خراب شده و به همین دلیل دادگاه ها هم به تعویق افتاده و با وجود متناسب شدن وزن اکثر بازداشت شدگان، آنها را آزاد نمی کنند.