Monday, August 31, 2009

کلاف سردرگم تعداد کشته شدگان حوادث اخیر

سرمایه: در حالی که فرمانده کل سپاه با ارائه آماری تازه کشته شدگان حوادث اخیر را 29 نفر اعلام کرده بود، دبیرکل فراکسیون خط امام(ره) مجلس تاکید کرد آمار کشته شدگان بیش از این رقم هاست.» در حالی که بیش از یک ماه از فروکش کردن ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری می گذرد، هنوز درباره تعداد کشته شدگان این حوادث، اختلافات زیادی وجود دارد. شنبه گذشته سردار محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی یک کنفرانس مطبوعاتی با اشاره به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، تعداد کشته شدگان را 29 نفر اعلام کرد.
به گفته وی از این تعداد 13 نفر بسیجی، هفت نفر نیروهای مردمی حامی بسیج و 9 نفر معارضین بوده اند.وی افزود: «مقایسه تعداد شهدای بسیجی که حدود 13 نفر بودند و حدود 6، 7 نفر از نیروهای مردمی عادی که بعضاً سابقه بسیجی داشته و برای کمک به صحنه آمده بودند و به وسیله ایادی دشمنان و منافقین با ترورهای کور به شهادت رسیدند با 9 نفر کشته نیروهای معارض و عواملی که به مقرهای نظامی حمله و به تخریب اموال عمومی پرداختند، نشان می دهد به رغم گستردگی زیاد این فتنه، نیروهای امنیتی و انتظامی نظام و بسیج توجه خاصی به مردم و حفظ جان مردم و ایجاد آرامش و امنیت داشتند و تلفات نیروهای خودی نیز به خاطر توجه ویژه نیروهای امنیتی و بسیج به این مهم بود.»در حالی سردار جعفری تعداد کشته شدگان حوادث پس از انتخابات را 29 نفر اعلام می کند که به گفته وی از این تعداد 9 نفر بسیجی بوده اند، اما مقایسه آمار ارائه شده توسط وی با آمارهای قبلی، نشان از افزایش تعداد کشته شدگان دارد.پیش از این حجت الاسلام طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج تعداد بسیجیانی که در حوادث پس از انتخابات کشته شده بودند را هفت نفر اعلام کرده بود. سایت «جهان»، ارگان رهپویان انقلاب اسلامی که زیر نظر علی زاکانی مسوول سابق بسیج دانشجویی فعالیت می کند نیز تعداد کشته های پس از انتخابات را 33 نفر اعلام کرده بود.این در حالی است که علیرضا حسینی بهشتی که نماینده میرحسین موسوی در هیات ویژه آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات است پیش از این گفته بود فهرستی شامل نام 69 نفر از کسانی که در نا آرامی های پس از انتخابات کشته شده اند و حدود 220 نفر از بازداشت شدگان را به مجلس ارائه کرده است. مقام های دولتی ایران نیز تعداد قربانیان ناآرامی های پس از انتخابات را حدود 30 نفر اعلام کرده بودند.نگاهی به آمارهای متناقضی که طی روز و هفته های اخیر به اشکال گوناگون ارائه شده و موجبات تشویش اذهان عمومی را نیز فراهم کرده است یک بار دیگر سبب شده ضرورت اطلاع رسانی شفاف در این موضوع بیش از پیش احساس شود. در صورتی که آمار 20 نفر کشته بسیجی و حامی بسیجی را مبنا قرار دهیم، اعلام اسامی آنها می تواند در کاهش تلفات و التهاب جامعه موثر باشد؛ موضوعی که مورد توجه نصرالله ترابی نماینده مجلس قرار گرفته بود. وی پرسیده بود: «اگر کشته شدن 9 نفر نیروی بسیجی در انتخابات صحت دارد، چرا فقط نام یک نفر از آنها که اهل شهرری بوده، اعلام شده است؟»بسیجی مورد اشاره این نماینده، مرحوم کبیری است که در درگیری های پس از انتخابات در شهرک غرب کشته شد و افرادی چون غلامحسین الهام هم در مجلس بزرگداشت وی شرکت کردند.از سوی دیگر دیروز عضو فراکسیون خط امام(ره) مجلس در واکنش به اظهارات فرمانده سپاه و آمار او از کشته شدگان که بیشتر آنها بسیجی بوده اند، گفت: «شواهد با آنچه که سردار جعفری مطرح کرده جور در نمی آید.»علی اکبر اولیا در پاسخ به این سوال که فکر می کنید آماری که سردار جعفری در مورد تعداد کشته شدگان و شمار بیشتر بسیجی ها ارائه کرده موثق است، به «پارلمان نیوز» گفت: «به زعم ایشان موثق است اما با شواهد جور در نمی آید.»وی تاکید کرد: «به نظر می رسد یک مرجع دقیق تری باید مساله را پیگیری کند.»اولیا تصریح کرد: «احتمالاً جمعی از نمایندگان، تقاضای طرح تحقیق و تفحص از حوادث پس از انتخابات را ارائه خواهند داد که تعداد کشته شدگان نیز می تواند یکی از محورهای آن باشد.»عضو فراکسیون خط امام خاطرنشان کرد: «طرح تحقیق و تفحص کمک می کند تا به صورت رسمی از آنچه که گذشته اطلاع داشته باشیم.»در همین رابطه محمدرضا تابش دبیرکل فراکسیون خط امام(ره) گفت: «اجازه بدهید کمیته مجلس در مورد تعداد کشته شدگان و حوادث پس از انتخابات اظهارنظر کند.» وی تاکید کرد: «شواهد و قرائن حاکی از این است که آمار کشته شدگان بیش از این رقم هاست.»

هرگز از مرگ نهراسیده ام

هرگز از مرگ نهراسیده ام شعر و صدای احمد شاملو موسیقی فریدون شهبازیان کاشفان فروتن شوکران

توضيحات کروبي درباره بازداشت قوچاني!

کروبي با اشاره به مطالبي که برخي از روزنامه ها درباره اظهارات محمد قوچاني در زندان نوشته اند، گفت؛ «برخي روزنامه ها مطالبي را درباره آقاي قوچاني نوشتند که يکي از روزنامه ها نيز با آب و تاب نوشته بود قوچاني گفته برويد و کروبي را بازداشت کنيد. من در اين باره توضيحاتي دارم. آقاي قوچاني سردبير روزنامه توقيف شده اعتماد ملي است و کارمند، مشاور و همکار من است که به علت نامه يي که من نوشتم او را بي دليل بازداشت و اکنون نيز بي جهت او را نگه داشته اند.»به نوشته اعتماد وي افزود؛ «من نامه يي را نوشتم و بنا بر اينکه آقاي قوچاني مشاور مطبوعاتي بنده و سردبير روزنامه اعتماد ملي است به ايشان دادم تا آن را براي حروفچيني و ويراستاري به روزنامه ببرد و از آنجا که اعتماد ملي روزنامه بنده است اين امري طبيعي است. همان شب ايشان نامه را قبل از آنکه منتشر شود تلفني با بنده هماهنگ کرد و به نظر من براي آنکه امضاي بنده پاي نامه است، قوچاني مسووليتي نسبت به مطالبي که در نامه آمده بود و ايشان تنها آن را ويراستاري کرد ندارد و ليکن همان شب او را به دليل همين نامه بازداشت کردند.» وي گفت؛ «من بارها به مسوولان قضايي گفته ام بازداشت ايشان بي دليل بوده و البته مسوولان نيز مدتي است که حکم آزادي ايشان را با قرار وثيقه صادر کرده اند ولي يکي از مسوولان وقت از آزادي ايشان ممانعت کردند و او را بي دليل نگه داشته اند که اميدوارم با مساعدت مسوولان قضايي وي را هرچه سريع تر آزاد کنند.»وي گفت؛ «خود محمد قوچاني نيز در آخرين ملاقاتي که با همسرش داشته اظهار کرده انتظارش اين بود که آزاد شود و افطار را نزد خانواده اش باشد وليکن يکي از مسوولان قضايي وقت مانع از اجراي حکم صادر شده براي وي شد.»

سفارش نادرشاه به آیندگان ایران

در مورد انتخاب بزرگان کشور دقت کنید و کسانی را که نیرنگ کار – جاه طلب و خودخواه هستند به حضورتان راه ندهید .
برگرفته شده از : زندگی نادرشاه – تالیف جونس هنوی – ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 238

علت مرگ روح الامینی بیماری و مننژیت نبود / جزئیات نظریه پزشک قانونی

پزشکی قانونی کشور هر گونه ابتلای مرحوم محسن روح الامینی به مننژیت را رسما نفی و طی گزارشی رسمی دلایل فوت وی را اعلام کرده است.
یک منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار سیاسی مهر ، افزود: کمیسیون پزشکی قانونی کشور در تاریخ 25/5/88 نتیجه نهایی و نظریه رسمی خود در باره علت فوت محسن روح الامینی را به مراجع قانونی و طرفین ذیربط ارائه نموده است.
وی افزود: بر اساس این گزارش ، مرگ ناشی از استرس های فیزیکی ، شرایط بد نگهداری ، ضربات متعدد و نیز اصابت جسم سخت عنوان شده و قویا ابتلای آن مرحوم و فوت به علت بیماری و مننژیت نفی شده است.
این منبع آگاه در خصوص محل حادثه نیز گفت: مرحوم محسن روح الامینی در بازداشتگاه کهریزک زندانی بوده و در شرایط نا مناسب جسمانی در حال انتقال به زندان اوین بوده که با توجه به تشدید حالت بد جسمانی در انتهای مسیر و قبل از پذیرش با تاخیر 70 دقیقه ای به بیمارستان منتقل شده و متاسفانه فوت نموده است. بدین ترتیب وی اصولا در زندان اوین پذیرش نشده بود.
در حالی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر دانشجویان با ایشان ، تاکید فرمودند که با تخلفات و جنایات صورت گرفته در جریان بازداشتها از جمله در بازداشتگاه کهریزک بدون هر گونه مماشاتی برخورد قانونی و عوامل آن شناسایی و مجازات خواهند شد ، امروز برخی رسانه های رسمی دلیل فوت محسن روح الامینی را ابتلا به بیماری عنوان کرده اند!
منبع فوق به مهر گفت: با توجه به حساسیت های ارزنده مسئولان عالی رتبه نظام در پیگیری تخلفات صورت گرفته ، هر گونه پیش داوری و انتشار اخبار کذب می تواند تلاشی برای انحراف از واقعیت و ضربه به روند قانونی مورد نظر مسئولان کشوربرای احقاق حق و اقامه عدالت ارزیابی شود. وی خواستار پیگیری این خبرسازی ها از سوی مراجع مسئول شد.

مرحوم محسن روح الامینی



به گزارش مهر ، رهبر معظم انقلاب در پی اولین گزارشاتی که از برخوردهای غیر قانونی با بازداشت شدگان در بازداشتگاه کهریزک منتشر شد ، دستور تعطیلی آن بازداشتگاه و برخورد با عوامل خودسر و خاطی را صادر کردند. در این راستا کمیته های ویژه ای از سوی مجلس و شورای عالی امنیت ملی نیز طی ملاقاتهای مختلف با آسیب دیدگان در حال پیگیری موضوع هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای شب گذشته نیز در دیدار اساتید دانشگاه تاکید کردند که نظام اسلامی در برخورد با تخلف و جنایت مجامله و گذشت نخواهد داشت.


منبع: " خبرگزاري مهر "

مسیح احمد نژاد

قسمت دوم

قسمت سوم



قسمت چهارم



قسمت پنجم



قسمت ششم

مقصد او پیداست


این مقاله ای است که برای شماره دوشنبه اعتماد نوشته ام روزنامه نگاران ايراني در اين سال ها اگر کمتر فايده يي داشته باشند اين نيست که به طفيلرسانه هاي جديد جهانگير توانسته اند سريع تر از هميشه؛ آزادتر و راحت تر پيام خود را به مخاطبان برسانند، بلکه به نقشي است که در شناسايي ماي ايراني به خودمان داشته اند، مي گذرم از آنجا که وقتي ويگن خواننده مي ميرد در صفحه سوگواره هاي روزنامه گاردين سهمي دارد، يعني که روزنامه نگاران ايراني دامنه کار را به معتبرترين رسانه هاي جهاني هم کشانده اند.اين نشاني که با غرور از حرفه روزنامه نگاري دادم، ديروز با يک مثال عمده در ذهن آمد. کاري که سيروس علي نژاد در شناساندن همايون صنعتي کرد. و البته هم علي دهباشي در نشريه اش بخارا و مجتبي ميرطهماسب در فيلم مستندي که از آن اعجوبه ايراني گرفت و بر جاي گذاشت. پيش از اينها چنين کارنامه يي باقي نمانده است از ما روزنامه نگاران در شناساندن سازندگان اين سرزمين. آيا همين کوتاهي است که موجبي شده است تا ايرانيان سازندگان اين سرزمين را از ياد بگذارند و هي نام عده يي قدرت شعار و سياست پيشه را در ياد بسپارند و از آنان به عنوان هاي دوران ساز ياد کنند. يکي به اين نسل نگفت اول کس که صنعت خودروسازي در ايران آورد که بود. يکي نگفت اولين تن که صنعت فولادسازي را در اين ملک احيا کرد که بود. کسي نشاني از صنيع الدوله نداد که ده ها صنعت را نه فقط به فکر خود، بلکه با کار خود بنيان نهاد. هم اکنون که کبريت سازي تبريز از معدود کارخانه ها است که به همت خانواده خوئي و خويلو هنوز برپاست، چرا يادي بزرگ نمي کنيم از بنيادگذار اين فن. جز همان هزاران نفري که در کارخانه کفش ملي زندگي مي کنند و صدها هزار نفري که از قبل همت حاجي تقي ايرواني زندگي رانده اند کيست که مي داند مرد بزرگ چه ها کرد. نسل جديد کجا مي شناسد بچه نه ساله يي را که در وسط مشروطيت با کمک يک معلم زبان فرانسه نامه يي نوشت براي يک شرکت کاغذسازي دانمارکي و نمونه خواست. و همان دو کارتون که به تبريز رسيد شد اساس بزرگ ترين ثروت زمانه و بنيادگذار ماد - مرکز اعتباري دانشگاه - که به هزاران بي بضاعت در شصت سال گذشته وام داده تا از تحصيل دانشگاه نمانند، یعنی علی وکیلی.و اين سطور را مي توان تا فرازها ادامه داد از يادآوري نام ها و نشان ها و حتي احتياط کرد و هيچ نگفت از عبدالرحيم جعفري بنيانگذار بزرگ ترين انتشارات در خاورميانه که اميرکبير را بدان سختي ساخت و به آن آساني از او گرفتند.اما مي گذريم به وصف همايون صنعتي که دو روز پيش جهان را و گل هاي سرخ کويري خود را و پاتيل هاي گلاب را واگذاشت و رفت. راهي که همه مي روند. همان روزي که اعتماد از مرگ همزمان عبدالعزيز حکيم در تهران و ادوارد کندي در ايالات متحده خبر داده بود، اما ستارگان کوير و همان ساعت ستاره يي اردکان يزد شاهد است که همايون صنعتي از هر دو آن آقازادگان بر زماني که در آن زيست و بر خاکي که از آن برآمد بيشتر اثر گذاشت.همايون صنعتي فراتر از آنکه نام پدربزرگش بر صدها کرماني است که در پرورشگاه او بزرگ شدند و در مدرسه صنعتي وي صنعت آموختند، فراتر از آنکه دايي اش حاجي ميرزا يحيي دولت آبادي صاحب «حيات يحيي» بود، خودش با همان جثه کوچک، سر بزرگ و همت استثنايي، راست نوشته است علي نژاد اعجوبه بود و يگانه بود. به ساليان کتاب ها درباره اش نوشته خواهد آمد.از نسل امروز خبري ندارم که هزاران منبع در اختيارشان هست، اما نسل گذشته که ما بوديم با خواندن کتاب هاي جيبي آدم شديم -اگر شده باشيم-. همان کتاب ها که همت صنعتي پشتش بود. بيشترمان جهان را در زماني که جست وجوگر گوگل در کار نبود از دايره المعارف مصاحب يافتيم و ابعادي از آن در ذهن مان تجسم کرديم که اگر همايون صنعتي نبود پا نمي گرفت. اين کتاب هاي درسي که هنوز در زمان اعجاب صنعت چاپ هم ساماني چنان ندارد که بچه هاي بندر هرمز روز اول سال بدانند چه بخوانند و چي بخوانند، فقط در چند سالي بسامان بود که همايون صنعتي سازمان کتاب هاي درسي را بنيان گذاشت و همت جعفري اميرکبير موتورش شد. سازمان کتاب هاي درسي، چاپخانه افست، کاغذسازي پارس، سازمان مبارزه با بي سوادي به وجود او برپا شد. و چنان که به کارآفريني رفت از کشت مرواريد کيش، تا کارخانه رطب زهره، از شهرک خزرشهر تا گلاب زهرا همه را او ساخت. در ميان کار فراوان ترجمه کرد و شعر سرود. چه کسي گفت عمر کوتاه است و مجال چندان نيست. همايون صنعتي و زندگي اش شاهد است که آدمي مي تواند همين عمر کوتاه و مجال را به کيفيتي که بدان مي بخشد به اقيانوسي انگار بي نهايت بدل کند.بد به دل راه ندهيد در بدرقه همايون صنعتي که چرا چهار سال موجودي چنين در محبس بود، چرا که در همان جا که حبس بود اثرش هست که چطور طرح ريخت تا زندان آدم ساز باشد و چطور بدکاران زنداني کاري بياموزند. و کتابخانه ساخت. چند سالي قبل يکي از روزنامه نگاران افغان از من پرسيد چگونه مي توان همايون صنعتي را يافت. او در خيال بود تا کتابي از نامداران افغان تهيه کند، پرسيدم اين کتاب را چه کار به همايون صنعتي کرماني نيمه اصفهاني، گفت سامانه کتاب هاي درسي افغان از اوست. هيچ اين را نمي دانستم و همان رفيق افغان گفت که اين سامانه حتي در سال هايي که طالب ها تاختند هم ترک نخورد.نام هر يک از کارآفرينان معتبر جهاني را جست و جو کنيد. زندگينامه و آثارشان را بدانيد. در مثال؛ فورد، واندربيلت، هرست، مورگان، گروپ، مرسدس، دايملر، هوندا، گتي، هيوز، هيلتون و... هيچ يک به تنوع همايون صنعتي اثرگذار نبوده اند، اين همه نساخته اند. آنگاه به ياد آوريم همه اين بنيانگذاران و کارآفرينان در هر جاي جهان که زاده شده اند نام شان بر بنايي رفيع است و مجسمه هايشان بر بلندجاها.مردمان به چنين قدرداني ها، خود را سامان مي دهند، خود را مي سازند، ورنه آن نامداران رفته اند و خبر از اين عالم شان نيست.سال پيش در نقد اثر معتبر و ماندني «نامداران ايراني» تاليف دکتر عباس ميلاني پرسيدم جاي همايون صنعتي کجاست. دکتر ميلاني به فروتني عالمانه يي که دارد درباره دو تن پاسخ داد که بايد برايشان کتاب ها نوشت جدا، يکي همايون خان بود. همان که ساکنان کوير کرمان مهربان تر از وي پدري براي خود نمي شناسند، پدري کاردان که مي آموخت. وقتي رفت به کشاورزان منطقه آموخت که گل بکارند و گفت گل تان را مي خرم تا گلاب کنم و به دنيا بفرستم که خشخاش نکاريد، کاري کرد که سازمان عريض و طويل ملل متحد در انجامش در افغانستان درمانده است اما همت همايوني او سنگ ها را شکست، خاک را شکافت، در رگ بياباني که جادوانه تشنه مانده بود آبي دواند و آن گاه به نظاره نشست. همان که گفت «از پدربزرگم آموختم که بزرگ ترين سرمايه بشر، مشکلات اوست.»باري اگر در آرشيو اصلي، فهرستي باشد از کساني که به «همت بلند به جايي رسيده اند» نام همايون صنعتي ثبت است که الگوي همت بود و بايد اين الگو را، همچنان که ديگر الگوها را، نگاه داشت تا نسل ها، از روي آن خود را بسازند. و هرازگاه يادي کنند از آن که در خواب نازک گل هاي سرخي بود که در کرمان روياند. و در همان خواب رفت. مقصد همايون صنعتي ناگفته پيداست.

روی صحنه راوی درستی خواهیم بود

سرمایه: بعد از نامه 12 کارگردان شاخص سینما و هشت نمایشنامه نویس صاحب سبک تئاتر حالا نوبت 34 تن از بازیگران سینما و تئاتر است که در نامه ای همراهی خود را با جریان مردمی که از خرداد امسال و بعد از انتخابات به راه افتاده است، اعلام کنند.جریان حوادثی که پیش از انتخابات ایران آغاز شد و به وقایع بعد از آن رسید همچنان ادامه دارد. در این میانه هنرمندان رشته های مختلف نشان داده اند همراه مردم هستند. چند هفته پیش 12 تن از کارگردانان سرشناس سینما در نامه ای با استناد به برخی از اصول قانون اساسی خواستار رسیدگی نمایندگان به موارد نقض آن شدند.بعد از این کارگردانان نیز هشت تن از شاخص ترین نویسندگان تئاتر با انتشار بیانیه ای ضمن همراهی با حرکت های مردمی اعلام کردند راوی اتفاقات روی داده خواهند بود. چندی پیش نیز بعد از تحریم دوسالانه کاریکاتور ایران توسط بیش از 100 کاریکاتوریست جمعی از مستندسازان به دلیل آنکه محروم از به تصویر کشیدن وقایعی که در این روزها در ایران رخ داده هستند؛
اعلام کردند در جشنواره سینما حقیقت شرکت نمی کنند.حالا 34 تن از بازیگران سینما و تئاتر که در میان آنها چهره های جوان و شاخصی به چشم می خورد با انتشار نامه ای گفتند آنچه را که نمایشنامه نویسان از واقعیت های جامعه بنویسند بازی خواهند کرد. در این نامه که امضای بازیگرانی چون بهزاد فراهانی، ترانه علیدوستی، پانته آ بهرام و حبیب رضایی پای آن است آمده است: «ما می خواهیم راستی را روایت کنیمغ...ف.پرده کنار می رود. روشنایی...ما می خواهیم چشمان بسته بر آنها را باز کنیم، گفته های آنان را بر زبان مان جاری کنیم و جان ببخشیم شان بر صحنه، جاودانه شان کنیم؛ هرچند گام آنان بر خاک سرزمین بود و گام ما بر خاک کهن صحنه- خانه کوچک مان؛ همه آنچه که داریم. ما صدا می زنیم شما را قلم زنان و نمایش نویسان، که بنگارید روایت صادقانه این روزگار را، و بدانید ما بازیگران به واژه واژه تان وفادار خواهیم بود و پاسداری خواهیم کرد از نقش هایی که از امروز برای امروز و آیندگان می نویسید. خون نقش های ما اینک در جوهر قلم شماست که باید بر صفحه سپید کاغذ- تاریخ- نقش ببندد و اکنون ما درخواست می کنیم از دیگر همکاران مان و کارگردانان و صحنه گردانان، که به احترام عشق مان به هنر، در برابر آنچه هرروز در پیش چشمان مان است، همچون همیشه، صداقت و راستی را به صحنه بیاورند تا هنرپیشگی مان، صداقت پیشگی را یادآور شود. ما می خواهیم راوی صداقت باشیم؛ راوی راستی و درستی.»حمید ابراهیمی، خسرو احمدی، پانته آ بهرام، مهدی پاکدل، جواد پورزند، امیر جعفری، بهناز جعفری، بابک حمیدیان، رویا دعوتی، سحر دولتشاهی، پیام دهکردی، ریما رامین فر، مریم رحیمی، لیلی رشیدی، حبیب رضایی، بهاره رهنما، علی سرابی، مهدی سلطانی، سهراب سلیمی، سهیلا صالحی، مهرداد ضیایی، ترانه علیدوستی، عباس غفاری، بهزاد فراهانی، مریم کاظمی، باران کوثری، آیدا کیخایی، علا محسنی، داریوش موفق، رحیم نوروزی، افشین هاشمی، هدایت هاشمی، کاظم هژیرآزاد و هوشمند هنرکار.

انقلاب سبز: سایت توکلی: موسوی دوبرابر احمدینژاد در دانشگاهها رای داشت!


هرچند روز گذشته احمدینژاد به گفته احمد توکلی دست به تحریف و دادن نسبت ناروا به رئیس مرکز پژوهشهای مجلس کرد، اما این نماینده تهران همانگونه که امروز در مجلس به این اقدام رئیس دولت اعتراض کرد در سایت خود نیز موارد مهمی را در خصوص نقش احمدینژاد در حوادث بعد از انتخابات و محبوبیت میرحسین موسوی در دانشگاهها را بیان کرد.به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلماننیوز»، الف نوشت:درباره پاسخ آقای رییس جمهور به اظهارات نماینده مردم تهران در مجلس، تذکر چند نکته ضروری است:1. نظر سنجیهای معتبر در ایام تبلیغات انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان میداد آقای موسوی از اوایل خردادماه در تهران از آقای احمدینژاد پیشی گرفت و این برتری را تا 22 خرداد در پایتخت حفظ کرد و در دانشگاهها نیز آقای موسوی تقریباً حدود 2 برابر آقای احمدینژاد رای دارد. در واقع همان نظر سنجیهایی که از برتری آقای احمدینژاد «در کل کشور» حکایت میکرد، برتری آقای موسوی را در«تهران» و برتری محسوس ایشان را در «دانشگاهها» نشان میداد.در حال حاضر و با گذشت نزدیک به سهماه از ایام انتخابات، بسیاری از رای دهندگان به آقای موسوی درباره سلامت انتخابات قانع نشدهاند و با تعلل سوال برانگیز رسانه ملی در پاسخگویی به شبههها از یک سو و جنگ روانی بیسابقه رسانهها ضد انقلاب از سوی دیگر، تهمت سنگین تقلب به تدریج برای سنجش از طرفداران آقای موسوی باور شده است.2. برخورد آقای احمدینژاد با طرفداران نامزد رقیب که در تهران و بخصوص محافل دانشگاهی اکثریت هستند، معمولاً توام با نادیده انگاری و کوچک شماری بوده است. تردیدی نیست که این نوع برخورد رییس جمهور محترم در سخنرانی احساسی 24 خرداد در میدان ولیعصر در تحریک هواداران نامزدهای مخالف به اردوکشی خیابانی و نمایش کثرت در راهپیمایی انبوه 25 خرداد موثر بوده است.حال با توجه به تلاش عوامل ضد انقلاب به تحریک دانشجویان و ایجاد بلوا و آشوب و حرکتهای رادیکال در دانشگاهها، تداوم نادیدهانگاری و کوچک شماری مخالفان و منتقدان دانشگاهی از سوی رییس جمهور منطقی و موجه نیست.3. طرفداران نامزدهای مغلوب در انتخابات 22 خرداد هر چند اغلب عصبانی هستند و طی 3 ماه در بمباران شدید تبلیغات مسموم، شانتاژ و انواع ابزارهای جنگ روانی برای باورپذیر کردن تقلب در انتخابات بودهاند، اما اغلب افرادی منطقی و اهل استدلال هستند. با این دسته از شهروندان، به ویژه در محافل و محیطهای دانشگاهی باید با تدبیر، منطق و از روش «اقناع» عمل کرد نه «قلدری» و «گردن کلفتی». بسیاری از طرفداران نامزدهای مغلوب به ویژه در محیطهای دانشجویی چنانچه به مناظره و استدلال و مقایسه شواهد و ادله دعوت شوند، تایید خواهند کرد که برای اثبات ادعای تقلب در انتخابات، هیچ دلیل قانع کنندهای وجود ندارد.نادیدهانگاری و کوچک شماری طرفداران نامزد مغلوب آن هم در محیطهای دانشجویی، آنها را به سمت اوباش و طرحان حرکت های خشن و رادیکال سوق میدهد. اتفاق شومی که با بیتدبیریهای بعد از انتخابات شکل گرفت و متاسفانه علایمی از اصلاح این روند خطرناک و ناصواب، به ویژه در رفتار و گفتار رییس جمهور محترم دیده نمیشود.

مرتضوی باید محاکمه شود

برکناری سعید مرتضوی از سمت داستانی تهران و انتقال وی به معاونت دادستانی کل کشور بحث ها و واکنش های زیادی را در پی داشته است. برخی کارشناسان معتقدند سمت دادستانی تهران یک شاهرگ حیاتی در قوه قضائیه بود که از دستان مرتضوی خارج شد و در پست جدید هرچند که ارتقا مقام یافته اما قابل کنترل خواهد بود اما برخی دیگر اعتقاد دارند این جابجایی، به دلیل ساختار فعلی دستگاه قضا، چندان تغییری ایجاد نخواهد کرد. با محمد سیف زاده و عبدالفتاح سلطانی، دو حقوقدان سرشناس ایرانی که خود بارها چه به عنوان وکیل و چه به عنوان متهم با مرتضوی رودررو بوده اند، در این مورد گفت و گو کرده ایم.یک قدم مثبتعبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری و حقوقدان برجسته ایرانی معتقد است باید سعید مرتضوی را به پای میز محاکمه کشاند و از هر پست و مقامی کنار گذاشت.سلطانی که به تازگی و با قرار وثیقه از بند 209 زندان اوین آزاد شده است، به روز می گوید: به شخصی مثل مرتضوی که به هیچ عنوان پایبند به قانون نبوده و در عمل به کرات قانون را نقض کرده است نباید سمتی داده شود و باید او را به پای میز محاکمه کشانید.وی با بیان اینکه پست جدید مرتضوی نشانگر این است که نمی خواهند با او برخورد کنند، در عین حال می افزاید: باید توجه داشت همین اقدامی که شد، یعنی برکناری مرتضوی از دادستانی تهران و گماردن او به عنوان معاون دادستان، یک قدم مثبت است چرا که سمت معاونت دادستان کل کشور به اندازه دادستانی تهران حائز اهمیت نیست.این عضو کانون مدافعان حقوق بشر در ادامه توضیح می دهد: دادستان تهران هم می تواند خدمات بیشتری ارائه دهد و هم می تواند ضربه های بیشتری به جامعه بزند اما سمت معاونت دادستان کل بیشتر یک نقش نظارتی است. لذا من معتقدم مرتضوی الان قابل کنترل تر است و فکر میکنم وضعیت به نسبت سابق برای مردم تهران و همچنین مردم سایر شهرها بهتر خواهد شد.سلطانی سپس در ارزیابی عملکرد سعید مرتضوی در ریاست شعبه 1410 دادسرای کارکنان دولت و همچنین دادستانی تهران می گوید: متاسفانه نه در شعبه 1410 و نه در دادستانی تهران، مرتضوی کارنامه خوبی از خود برجای نگذاشت. در دوره ایشان، صد ها نشریه تعطیل شد و محاکمات جنجالی بسیاری صورت گرفت. مرتضوی از نقض قانون هیچ ابایی نداشت و با سوء استفاده از مقام خود معاونت امنیت را در دادستانی تهران ایجاد کرد که با مخالفان و منتقدان با شدیدترین وجه برخورد کند.به گفته سلطانی، نام مرتضوی در خاطره هر شهروند ایرانی معادل نقض قانون و برخوردهای خارج از چارچوب قانونی است: این وضعیت برای هیچ قاضی ای که به دنبال عدالت باشد مطلوب نیست و چند سال دیگر اگر خود مرتضوی به عملکرد خود نگاهی بیندازد قطعا خواهد دید که عملکردی خارج از چارچوب قانونی و غیر قابل توجیه داشته است.سلطانی که از مرتضوی به دادگاه انتظامی قضات شکایت کرده است تصریح می کند: اگر قاضی قانون را نادیده بگیرد بزرگترین خیانت به کشور را مرتکب شده است.وی می افزاید: بنده در یک پرونده ای که از سوی معاونت دادستان و با نظارت مستقیم مرتضوی ساخته شد با 4 اتهام سنگین از جمله جاسوسی و افشای اسناد به زندان رفتم که در نهایت تبرئه شدم اما 217 روز در سلول های انفرادی و دو نفره، به خاطر اتهاماتی واهی و بدون دلیل به سر بردم.سلطانی با بیان اینکه زدن اتهام ناروا به افراد معادل دروغگویی است، چنین ادامه می دهد: حتی مجموعه ای که با مرتضوی کار میکرد هم او را قبول نداشت و علنی نمی توانستند بگویند اما در خفا به ما می گفتند.سلطانی سپس ضمن ابراز این امیدواری که مرتضوی از عملکرد خود پشیمان شود، می گوید: امیدوارم مسولان قضایی جلوی این گونه گستاخی ها را بگیرند و در دادن پست و مقام ها به افراد دقت کنند و هر سمتی را به هر کسی ندهند.دادستانی دست مرتضوی استمحمد سیف زاده، وکیل دادگستری و دیگر حقوقدان برجسته ایرانی نیز یکی از شاکیان مرتضوی است که از او به دادسرای انتظامی قضات شکایت کرده بود.سیف زاده که خود سابقا قاضی بوده معتقد است تغییرات روبنایی، هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد. او به روز می گوید: دادستانی تهران شغل مهم تری است اما حوزه جغرافیایی معاونت دادستان کل کشور، تمام ایران است. البته باید توجه داشت مرتضوی دادستان تهران هم که بود هر کسی را در هر گوشه ای از کشور که میخواست دستگیر میکرد و پایبند به حوزه کاری خود نبود.وی می افزاید: مشکلات دادگستری و دستگاه قضایی ساختاری است و با تغییر افراد حل نمی شود و اگر صالح ترین افراد را هم در راس قوه قضائیه بگذارند با این ساختار فعلی، قوه قضائیه اصلاح نخواهد شد و این گونه تغییرات روبنایی هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد.این عضو کانون مدافعان حقوق بشر با بیان اینکه امثال مرتضوی در دستگاه قضا زیاد هستند، تاکید می کند: چه از لحاظ پرسنل و چه از لحاظ ساختاری و چه از لحاظ قوانین موجود، این گونه تغییرات هیچ مشکلی را از مردم حل نخواهد کرد.سیف زاده نیز که چون سلطانی، بارها به عنوان وکیل و همچنین به عنوان متهم با مرتضوی رودرو بوده، بارها با دستور او به زندان رفته است. او به نمونه هایی از تخلفات مرتضوی اشاره می کند و می گوید:مرتضوی وقتی به تهران آمد من وکیل سازمان گسترش بودم و به عنوان وکیل یکی از کارخانه های زیر پوشش این سازمان، از 6 نفر شکایت کرده و پی گیر بودم که در مورد 5 نفر شواهد و مدارک داشتیم و ارائه کرده بودیم اما در مورد نفر ششم هیچ مدارک و دلیلی نداشتیم و موضوع را به دستگاه قضا محول کرده بودیم. به یکباره مرتضوی دادرس شعبه 34 دادسرای کارکنان دولت شد و حکم پرونده را که صادر کرد ما دیدیم همه 6 نفر را به 5- 6 سال حبس و استرداد اموال محکوم کرده در حالیکه درباره نفر ششم هیچ مدرک و دلیلی وجود نداشت و این شروع کار مرتضوی در تهران بود.این حقوقدان سپس به بازداشت شمس الواعظین اشاره می کند: این امر توسط مرتضوی در حالی صورت گرفته بود که طبق قانون آن زمان، سردبیر تحت تعقیب قضایی قرار نمی گرفت و فقط مدیر مسول در این زمینه پاسخگو بود اما مرتضوی کاری به قانون نداشت و وقتی آقای شمس الواعظین در جلسه تفهیم اتهام اعلام کرد که به استناد قانون از دادن پاسخ خودداری میکند مرتضوی مقاله آقای باقرزاده را از ما خواست به او ارائه کردیم اما شمس الواعظین را به جعل اسناد متهم کرد و ما حیرت کردیم که خود آقای باقرزاده نامه داده و گفته مقاله متعلق به اوست و برگه فاکس اش هم موجود است اما مرتضوی گفت که باقرزاده منافق است و حرفش قابل قبول نیست و کارشناس گفته این برگه جعل است اما وقتی ما نوشته کارشناس را دیدیم متوجه شدیم که مرتضوی دروغ می گوید و کارشناس نوشته که جعل نیست و وقتی اعتراض کردیم من و شمس الواعظین را بازداشت کرد.سیف زاده سپس به پرونده روزنامه نشاط و بازداشت اکبر گنجی، عمادالدین باقی و صفری و شمس الواعظین اشاره می کند و می گوید: هر کدام از این افراد 2 - 3 سال در زندان ماندند اما شعبه 35 دیوان عالی کشور اعلام کرد که رای صادره اصلا رای نیست و آن را نقض کرد. در مورد روزنامه توس هم همین اتفاق افتاد و احکام صادره توسط مرتضوی در بسیاری موارد مطابق قانون نبود و نقض می شد.وی با اشاره به پرونده سازی برای عبدالفتاح سلطانی می افزاید: هر کسی تبرئه می شد مرتضوی او را رها نمیکرد و پرونده دیگری برای او می ساخت و متاسفانه از قانون و شرع و اخلاق تبعیت نداشت و هیچ ابایی از زیر پا گذاردن قانون و اخلاق و شرع نداشت.این وکیل دادگستری سپس به پرونده وبلاگ نویسان اشاره می کند وبا بیان اینکه «در کیفرخواست صادره برای 4 نفر از متهمان پرونده وبلاگ نویسان، نوشته شده بود که اینها وقاحت را به جایی رسانده اند که در وبلاگشان نوشته اند مرگ بر دیکتاتور» تاکید می کند: مرتضوی حتی در نوشتن کیفرخواست هم موازین حقوقی را رعایت نمیکرد و از سویی حفظ ظاهر هم نمیکرد. به طور مثال در مورد خانم فرشته قاضی ما رفتیم پیش او و از بازجو به خاطر طرح مباحث غیراخلاقی و شکنجه و ضرب و شتم و شکستگی بینی شکایت کردیم، در حضور خود من زنگ زد به پزشکی قانونی و گفت که اینا رو می فرستم و این خانم قبلا جراحی زیبایی کرده و حالا میگه شکنجه ام کردن و بینی ام شکسته اما دروغ میگه تو بنویس که در عمل زیبایی بوده و گزارش را بده. من شدیدا اعتراض کردم اما هیچ توجهی نکرد. یعنی اصلا برای او مهم نبود حداقل در حضور من به عنوان وکیل، ظاهر را حفظ کند و ابایی هم نداشت.سیف زاده با بیان اینکه این نمونه ها تنها نمونه های کوچکی از تخلفات مرتضوی است تصریح می کند: اکنون خیلی از رسانه ها به موضوع تغییر پست مرتضوی می پردازند در حالیکه این گونه تغییرات در دستگاه قضا معمول است و از اول انقلاب تاکنون بیش از 20 دادستان تغییر کرده و این عملی غیر مترقبه نیست.این عضو کانون مدافعان حقوق بشر تاکید می کند: با پرسنلی که در داسرا و دادستانی است مشکل دادسرای تهران حل نخواهد شد و سالهای متمادی این دادسرا در دستان مرتضوی خواهد بود چه او در دادستانی باشد و چه نباشد.به گفته سیف زداه، تاکنون 36 بار علیه مرتضوی در دادگاه انتظامی قضات کیفرخواست صادر و حکم تعلیق و انفصال او نیز صادر شده است اما اجازه ندادند که شاهرودی به این حکم عمل کند .