Monday, November 16, 2009

غزل " سبز " از بانو سيمين بهبهاني

سیمین بهبهاني، (زاده‌ي ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران)، نویسنـده و غـزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به‌خـاطر سـرودن غـزل فارسي، در وزن‌هـای بی‌سابقه، به نيماي غزل معروف است.


قلم چرخیــد و فـرمان را گرفتنـد ورق بـرگشت و ایـران را گـرفتنـد

بـه‌تیتـر « شـاه رفـت ِ» اطـلاعات توجـه‌کـرده کیهـان را گـرفتنــد

چپ و مذهب، گره‌خوردند و شیخان شبـانه جـای شـاهان را گـرفتنـد

همـه ازحجـره‌ها بیـرون خـزیدند به‌سـرعت سقف و ایوان را گرفتنـد

گـرفتنـد و گـرفتن کـارشـان شد هـرآن‌چه خـواستند آن را گرفتنـد

بـه هـر انگیــزه و با هـر بهــانـه مسلمـان، نامسلـمان را گـرفتنــد

به‌جــرم بدحجـابی، بـد لباســی زنـان را نیـز، مـردان را گـرفتنــد

سـراغ سفـره‌هـا، نفتــی نیــامد ولیکـن در عـوض نـان را گـرفتنـد

یکی نان خواست، بردندش به زندان از آن بـی‌چـاره دنـدان را گـرفتند

یکـی آفتـابه‌دزدی گشت افـــشا به‌ دست، آفتابه داشت آن را گرفتند

یکـی خـان بـود از حیـث چپـاول دوتـا مستخـدمِ خـان را گـرفتنـد

فـلان مُـلا، مخـالف داشت بسیـار مخـالـف‌هـای ایشـان را گـرفتنـد

بـده مــژده بـه دزدان خـزانـــه کـه شـاکـی‌هـای آنـان را گـرفتند

چـو شـد در آستـان قـدس، دزدی گــداهـای خـراسـان را گـرفتنـد

بـه‌جــرم اختـلاس شـرکـت نفت بــرادرهـای دربــان را گـرفتنــد

نمی‌خـواهنـد چـون خـر را بگیرند محبـت کـرده پـالان را گـرفتنــد

غـذا را آشپـز چـون شـور می‌کـرد سـر سفــره نمکـدان را گـرفتنـد

چـو آمـد سقـف مهمان‌خـانه پايین بـه‌حکـم شـرع، مهمـان را گرفتند

بـه قـم از روی تـوضیـح‌المسـايـل همـه اغــلاط قـرآن را گـرفتنــد

بـه‌جـرم ارتـداد از دیــن اســلام دوبـاره شیـخ صنعـان را گـرفتنـد

بـه‌این گله، دوتا گـرگ خــودی زد خـدايی شـد که چـوپان را گرفتند

بـه مـا درد و مـرض دادنـد بسیـار دلیلـش این‌کـه درمـان را گـرفتند

مقـام رهبـری هـم شعـر مـی‌گفت ز دستـش بنـد تنبـان را گـرفتنـد

همـه ایـن‌ها جهنـم، ایـن خـلایق ز مـردم دیـن و ایمـان را گـرفتنـد

از محمود غزنوی تا محمود احمدی نژاد

تنها هنر سلطان محمود غزنوی فتح هند بود. سلطان محمود هر از گاهی تو حال مستی هوس جهاد میکرد و لشکرکشی میکرد به هند و روزگار هندی های مادرمرده رو سیاه میکرد. هر بار هم که میرفت برای جهاد البته از خلیفه عباسی که اون وقتها ولی امر مسلمین جهان بود اجازه میگرفت. بهانه جهاد هم همیشه این بود که میخواست این هندیهای کافر رو مسلمون کنه. ولی وقتی میرسید هند اینقدر گرفتار جمع کردن طلا و جواهر میشد که یادش میرفت هندیها رو مسلمون کنه و در نتیجه مجبور میشد که یک سال بعد دوباره حمله کنه به هند بد بخت. هر دفعه هم که از هند برمیگشت نصف طلا و جواهرات رو میفرستاد برای خلیفه مسلمین به بغداد. محمود غزنوی اولش سربازبسیج و سپاه پاسداران اون دوره یعنی لشکر خلیفه بغداد بود وچون خیلی با استعداد و بیرحم بود زود پیشرفت کرد. محمود هم عرق خور بود هم بچه باز بود وهم نمازش ترک نمیشد . محمود برای خلیفه مسلمین خوب بود و خلیفه مسلمین برای محمود. این دو تا در حقیقت چشم دیدن همدیگه رو نداشتن ولی خلیفه دیگه پیزیش در اومده بود و خایه اش تو مشت محمود بود و محمود هم برای جهاد کردن و گائیدن دهن ملت به حکم حکومتی خلیفه احتیاج داشت، در نتیجه توافق کردن که خلیفه به محمود بگه سلطان محمود ومحمود هم قول داد که هر جمعه خطبه نماز به اسم ولی امر مسلمین جهان خلیفه عباسی بخونن و هر دفعه که اسم خلیفه بیاد همه سه بار صلوات بفرستن. انصافا این حکایت شبیه حکایت احمدی نژاد کس کش و چلاقعلی هست، احمدی نژاد هم با صد جور خایه مالی و کون دادن به این آخوند و اون آخوند تو سپاه پاسداران پیشرفت کرد. در بیرحمی و آدمکشی و مادرقحبه گی هم که سر آمد همه سربازان بانام و گمنام امام زمان بود. بعدش هم یک کم شانس آورد که یک بابایی شد ولی امر مسلمین جهان که چلاق بود، یعنی نه میتونست کیر و خایه خودش رو بخارونه نه میتونست کون خودش رو پاک کنه. این برای احمدی نژاد شد موقعیتی که با مالیدن خایه و لیسیدن کون چلاقعلی بشه رئیس جمهور. فعلا هم فقط منتظر آماده شدن بمب اتم هست که باهاش بره جهاد و کفار رو مسلمون کنه. حالا این جاکش به اون زن جنده میگه مقام معظم رهبری و اون زن جنده به این جاکش میگه رئیس محترم جمهور و هردو از کون هم میخورن. حکومت اسلام از قدیم هم همیشه همین گه بوده که امروز هست.

منبع: بی ادب

شیمون پرس : محمود احمدی نژاد بی آینده است

رئیس جمهوری اسرائیل شیمون پرس در مصاحبه با روزنامۀ اسپانیایی "لاوانگاردیا" مدعی شد که همتای ایرانی وی محمود احمدی نژاد آینده ای ندارد.

شیمون پرس که این سخن را در جریان سفرش به برزیل ایراد می کرد اظهار داشت : هر چند در مورد ایران زیاد صحبت می شود، اما محمود احمدی نژاد آدم بی آینده ایست.

در ادامه، شیمون پرس اضافه کرده است : تنها صرف میلیون ها دلار در آمریکای لاتین و دیگر مناطق جهان برای خریدن نفوذ و اماکن و افراد، کافی نیست، بلکه باید پیامی مثبت هم برای مردم خود داشت و هم برای مردم جهان"

رئیس جمهوری اسرائیل در جای دیگری از مصاحبه اش گفته است : "محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری است که خواستار نابودی کشور دیگر و منکر قتل عام یهودیان در جریان جنگ دوم جهانی است، در حالی که هزاران هزار تن از بازماندگان این قتل عام هنوز در اسرائیل با شماره های رژیم نازی بر بازوان شان زندگی می کنند."

رئیس جمهوری اسرائیل مدعی شد که دولت ایران با پشتیبانی از حزب الله لبنان و ایجاد انشقاق در این کشور، در واقع لبنان را نابود می کند و با تحویل سلاح به حماس در نوار غزه می کوشد تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری محمود عباس را از میان ببرد.

قرار است بعد از برزیل رئیس جمهوری اسرائیل در چارچوب یک دور سفر رسمی به کشورهای آمریکای لاتین عازم آرژانتین شود.

این نخستین سفر رسمی رئیس جمهوری اسرائیل به برزیل در چهل و سه سال اخیر است و هدف از آن مقابله با نفوذ ایران در منطقه دو هفته پیش از سفر محمود احمدی نژاد به برزیل است.

قرار است رئیس جمهوری ایران بیست و سوم نوامبر آینده وارد برزیلیا شود.

بیانیۀ شاهزاده رضا پهلوی در مورد نادیده گرفتن حقوق انسانی اقوام ایرانی

هم میهنانم،

اعدام بی رحمانه ی احسان فتاحیان باری دیگر گوهر ضد انسانی و جَنَم ضد ایرانی ولایت مرگ و جهل را نمایان کرد؛ این حکومت اشغال گر و ایران ستیز که برای بر جا ماندن خود دست به هر گونه پلیدی و جنایتی می زند و در عین حال مدعی برخورداری از برترین حقیقت ها نیز است، آیا به راستی حق را نمایندگی می کند؟ آیا طی این سی سال هرگز انسان را رعایت کرده است؟ آیا طی این سی سال هرگز ایرانیت را به جا آورده است؟ پرسش این است: این ها برامده از کدامین وحشت سرای تاریخ، برخاسته از کدامین سنت و مکتب اند که از هنگام ورود ناگوار اش به خاک ایرانزمین، برای ایران و ایرانی جز رنج و درد و مرگ هدیه ی دیگری نداشته و چیزی، جز رگبار اندوه و طوفان بیم نبوده است؟

ایرانیان،

آنچه که خمینی پایه گذاشت و کسانی، غـرقه در نوستالژی خـون و خشونت، امـروز از آن به راه طیبه ی امام یاد می کنند و خواهان بازگشت تام و تمام به آن اند، یک نظام آپارتاید محض بود که برترین ویژگی اش، تا به همین امروز، بخش کردن انسان ها به خودی و غیر خودی، و یا، کافر و مومن بوده است؛ کافر، و یا غیر خودی، هر آن کس است که خواستار حق است و معترض و جستجوگر آزادگی و آزادی، و مومن نیز کسی ست که به پشتیبانی کورکورانه از اقلیت حکومتی برخیزد و خارج از مدار نَفَس گیر ولایت گام ننهند، چرا که جز این، شایسته ی بزرگ ترین کیفر ها خواهد بود.

هم میهنانم،

نظام آپارتاید ولایی که سیادت و سروری یک طیف غیر مولد را بر همه ی دیگر قشر ها و گروه های اجتماع رسمیت بخشیده است، برای خود حق مطلق تفسیر و روایت در همه ی زمینه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و دینی قائل است و با تکیه به این حق مطلق، که اصولا ناقض هر گونه برداشت اصیل از مفهوم حق است، هر آن کس را که مطابق منافع او عمل نکند، محارب، مفسد و مُرتد نامیده و در نهایت به حذف و نابودی فیزیکی اش دست می زند.

در این میان آن دسته از هم میهنان ما که بطور آشکار از آئین و مکتب ولایت محوران حکومتی پیروی نمی کنند، هدف فشارها و تبعیض های دوگانه هستند؛ در کنار دراویش و عارفان میهن ما که حکومت فقیهان از هیچ فرصتی برای پایمال کردن حقوق اولیه ی آنان چشم پوشی نمی کند، دو تا از شریف ترین و بلند آوازه ترین تیره های قوم ایرانی، یعنی بلوچ ها و کردها، بزرگ ترین رنج ها را در این سی سال برده اند. آن ها از هر غیر خـودی ای غیر خـودی تر شمرده شـده اند، و این در حالی ست که تاریخ ایران بدون این راستین ترین فرزندان ایرانزمین پنداشتنی نیست و اصولا تمدن ایرانی هرگز هیچ یک از فرزندان خود را غیر خودی ندانسته و امروز نیز نمی داند؛

عزیزانم،

در فردای برچیده شدن این نظام آپارتاید و اشغالگر که جز ویرانی ایران و خواری ایرانی دستاوردی نداشته است، همه ی فرزندان کوروش برای ایرانی آباد و آزاد، شانه به شانه ی هم خواهند کوشید و در زیر آسمان آبی ایرانشهر، همه ی ایرانیان پاک نهاد با هم در شادمانی و آسایش و آشتی خواهند زیست.

هم میهنان، شک نکنیم: در ایرانی که از دست اغیار بد نهاد باز اش خواهیم ستاند، هیچ کس بر هیچ کس برتری نخواهد داشت.

مرگ اجباری و نابهنگام احسان عزیزم را از سوی ملت بزرگ ایران به خانواده ی گرامی و همه ی بازماندگان و دوستان اش تسلیت می گویم و خود را در اندوه بزرگ شان شریک می دانم؛ خون او به هدر نخواهد رفت، و ایرانزمین نام یکایک فرزندان دلیر اش را در حافظه اش ثبت خواهد کرد.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

منبع: http://rezapahlavi.net

تنش در روابط ایران و حزب الله لبنان

هاشم طباطبائی

مدتی است که روابط ایران با حزب الله لبنان دستخوش تنش شده است؛ به طوری که هر از گاه این تنش ها در سخنان رهبران این گروه لبنانی بازتاب می یابد.


این تنش ها در روابط دو طرف موضوع تازه ای به شمار می رود و عمدتا از وضعیت متشنج حاکم بر کشور و سیاست خارجی افراط گرایانه دولت محمود احمدی نژاد در منطقه خاورمیانه سرچشمه می گیرد. با این حال، این تنش ها تاکنون کمتر در سطح رسانه ای بازتاب داشته است، به ویژه به دلیل آن که برخی از رسانه های فارسی زبان با طرح ادعاهایی سعی کرده اند نشان دهند حزب الله لبنان در درگیری های سیاسی داخلی ایران در نقش حامی یکی از دو طرف و علیه اصلاح طلبان ظاهر شده است.

این تبلیغات رسانه‌ای که اوج آن «افشاگری» درباره دست داشتن حزب‌الله لبنان در سرکوب های خیابانی در تهران بود، مانع از نمایان شدن این واقعیت شد که تا چه اندازه جهت گیری داخلی تازه حکومت ایران و برخی ابعاد سیاست خارجی آن باعث تحمیل هزینه های سیاسی به حزب الله شده و به افزایش ناخشنودی در رهبری این گروه انجامیده است. انتقادها و نگرانی ها از وضعیت داخلی ایران پس از انتخابات از سوی برخی رهبران و مسئولان حزب الله در نشست های خصوصی با مسئولان ایرانی در دمشق و بیروت مطرح بوده است.

این انتقادها طیفی از مسائل از توهین به خانواده آیت الله خمینی و حمله به برخی چهره های مهم سیاسی در کشور مانند علی اکبر محتشمی که روابط دیرینه و مستحكمی با رهبری حزب الله دارد، تا چگونگی برگزاری و مدیریت انتخابات ریاست جمهوری را در بر می گیرد.

سخنان سیدحسن نصرالله
با وجود این، به نظر می رسد سیاست خارجی دولت احمدی نژاد و پیامدهای آن برای حزب الله لبنان باعث ایجاد بیشترین نارضایتی در رهبری این گروه شده است، به طوری که سیدحسن نصرالله، رهبر این گروه لبنانی را واداشت که در سخنرانی چند روز پیش خود ایران و عربستان را مخاطب قرار داده و خواستار عدم ورود آنها به منازعات مذهبی شود.

دبیرکل حزب الله با در خواست از عربستان و ایران برای بهبود روابط، گفت که حزب الله خواهان خاموش کردن فتنه‌ها در جهان اسلام و آرامش در شمال یمن است اما «برخی به دنبال آتش افروزی طایفه‌ای بزرگی هستند». لحن نصرالله در این سخنرانی و مخاطب قرار دادن رهبری ایران و عربستان به طور برابر، باعث شگفتی بسیاری از محافل در ایران و دنیای عرب شد، به ویژه آن که حزب الله متحد ایران در منطقه شناخته می شود و به طور سنتی با دولت عربستان روابط پرتنشی داشته است. این دومین بار در پنج ماه گذشته است که دبیرکل حزب الله لبنان آشکارا کاستی های سیاست خارجی ایران را یادآوری می کند.

نصرالله چند ماه پیش، پس از برگزاری انتخابات پارلمانی لبنان گفته بود که رهبران ایران به دلیل درگیری در مسائل داخلی پس از انتخابات خرداد ماه، قادر به دخالت در امور لبنان نیستند. با این حال باید توجه داشت که شبیه همین نگرانی از سوی برخی چهره های طراز اول سیاسی کشور نیز بیان شده و می شود. چندی پیش، اکبر هاشمی رفسنجانی از این که توافق ها میان ایران و عربستان درباره مسائل امنیتی و سیاسی مورد بی توجهی مسئولان کشور قرار گرفته، ابراز نگرانی کرده بود.

پیامدهای سیاست ایران برای حزب الله
سخنان تازه دبیركل حزب الله نشان دهنده افزایش نگرانی این گروه از گرایش سیاست خارجی ایران به منازعات مذهبی در منطقه است که می تواند تاثیر بسیار منفی بر موقعیت حساس این گروه لبنانی در مختصات سیاسی و اجتماعی پیچیده و رنگارنگ لبنان بر جای گذارد. رهبری حزب الله لبنان در چند سال گذشته هزینه سنگینی در این زمینه پرداخته و تمام تلاش خود را به کار برده تا تضاد میان این گروه با سایر گروه های لبنانی جلوه ای مذهبی نیابد. وجود چهره های مهم سیاسی اهل سنت و رهبران مسیحی در میان متحدان حزب الله نمودی از این تلاش است که نشان می دهد که این حزب نمی خواهد به عنوان یک جریان صرفا شیعی در لبنان و جهان اسلام معرفی شده و به این ترتیب از نقطه نظر مذهبی آسیب پذیر شود.

با این حال، سیاست های افراطی حکومت ایران که به افزایش بی سابقه تنش ها با عربستان سعودی و دیگر کشور های عربی انجامیده، نگرانی رهبران حزب الله را برانگیخته است، تا جایی که سیدحسن نصرالله ناگزیر شده از یک تریبون عمومی به رهبری جمهوری اسلامی هشدار دهد که از منازعات مذهبی فاصله بگیرد.

سیاست ایران و رویارویی مذهبی
در سال های گذشته جریان فکری حاکم بر دیپلماسی ایران، ادبیاتی مذهبی در رویکرد با برخی مسائل منطقه ای اتخاذ کرده است که ردپای آن در جدال های خونین یمن دیده می شود. با وجود آن که نمی توان سرکوب وحشیانه و ناعادلانه سیستماتیک شیعیان و زیدیان یمن توسط حکومت این کشور و عربستان را انکار کرد، شیوه برخورد ایران با این موضوع هم آن را به ادامه برخوردها میان دو قطب شیعی و سنی منطقه یعنی ایران و عربستان تبدیل ساخته است.

نکته قابل توجه این است که حتی سوریه، متحد اصلی ایران در منطقه هم از این سیاست ایران فاصله گرفته و در اقدامی کم سابقه، از موضع یمن و عربستان در این درگیری ها حمایت کرده است. سوریه در کنار اتحادیه عرب اعلام کرده که از تمامیت ارضی یمن و حق عربستان برای دفاع از خاک خود دفاع می کند و به این ترتیب سیاست ایران در قبال وقایع یمن و محکوم کردن دخالت عربستان در آن را به چالش کشیده است.

همه این موارد، نشانه هایی است که سیاست کنونی حکومت ایران نوعی رویارویی مذهبی را در منطقه دنبال می کند که باعث هراس و نگرانی نزدیک ترین متحدان ایران همچون حزب الله شده است که نمی خواهند تاوان خیال پردازی های منطقه ای حکومت احمدی نژاد را پس بدهند.

برگرفته از: مردمک

آیت‌الله صانعی: در احقاق حق، نباید تسلیم فشارها شد

‌آیت‌الله صانعی در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با وی با بیان اینکه افزایش و تشدید مشکلات به معنای سلطه و حاکمیت ظلم نیست بلکه نشانه ضعف است اظهار داشت: "مطمئن باشید که زحمات و خون دل خوردن‌های ملت، خصوصا دانشگاهیان عزیز به نتیجه خواهد رسید و این بر اساس منطق قرآن است که می‌فرماید: وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ."


این مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه دروغ گفتن افراد نشانه ضعف آنان است اظهار داشت: "امروز بزرگترین مصیبتی که ما با آن روبرو هستیم دروغ‌گویی است، متأسفانه عمل و گفتار برخی‌ها دروغ شده است و طوری هم دروغ می‌گویند که اصلاً باکی ندارند که دیروز خلاف این را گفته اند. دروغ‌گویی خصلت آدم‌های ستمگر است، آن‌ها وقتی می‌بینند که زیر پایشان دارد خالی می‌شود تن به دروغ می‌دهند و متوسل به دروغ می‌شوند."

آیت‌الله صانعی با اشاره به اینکه در روایات ائمه معصومین (علیهم‌السلام) نیز دروغ‌گوئی افراد نشانه ضعف آنان عنوان شده است، گفت: "کسی که مردم او را دوست داشته باشند و حرف‌های او را بپذیرند، هیچگاه برای اثبات خود دروغ نمی‌گوید." وی با توصیه دانشجویان به مطالعه سیره حضرت امام در شیوه مبارزه افزود: "امروز اگرچه یک عده در دروغ‌گویی هنرمند شده‌اند اما در نقطه مقابل عده‌ای هم هنرشان در مبارزه است، یاران امام امت دارای هنر مبارزه‌اند و با شناختی که من از آن‌ها دارم هیچ‌گاه در اعتقاداتشان عقب‌‌نشینی نخواهند کرد هرچند ممکن است در برخی موارد و مسائل کاستی‌هایی هم باشد."

این مرجع تقلید در ادامه سخنان خود یکی دیگر از نشانه‌های ضعف را اعمال فشار بر افراد جامعه تحت عناوین مختلف عنوان کرد و گفت: "فشار زیاد نشانه ضعف است، بازداشت و زندان و شکنجه نشانه ضعف است، در برخی روایات در باب قتل آمده است فقط شش روز می‌شود متهم به قتل را بازداشت کرد، حالا برخی‌ها تعبیر به یک‌سال هم کرده‌اند که من نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم، اما امروز برای جرم‌های تعزیری سه ماه و پنج ماه و بیشتر طرف را بازداشت می‌کنند، ممنوع‌الملاقات می‌کنند، در سلول انفرادی نگهداری می‌کنند و بعد هم اظهار می‌دارند شکنجه‌ای در کار نبوده است."

آیت‌الله صانعی با بیان اینکه باید برای برخی سخنان لغت‌نامه جدید نوشت اظهار داشت: "مگر شکنجه چیست؟ اینکه نمی‌گذارند شخصی پس از مدت زیادی زن و بچه‌اش را ببیند آیا این شکنجه نیست؟ اینکه یک شخص معترض سیاسی را چند ماه در یک سلول انفرادی نگه می‌دارند این شکنجه نیست؟ اینکه شخصی مریض است و قلبش را عمل کرده بعد او را در انفرادی حبس می‌کنند تازه در دادگاه هم زمینه تبدیل قرار او فراهم نمی‌شود آیا این شکنجه نیست؟"

در ادامه آیت‌الله صانعی با بیان اینکه "در احقاق حق نباید تسلیم فشارها شد و نباید کوتاه آمد" گفت: "اگر ما کوتاه بیاییم ظلم ظالمین بیشتر خواهد شد ما شیعه هستیم و اسوه ما در صبر و پافشاری بر حق ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین هستند. در احقاق حق و جلوگیری از تضییع حقوق مردم باید افرادی چون امام‌، شهید بهشتی‌، شهید مطهری، شهید رجایی و شهید همت‌ها و شهید باکری‌ها را مد نظر قرار دهیم. فراموش نکنیم که تملق و تبلیغ از ظلم حرام است، آنجا که ترویج ظلم است نباید حضور پیدا کنیم جامعه را باید آگاه کرد و متوجه باشید که طرح برخی قضایا برای سرگرم کردن ملت است تا مشکلاتی همانند فقر و بیکاری و اعتیاد و نا هنجاری‌های اجتماعی دیگر فراموش شود. لذا لازم است که هم مراقب مشکلات باشید و هم به دنبال احقاق حق و جلو‌گیری از تضییع شدن آن‌."

وی راه برون رفت از این مشکلات را عنصر آ‌گاهی بخشی به جامعه عنوان کرد و افزود: "منطق اسلام آگاهی است اما عده‌ای امروز برخلاف منطق اسلام و قرآن که می‌فرماید «يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» تلاش می‌کنند مردم ناآگاه باشند می‌خواهند مردم در ظلمات جهل باقی بمانند و به همین دلیل است که فشار بر آگاهان جامعه خصوصا انسان‌های صالح و وارسته و علی‌الخصوص محیط‌های دانشگاهی تشدید می‌شود اما شماها در حد توان خودتان جامعه را نسبت به مسایل و مشکلات مو‌جود آگاه کنید‌."

آیت‌الله صانعی در پایان این دیدار و با بیان اینکه احقاق حق و مبارزه با تلاش یک روز و دو روز بدست نمی‌آید خطاب به دانشجویان گفت: "مطمئن باشید که خون شهداء اثر می‌گذارد و پاکی‌های امام سلام الله علیه و یارانش که تعدادی از آنان شهید شدند و عده‌ای باقی مانده‌اند در کنار مبارزات وزحمات و خون دل خوردن‌های ملت خصوصا دانشگاهیان عزیز به نتیجه خواهد رسید و این بر اساس منطق قرآن است که می‌‌فرمابد: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ»."

شایان ذکر است در ابتدای این دیدار چند تن از اعضای انجمن‌اسلامی دانشگاه هنر ضمن ابراز خرسندی از این دیدار به طرح برخی مشکلات از جمله تشدید فشارها بر دانشجویان و امنیتی کردن فضای دانشگاه‌ها، اعتراض به ممنوع‌الخروج کردن برخی چهره‌های مشهور سینما،انتظارات دانشگاهیان از حوزه و مراجع عظام تقلید، نگرانی نسبت به بروز شکاف میان حوزه و دانشگاه بواسطه برخی اظهار نظرها پرداختند و خواهان رهنمودهای این مرجع تقلید شیعیان شدند.

برگرفته از: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صانعی

نامزد ندا سکوت را شکست: فشار، تهدید، تهمت و شکنجه نصیب خانواده ندا پس از شهادت وی

آرش حجازی

کاسپین ماکان، دوست ندا آقاسلطان بود که اکنون در مصاحبه با "آبزرور" پرده از فشارهای کودتاچیان بر این خانواده داغدیده برای وارونه نشان دادن داستان ندا برداشته است. این مصاحبه، را با برگردان "آرش حجازی" به نقل از سایت شخصی وی بخوانید.


کاسپین ماکان: «هنوز باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم ندا را دوباره می بینم.»

روزنامه اُبزروِر Observer، پانزدهم نوامبر ۲۰۰۹


ندا آقاسلطان که به گلوله تک تیراندازی کشته شد، در این تابستان نماد معترضان رئیس جمهور احمدی نژاد شد. دوست پسر او کاسپین ماکان که به تازگی از ایران گریخته است، درباره عشقشان، زندانی شدن خودش پس از مرگ ندا و فرار هول آورش با آرش سهامی و انگوس مک کویین گفتگو کرده است.

کاسپین ماکان را بهمن کور و سهمگین تاریخ با خود برده است. همین پنج ماه پیش، دوست دخترش در خیابان های تهران کشته شد؛ یکی از ۸۰ قتل موثق گزارش شده در طول تظاهرات پرآشوب پس از انتخابات مورد مناقشه. بیشتر خویشاوندان و دوستان قربانیان در سکوت سوگواری کردند، اما ندا آقاسلطان، دوست دختر کاسپین، دربرابر دوربین موبایل جان سپرد، در فیلم تحمل ناپذیری که او را به یک نماد مبدل کرد. با ارسال فیلم بر اینترنت، چهره ندا در مدت ۵ ساعت به چهره اعتراض دگردیسی یافت.

اما نمادها زندگی های زیادی را ویران می کنند. در طول روزها و هفته های بعدی، کاسپین هم زنی را که قصد ازدواج با او را داشت از دست داد و هم سرزمینش، خانواده اش، دوستانش و شغلش را. هرکسی که کوچکترین ارتباطی با مرگ ندا داشت، اکنون برای حکومت ایران زهرآگین است. اعضای خانواده ندا تحت فشار قرار گرفته اند، تهدید و حتی زندانی شده اند. پزشکی که در برابر دوربین سعی دارد جان او را نجات بدهد اکنون در بریتانیا در تبعید است. معلم موسیقی ای که در هنگام مرگ با او بود، در برابر تلویزیون ظاهر شده و از او خواسته اند آنچه را دیده انکار کند: که ندا به دست شبه نظامیان مذهبی (بسیج) کشته شد.

و کاسپین ناپدید شد. چند روز بعد از کشته شدن ندا، او با ایستگاه های ماهواره ای خارجی مصاحبه کرد و بعد غیبش زد. سرانجام روشن شد که او در زندان مخوف اوین تهران است: نماد هولناک رژیم سرکوبگر شاه، که خیلی آرام در اختیار پلیس مخفی جمهوری اسلامی قرار گرفت. او را بیشتر از دو ماه آنجا نگه داشتند که بخشی از آن در حبس انفرادی بود. در سپتامبر با قرار وثیقه قبل از دادگاه آزاد شد. احتمالاً او را هم برای یکی از دادگاه های نمایشی خارق العاده ای آماده می کردند که در ماه های گذشته از تلویزیون ایران پخش شده است که در آن ها، حامیان عمده معترضان به زور مجبور شده اند اعمال خود را تقبیح کنند. به اصرار خانواده و دوستان، کاسپین به این نتیجه رسید که باید فرار کند.

ما چند روز پس از فرارش با او ملاقات کردیم. در خفا به سر می برد و فعلا مایل نیست مردم محل اقامتش را بدانند. ترس توجیه پذیری از دست یافتن پلیس مخفی ایران به مجامع ایرانیان در تبعید وجود دارد. خانه موقت او آپارتمانی خالی در محله ای گمنام در حومه شهری در خاور میانه است که او نمی شناسد. فعلا با دو قربانی دیگر اعتراض های تابستان زندگی می کند. کاسپین اصلاً در خطر از دست دادن امید به آینده اش نیست.

اصلاً به کسی شبیه نیست که برای فرار از سرزمین مادری اش، پنج روز هولناک را پشت سر گذاشته است. ۵ ساعت از این مدت را در قله های کوه های دور افتاده گذرانده است. تر وتمیز و برازنده، با لبخند نرمی پذیرای ما می شود. چای تعارف می کنند، هرچند صندلی ای در آن آپارتمان در کار نیست. تلاش هایش برای لطافت طبع دیری نمی پاید، حلقه های سیاه دور چشمانش واقعیت را آشکار می کند.

گردباد همه چیزش را برده، به جز چند چیز که توانسته از کشور خارج کند: شاید مهمترینش یک هارد دیسک کامپیوتر باشد. روشنش می کند و عکس هایی را که از ندا گرفته نشان می دهد. لبخند زیبایی که ناگهان کره خاکی را پیمود، بار دیگر به تصویری خصوصی از عشق او مبدل می شود. او همان مردی است که ندا به رویش لبخند می زد. صورتش را بر روی صفحه مونیتور لمس می کند.

قصه آن ها مانند یک داستان عشقی کلاسیک در تعطیلات شروع می شود: همین امسال، ماه آوریل، در تور ترکیه با هم آشنا شدند. ندا را زنی باهوش توصیف می کند که از زندگی اش سرخورده شده بود. ترکیه برای جوانان ایرانی کشش خاصی دارد. یکی از معدود کشورهای دنیاست که ایرانیان می توانند بدون ویزا به آن سفر کنند. کشوری مسلمان است که دولتی سکولار دارد. در عکس هایی که کاسپین در این تعطیلات از ندا گرفته، ندا روسری به سر ندارد.

هنگامی که به یاد اولین حرف هایشان در این تعطیلات می افتد، صدایش به پچ و پچ می گراید. ندا مذهبی بود و در دانشگاه تهران الهیات و فلسفه اسلامی خوانده بود. هنوز سه ترم از شروع دانشگاهش نگذشته بود که به این نتیجه رسید که خدایی را که به او معرفی می کنند، نمی شناسد. یک بار در اوان جوانی ازدواج کرده و طلاق گرفته بود و همین باعث شده بود که حالا نتواند به راحتی کار پیدا کند. عاشق سفر بود و سعی داشت کاری در نقش راهنمای تور در ترکیه پیدا کند.

کاسپین از زندگی خودش به عنوان خبرنگار حرفه ای برای ندا گفت، و اینکه او هم از همسرش جدا شده. اما تصمیم گرفتند درباره زندگی قبلی شان حرف نزنند. می خواستند دوباره از نو شروع کنند. ندا نمی خواست یک رابطه بی جهت داشته باشد و کاسپین، در ۳۸ سالگی، ۱۲ سال بزرگ تر از او، مطمئن بود که خیلی جدی به این رابطه فکر می کند. اما هر دو نگران بودند، به هر حال عشقی که در تعطیلات شروع بشود معلوم نیست چه عاقبتی دارد.

“در طول ده دوازده روز بعدی همدیگر را ندیدیم و هیچ ارتباطی با هم نداشتیم، برای اینکه می خواستیم از احساسمان به هم مطمئن بشویم. روزی را با هم قرار گذاشتیم و قرار شد که در آن روز تصمیم بگیریم واقعاً می خواهیم با هم باشیم یا نه. من می دانستم که او را می خواهم و آن روز وقتی آمد، می دانستم که او هم همین احساس را دارد. خیلی خوشحال بودم.”

رسماً با هم نامزد نکردند، اما قرارشان این بود. حتی بلیت گرفتند که در آخرین هفته ژوئن دوباره با هم به استانبول بروند. برنامه ی مخفیانه زوجی مخفی. اما بعد ندا مرد و کاسپین به زندان رفت.

آنچه مانع تحقق برنامه آن ها شد، انتخابات ریاست جمهوری ماه ژوئن بود. نه کاسپین سیاسی بود و نه ندا. در تمام دوران نوجوانی آن ها، انتخابات فقط در میان معدود کاندیداهایی برگزار می شد که به دقت تأیید شده بودند. رویاهای قبلی شان برای اصلاحات با واقعیت نظامی سیاسی که به دست برگزیدگان مذهبی اداره می شد، منجمد شده بود. حالا جنگ تن به تنی میان رئیس جمهور احمدی نژاد و نخست وزیر پیشین اصول گرا، میرحسین موسوی در کار بود. نه کاسپین قصد داشت رای بدهد و نه ندا.

بعد — حدود دو هفته قبل از انتخابات — چیزی عوض شد. شاید به خاطر مناظره های تلویزیونی بین نامزدهای انتخاباتی بود که در طول ده روز پیش از انتخابات برگزار می شد. احمدی نژاد که در میان عوام سخنران جذاب تری بود، با حالتی پرخاشگو و همزمان تدافعی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. بر خلاف ماجراهای کسل کننده انتخابات ریاست جمهوری امریکا، در این مناظره ها مسائل شخصی در میان بود. احمدی نژاد به موسوی حمله کرد که چرا اجازه می دهد همسرش در کنار او در میان مردم ظاهر شود. بخش هایی از مناظره ها در یوتیوب پخش شده است. ایرانیان با خوشحالی جواب موسوی را پخش کردند: “این مرد راست راست در دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید.” دلیل هرچه بود، موسوی که اصلا لیبرال نبود، ناگهان مقبولیت وسیعی یافت. یکی از دوستان کاسپین که او هم از ایران گریخته، به ما گفت: “فکر می کردم رای ندادن یعنی «نه» گفتن به نظام. اما این بار حس کردم قضیه فرق دارد. به همه توصیه می کردم رای بدهند. فقط نباید می گذاشتیم دولت احمدی نژاد با سرکوب هایش برگردد. این رای برای انتخاب یک کاندیدا نبود، رایی در اعتراض بود.”

جنبش سبز چند روز قبل از انتخابات متولد شد و خیابان ها حال و هوایی کارنوالی به خود گرفتند. این هیجان به ندا هم سرایت کرد، اما نه به کاسپین.

“مرتب بهش می گفتم تو که طرفدار موسوی نیستی. می گفت: «آره، نیستم، اما طرفدارهایش را دوست دارم. دنبال حقشان هستند. موضع یک نفر در میان نیست.»”

گفتن اینکه نتیجه انتخابات واقعاً چه بود، غیرممکن است. اما قطعی این است که پیروزی احمدی نژاد با شتاب غیرمعمولی اعلام شد. این هم قطعی است که صدهاهزار نفر از ایرانیان احساس کردند که سرشان کلاه رفته است. و وقتی به خیابان ها ریختند، با نیرویی متشکل از سرویس های امنیتی مختلف ایران مواجه شدند: “روبوکاپ”های یونیفرم پوش باتوم به دست، پلیس ضد شورش، پاسدارها، و از همه خطرناک تر، شبه نظامیان مذهبی بسیج که گاهی لباس شخصی به تن داشتند. نتیجه اش برای چند روز جنگ خیابانی بود؛ البته جنگی یک طرفه.

متعرضان غیرمسلح بودند، مگر به سنگ هایی که از کف خیابان بر می داشتند، و تلفن های موبایل دوربین دارشان. در مدتی که سعی داشتیم اتفاقات آن روزها را برای فیلم مستندمان کنار هم بگذاریم، به موزائیکی خیره کننده از تصاویر رسیده ایم: اتفاقات مناقشه برانگیز را فقط نه یک دوربین، که ده دوربین گرفته است. پلیس های لباس شخصی در حال شلیک از بام خانه ها از زوایای مختلف ثبت شده اند و اغلب با گزارشی آمیخته با حیرت و خشم همراه است. این همان خبرنگاری شهروندی است که بعد در اینترنت منتشر می شود تا همگان ببینند. تعیین منبع این تصاویر غیرممکن است، اما به عنوان مستندات خام، کار سرکوب بی سر و صدا را تقریبا غیرممکن کرده اند. دیگر هرگز اتفاقاتی شبیه میدان تین آن من نمی تواند رخ بدهد، بدون اینکه ضبط ویدئویی بشود. مرگ ندا فقط یکی از این فیلم هاست.

صدای کاسپین، وقتی از انتخابات و سیاست می گوید، محکم است، اما حالا به زمزمه افول می یابد: “از همان اول به معترض ها پیوست. خیلی شجاع و قوی بود. راستش را بخواهید این نگرانم می کرد. نمی خواستم صدمه ببیند. ازش خواستم به تظاهرات نرود. فکر می کردم شاید بازداشت بشود یا بلایی سرش بیاید. اما فقط به هدفش فکر می کرد: دموکراسی و آزادی برای ایرانی ها.”

ندا تقریباً در تمام تظاهرات شرکت کرد، بعضی ها را با مادرش، و بعضی ها را حتی با کاسپین.

وقتی به یادش می آید که ندا چقدر زیبا دلیل لزوم حضور همه را در تظاهرات توضیح می داد، در خودش فرو می رود. با هم جر و بحث داشتند.

“ندا گفت: تو توی هر کاری می کنم از من حمایت می کنی، چرا این بار نه؟

“گفتم: تو این جماعت را نمی شناسی. اگر بگیرندت چی؟

“گفت: مهم نیست کاسپین. وظیفه ام است. بگذار راستش را بهت بگویم، اگر بچه داشتم، بچه هم را هم کولم می گذاشتم و توی این تظاهرات شرکت می کردم.

“اینجا بود که فهمیدم دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم.”

روز مرگ ندا، کاسپین با دوربینش در جای دیگری از شهر بود.

“داشتم از تظاهرات و تظاهرکننده ها عکس می گرفتم. عکس گرفتن سخت بود، چون نیروهای امنیتی داشتند تظاهرکننده ها را کتک می زدند. وقتی نمی توانستم از دوربین بزرگم استفاده کنم، دوربین موبایلم را به کار می انداختم. ساعت شش و هفت عصر بود وقتی دیدم مردم دارند گلوله می خورند و زخمی می شوند. خیلی به فکر ندا افتادم. نگرانش بودم. می خواستم بهش زنگ بزنم، اما موبایل ها کار نمی کرد و نتوانستم بگیرمش. آن شب خوابم نبرد. آن صحنه های وحشتناک جلوی چشم هایم بود. جلوی کامپیوترم نشسته بودم و به عکس هایی نگاه می کردم که گرفته بودم. نزدیک ساعت شش موبایلم زنگ خورد. شماره ندا افتاده بود. اما ندا نبود. خواهرش بود. گفت: «کاسپین، ندا رفت!» اول منظورش را نفهمیدم. باورم نمی شد”

اما همان موقع، دنیا داشت تصاویر سقوط ندا را بر روی زمین، فواره زدن خون را از سینه اش می دید در حالی که دو مرد داشتند کمکش می کردند. در آخرین صحنه که خیلی ها تحمل دیدنش را ندارند، صورت زیبا و رنگ پریده ی او را نشان می دهد، درست قبل از این که خون صورتش را بپوشاند و صداهای نومیدانه ای که کنارش التماس می کنند: “بچه ام! ندا! بمون!”

جای دیگری در اینترنت شواهد دیگری پیدا کردیم: بعد از تیراندازی، جمعیت در برابر قاتل احتمالی جلوی دوربین ظاهر شدند – عضو بسیج بود. این بازدداشت شهروندی نتیجه ای نداشت، اما کارت های شناسایی اش را به عنوان مدرک گرفتند و در اینترنت گذاشتند.

مذهب شیعه لبالب از اسطوره شهادت است: هویت اسلامی ایران همواره با قربانی دادن تعریف شده است. مقامات ایران این را می دانند. وقتی تصاویر ندا تمام اخبار سراسر جهان را تسخیر کرد، خیلی سریع سعی کردند داستان را از بین ببرند.

با توجه به تماس هایمان با مادر و خواهر ندا و گفته های کاسپین، ماجراهای بعدی را ترسیم کرده ایم. به خانواده اش اجازه دادند ندا را به خاک بسپرند، اما فقط در بخشی از گورستان که برای اجساد معترضان در نظر گرفته شده بود. اجازه ندادند هیچ مراسمی برگزار کنند و هیچ کدام از رستوران ها، سالن ها یا مساجد محلی اجازه نداشتند آن ها را بپذیرند. همزمان، در تلویزیون، افسران ارشد پلیس این خشونت را به عناصر تروریستی نسبت دادند و گفتند نیروهای دولتی به سلاح گرم مسلح نبوده اند. کاسپین، پریشان و خشمگین از اخباری که می شنید و در تسخیر کابوس، احساس کرد نمی تواند ساکت بماند. تلفنی با بی بی سی فارسی، الجزیره و شبکه های فارسی زبان مستقر در خارج مصاحبه کرد و به طور خلاصه توضیح داد چه اتفاقی افتاده است.
دوستانش به او التماس کردند کشور را ترک کند، اما کاسپین امتناع کرد.
“نمی خواستم این کار را بکنم. نمی توانستم. نمی توانستم خانه ندا را ترک کنم. نمی توانستم از این جنبش دور بمانم. دیگر برایم مهم نبود.”
روز ۲۶ ژوئن، ۶ روز بعد از مرگ ندا، پلیس و تک تیراندازهای روی بام های همسایه خانه اش را محاصره کردند.
“وقتی زنگ خانه را زدند، خانه بودم. تمام آرشیو کارهایم و لوازم ادیت، مدارکم و تمام ده هزار عکسی را که گرفته بودم تا روزی منتشر کنم، جمع کردند و بردند. بیشترش درباره اماکن تاریخی ایران و طبیعت بود. به من گفتند دارند مرا به اوین می برند. مرا در یک سلول گذاشتند. شماره قبر ندا ۳۲ است، شماره قبر بغلی ۳۴ بود، شماره سلول من. وقتی مرا گرفتند، دلم نمی خواست برگردم. دلم می خواست مرا هم بکشند.”
دو ماه را در سلول انفرادی گذراند. هروقت او را جابه جا می کردند به او چشم بند می زدند. اما می شنید.
“صدای کتک زدن، فریاد. بعضی وقت ها ناله ها و جیغ های آن بچه ها را می شنیدم. به نظرم خیلی جوان بودند. گاهی از در سلولم یک لحظه می دیدمشان.”

“شبیه اتاق معاینه بود. جوان ها را روی این صندلی ها می نشاندند و ازشاان می خواستند هرکاری در طول تظاهرات کرده اند بنویسند. درست نمی دانم، اما فکر می کنم روزی ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر را به زندان می آورند. آن قدر جمعیت زیاد بود که حتی در حمام ها هم آدم می نشاندند.”

او را برای بازجویی به سلول دیگری بردند.

“مرا رو به دیوار روی زمین نشاندند. دو سه نفر بودند. هیچ وقت ندیدمشان. فقط یک بار کفش یکی شان را دیدم. کفش نوک تیز و براقی بود. مدام می گفتند ندا عضو یک گروه معاند جمهوری اسلامی بوده. اصرار داشتند که ندا و من عضو گروهی بوده ایم که مسئول راه انداختن این حوادث بوده است.”

روز بعد اصرار داشتند که ندا عملیات انتحاری کرده، که آگاهانه کشته شده تا حکومت را تضعیف کند. کاسپین فهمیده بود که تمامش بازی است.

“جدی نبودند. کاملا مشخص بود که خودشان هم به این اتهامات اعتقاد ندارند.”

معلوم بود که به شدت از مرگ ندا آسیب دیده اند و کاسپین با حرف زدن درباره اش کار را خیلی بدتر کرده است.

بعد تاکتیکشان را عوض کردند.

“گفتند دولت ایران به تو افتخار می کند. برایم بستنی و بیسکویت آوردند. ازم خواستند به سلولم برگردم. موقع برگشتن کمی خیالم راحت شده بود. فکر کردم، بسیار خوب، بگذار چراغم را خاموش کنم. شبیه فانوسی بود که راست به صورتم می تابید. بعد فهمیدم که هیچ کلیدی برای خاموش کردنش ندارم.”

و همین طور ادامه یافت.

“مرا کنار دیوار روی صندلی نشاندند. کتکم زدند. گفتند قرار است اعدام بشوم.” در طول هفته های بعدی پیشنهادهای مختلفی از روایت های مختلف ماجرا به او ارائه کردند، اما او همه را پس زد.

بعد از چندین بازجویی، یک هفته همه چیز ساکت بود. برای چهل روز او را به سلول دیگری بردند، اما بازجویی اش نکردند. در یک جلسه نهایی، بازجوها تایید کردند که نه او به گروه سیاسی تعلق داشته و نه ندا. “اما گفتند که من با حرف زدنم قانون شکنی کرده ام.”

فشار که بالا گرفت (خانواده ندا، سازمان عفو بین الملل و سازمان های بین المللی دیگر خواستار آزادی او بودند) سرانجام با قرار وثیقه آزادش کردند. هنوز متهم به “توطئه برای براندازی” بود. خانواده اش باید معادل صد هزار دلار و سند خانه پدرش را وثیقه می گذاشتند.

بعد از آزادی، هر روز صبح را بر سر گور ندا می گذراند. صبح زود می رفت تا با پلیس امنیتی روبه رو نشود که همیشه آنجا بودند.

“ندا عاشق طلوع بود، برای همین صبح زود می رفتم تا موقع طلوع تنها نباشد. وقتی آفتاب بالا می آمد، مردم هم کم کم از راه می رسیدند. زیارتگاه شده بود.”

همه به کاسپین می گفتند تا دوباره گرفتار نشده، از کشور برود. اما سخت بود.

“نمی خواستم بروم. اعتقاد دارم که این جنبش تمام نشده، هیچ وقت تمام نمی شود. اما وقتی محدودیت هایم را دیدم، و اینکه مدام تحت نظرم، و اینکه باید خفقان بگیرم، دیگر نتوانستم تحمل کنم.”

سفر سختی بود. قاچاقچی های حرفه ای ترتیبش را دادند. مریض و تنها بود. در مقطعی مجبور شد تنهایی کوهی را پشت سر بگذارد. هشت ساعت کوه نوردی کرد.
کاسپین به بالا نگاه می کند. از این که به آخر سفر رسیده احساس آرامش می کند.
“وقتی تهران را ترک می کردم، به مردم خوب ایران نگاه می کردم که چه مهربان و صبورند. خیلی خسته اند. من ۳۸ ساله ام. همیشه عاشق ایران می مانم. خیلی سخت بود… داشتم آرامگاه ندا را ترک می کردم. هنوز باورم نمی شود. فکر می کنم دوباره می بینمش.”

اما او رسالتی هم دارد. می خواهد نمایشگاهی به یادبود او برگزار کند. این مرد شریف و آرام کار را رها نخواهد کرد.

“حالا که ایران را ترک کرده ام. می توانم فریاد بزنم. می توانم سکوت را بشکنم.”

هم‌صدایی مراجع تقلید با اکثریت مردم و روزهای سخت برای آقای "رئیس‌جمهور"

موضع‌گیری مراجع تقلید شیعه قم و عراق در برابر دولت کودتایی احمدی‌نژاد و حوادث بعد از انتخابات یکی از صف‌آرایی بی‌سابقه نهاد مرجعیت در برابر نهاد قدرت سیاسی حاکم و در راس آن شخص رهبری در طی سی سال پس از انقلاب اتفاقی نادر و بی‌سابقه بوده است. نهاد مرجعیت دینی در ایران به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی اثرگذار بر جامعه و فرهنگ ایرانی در طول سی سال اخیر تقریبا در هیچ دوره‌ای بعد از انقلاب اینسان گسترده و همه‌جانبه در مقابل دولت و شخص اول حکومت صف‌آرایی نکرده بود. اما آنچه در تابستان ۸۸ بر ملت ایران رفت چیزی نبود که مراجع بتوانند در مقابل آن سکوت کنند. این موضع‌گیری‌ها همچنان ادامه دارد و در تازه‌ترین آنان آیت‌الله صانعی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با انتقاد صریح از دروغ‌زنی‌های دولت کودتا گفت: اگر امروز عده‌ای دروغگویی را هنر خود می‌دانند، عده‌ای هم هستند که در مقابل هنرشان مبارزه است.آنچه در پی می‌آید گزارشی است مختصر از موضع‌گیری‌های مراجع دینی که طی ۵ ماه اخیر درباره نحوه مدیریت کشور توسط رهبری و دولت مورد تاییدش ابراز کرده‌اند:



به رسمیت نشناختن ددولت کودتا با نفرستادن پیام تبریک:

پیش از این انتخابات فرمایشی ۸۸، مراجع تقلید ایران همواره به صورت تشریفاتی برگزیده شدن رئیس‌جمهور منتخب مردم را در پیام‌های تبریک جداگانه‌ای، به وی و مردم ایران تبریک می‌گفتند. انتخابات ۸۸ اولین سالی بود که تقریبا هیچ یک از مراجع تقلید به جز یک نفر حاضر نشدند به رئیس‌جمهور مورد تایید رهبر تبریک بگویند. تنها کسی که از میان مراجع تقلید حاضر شد احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس‌جمهور کشور به رسمیت بشناسد نوری همدانی بود که البته او نیز پس از انتشار پیام تبریک و زمانی که دریافت هیچ یک از علمای قم حاضر به فرستادن پیام تبریک و پذیرفتن احمدی‌نژاد برای دیدار نشده‌اند با حالت پشیمانی گفت: «نزدیکان دولت با بیان اینکه چند تن دیگر از مراجع نیز قصد صدور پیام تبریک دارند و بهتر است شما اولین نفر باشید، از من پیام تبریک گرفته‌اند».

کودتاگران که به دنبال کسب مشروعیت از دست رفته خود بودند تلاش کردند با انتشار اخبار کذب، پیام‌های تبریک دروغینی را به مراجع تقلید نسبت دهند. آیت‌الله مکارم شیرازی از جمله مراجعی بود که در مقابل دروغ‌پردازی‌های مکرر کودتاگران مبنی بر صدور پیام تبریک به احمدی‌نژاد به شدت واکنش نشان داد و دفترش با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد: «آقا به احمدی‌نژاد تبریک نگفته‌اند و نخواهد گفت‌اینها هم اکاذیب کسانی است که تا الان فشار می‌آوردند و الان مجبور شده‌اند به دروغ‌پردازی.»

انتقادات صریح وبی‌پرده مراجع تقلید از رئیس نامشروع دولت کودتا و سرکو‌ب‌های پس از انتخابات:

بسیاری از مراجع تقلید پس از کودتای ۲۲ خرداد نسبت به رواج بی‌اخلاقی در دستگاه قدرت انتقاد کردند و بارها از سوی رسانه‌های کودتاچیان مورد هجمه قرار گرفتند. آیت‌الله منتظری، مرجع تقلید شجاع شیعیان، بارها در بیانیه‌هایی مفصل و جداگانه از برخوردهای «تند و انقلابی» سردمداران حکومتی شدیدا انتقاد کرد. وی بارها با اشاره به سوابق خود «در مبارزات علیه رژیم گذشته و برقراری جمهوری اسلامی»، با ابراز تأسف و ناراحتی از برخوردهای صورت گرفته با مردم بعد از انتخابات اعلام کرد که در برابر مردم احساس شرمندگی می‌کند و تأکید نمود که «اسلام و سیره نبوی و منش علوی» با رفتار حاکمان فعلی تفاوتی آشکار دارد. او همچنین اعلام کرد که نتایج انتخابات با هیچ عقل سلیمی پذیرفتنی نیست.

آیت‌الله طاهری اصفهانی نیز طی بیانیه‌ای، تصدی رئیس مجدد رئیس دولت را « نامشروع و غاصبانه»‌ دانستند. ایشان در بیانیه خود ضمن نقد عملکرد رهبری در حمایت از کاندیدایی خاص نوشتند: «این روزها مشاهده می‌شود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می کنم این روش ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می افتد. آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟» ایشان همچنین در نامه‌ای به مناسبت فرارسیدن عید فطر خطاب به آیت الله منتظری بر لزوم تحت فشار قرار دادن حکومت جهت اصلاح عملکرد ناصواب خود تاکید کردند.

آیت‌الله صانعی نیز در بیانیه‌های خود رفتار ددمنشانه نیروهای نظامی و شبه نظامی حامی کودتا با مردم و نیز اعترافات برخی از زندانیان سیاسی تحت فشار را شدیدا محکوم نمود و استقامت را تنها شرط پیروزی مردم دانست. آیت‌الله صانعی و آیت‌الله منتظری از جمله مراجعی بودند که در تمام طول این مدت استوار و مستمر در کنار خانواده‌های زندانیان سیاسی ایستادند، به نامه‌های انان پاسخ دادند، به دردل آنان گوش فرادادند و در انتقاد از اعمال زشت کودتاگران حقیقت را بر مصلحت ترجیح دادند و سکوت و تقیه را بر خویش حرام کردند. ایشان همچنین بارها با انتقاد شدید از اعتراف‌گیری‌ها و دادگاه‌های نمایشی، به اعتراف‌گیران نسبت به عقوبت اعمالشان هشدار دادند.
آيت الله مکارم شيرازي نیز در مـراسم شب ميـلاد امام زمان (عج) در حـرم رضوی از گسترش دروغ پردازي و شايعه سازي در جامعه انتقاد کرد و گفت: «امروز نه تنها دروغ و شايعه سازي در کشور زياد شده بلکه افراد دروغ پذير هم بسيار شده اند. در سايت‌ها دروغ‌ها، تهمت‌ها و شايعه‌هاي نارواي فراواني به افراد نسبت مي دهند. آیت‌الله مکارم شیرازی اخیرا نیز طی یک سخنرانی از تنش‌ها و تفرقه‌ میان مردم که حاصل بی‌تدبیری‌های کودتاگران است به شدت انتقاد کرد و گفت: « من نه نگران حمله خارجی‌ها و نه نگران پیامدهای هدفمند کردن یارانه‌ها هستم، بلکه نگرانی من از تنش‌های داخلی است که اگر رفع شود بقیه مشکلات قابل حل است.»

آیت‌الله جوادی آملی نیز که بارها پیش از این از بی‌اخلاقی و دروغ زنی‌های احمدی‌نژاد تلویحا انتقاد کرده بود اخیرا با تاکید بر این نکته که « اگر اخلاق غیرالهی باشد و از رسوم، آداب، عادت و فرهنگ عمومی گرفته شود، جز سلیقه‌های شخصی است و جاودانه نخواهد بود» از بی‌اخلاقی‌های کودتاگران انتقاد کرد. وی با اشاره به اهمیت مسئله اخلاق، گفت: اهمیت مسئله اخلاق این است اگر کسی پیرو اخلاق الهی نباشد، در هر درجه‌ای که باشد، احتمال خطر برای او وجود و کسانی که متخلق به اخلاق الهی نبودند اما سرمایه‌های علمی و غیرعلمی داشتند، به هلاکت ابدی رسیدند.

آیت‌الله صافی گلپایگانی، سیستانی، طاهری اصفهانی، موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی و دستغیب در پیام‌های خصوصی و بیانیه‌هایی ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و شکنجه‌ها و اعترافات صورت گرفته را به شدت محکوم کردند و از نحوه عملکرد رسانه‌های جمعی در خصوص نشر اخبار انتقاد کردند.

آیت‌الله دستغیب در نامه خود به رئیس مجلس خبرگان رهبری، هاشمی رفسنجانی نوشت: «شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دردهای مردم دادید، آزادی همه‌ی زندانیان ، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند.

آیت‌الله سیستانی که بیش از هر چیز، نسبت به سرکوب‌های اخیر در ایران معترض بود نیز این اعتراض را از طریق آقای شهرستانی، نماینده‌ی خود در ایران، به مراجع و نیز برخی از مقامات نظام منتقل کرد و گفت: «با فجایع بعد از انتخابات، سؤالات جدی میان مراجع تقلید ایجاد شده است که دیدارهای آنان برای بررسی وضعیت جاری کشور و یافتن پاسخ این سؤال‌هاست.» آیت‌الله شبیری زنجانی نیز در دیداری که با آیت‌الله صافی گلپایگانی داشت از کشتار مردم شدیدا ابراز نگرانی کرد و از فرط ناراحتی به گریه افتاد. این مرجع تقلید که از ناراضی‌ترین فقهای شیعه نسبت به وقایع اخیر بود.

همچنین آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد از فقها و حقوقدانان برجسته کشور و از مدیران عالی‌رتبه قضایی دوران امام در نامه تندی خطای به آیت‌الله هاشمی شاهرودی تلویحاً از نارضایتی آیت‌الله العظمی سیستانی نسبت به محاکمات نمایشی اخیر خبر داد و از قول زعیم حوزه نجف نوشت «این دادگاه، ننگ قضای اسلامی است»


صف‌آرایی مراجع و علمای دینی در برابر رهبر:

آن‌چه در ماجرای اعلام روز عید فطر امسال روی داد، شاید بزرگ‌ترین چالشی بود که به لحاظ دینی در تقابل با مشروعیت رهبر کنونی ایران قرار می‌گیرد. عمیق‌تر شدن فاصله میان مراجع دینی و روحانیت حکومتی این بار فقط به دو یا سه چهره شناخته شده مانند آیت‌الله منتظری، آیت‌الله صانعی، آیت‌الله بیات زنجانی و یا آیت‌الله صافی گلپایگانی محدود نشد. دایره این اختلاف بسیار وسیع‌تر و گسترده تر از پیش شد و طیف سنتی مرجعیت را هم در بر گرفت. تقریبا بلااستثنا (جز فرزند مرحوم آیت‌الله فاضل که بیت ایشان را اداره می‌کند) هیچ کدام از مراجع تقلید نظر رهبر را مبنی بر عید بودن روز یکشنبه نپذیرفتند. با این حال صداوسیما بدون این که به روی خودش بیاورد که فقط کسر کوچکی از ایرانیان مقلد آقای خامنه‌ای هستند، این روز را عید اعلام کرد.
آیت‌الله حسینعلی منتظری، آیت‌الله سیستانی، آیت‌الله یوسف صانعی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت‌الله اسحاق فیاض- ساکن نجف، آیت‌الله علی صافی گلپایگانی ( وارث فقهی آیت‌الله بهجت)، آیت‌الله بشیر نجفی - ساکن نجف، آیت‌الله وحید خراسانی ( پدر همسر شیخ صادق لاریجانی)، آیت‌الله سید صادق شیرازی، آیت الله حسین مظاهری،، آیت‌الله محمدتقی مدرسی، آیت‌الله سید محمدسعید حکیم، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوي اردبيلی، آیت الله بیات زنجانی و حتی آیت‌الله حسین نوری همدانی همگی بر خلاف نظر فقهی رهبر که یکشنبه را عید فطر اعلام کرده بود، روز دوشنبه را عید دانستند.

البته رهبر در سخنان خود چند روز پس از روز عید فطر این مساله را یک اختلاف نظر فقهی تعبیر کرد و هر گونه شبهه‌ای در مورد اختلاف نظر سیاسی مراجع قم و نجف با خود را مردود دانست. این در حالی بود که جمعی از مراجع تقلید، پیش از این بارها صراحتا شخص رهبر و سیاست‌های مورد تایید وی را به شدت مورد انتقاد قرار داده بودند و نامگذاری روز عید فطر علی‌رغم نظر اکثریت مراجع را تعبیر به تک‌روی و سیاسی‌سازی دین تعبیر کرده بودند. همچنین تعدادی از علمای مشهد، قم و اصفهان در نامه‌ای سرگشاده، شایستگی رهبر برای باقی مانده در این پست خطیر را زیر سوال برده بودند. برای اولین بار در تاریخ سی‌ساله انقلاب بود که نامه‌هایی از این دست به امضای حوزویان می‌رسید.


افزایش فشارها و تهدیدها بر مراجع پس از بالاگرفتن انتقادها:

پس از بالاگرفتن انتقادات مراجع و علمای دین بر نحوه عملکرد رهبر و رویدادهای تلخ پس از انتخابات، کودتاگران فشار و تهدید بر بیت مراجع را افزایش دادند. به طور مثال آیت الله منتظری به دلیل فشارهای وارده از سوی کودتاگران از اقامه نماز عید فطر باز ماند. سه نوه و همسر یکی از نوه های ایشان نیز در حوادث پس از انتخابات مدتی در بازداشت به سر می‌بردند.

آیت‌الله صانعی نیز از این فشارها در امان نماند. پس از اظهارات صریح آیت‌الله صانعی علیه برخی اقدامات انجام شده پس از انتخابات، برخی رسانه‌های حامی کودتا دراقدامی ناشیانه و در تلاش برای مظلومنمایی مدعی شدند که آیت‌الله صانعی به رئیس دولت کودتا توهین کرده است. گروه قاسم روانبخش طرح یک راهپیمایی علیه این مرجع عالیقدر را در ضلع جنوبی حرم حضرت فاطمه معصومه(س) ریختند که البته در انجام این طرح ناکام ماندند. همچنین مسئولان نمایشگاه قرآن از فروش رساله‌ مربوط به آیت‌الله صانعی در این نمایشگاه جلوگیری کردند. در حالی که گروه ویژه بازرسی مستقر در نمایشگاه، در سال‌های گذشته فقط فروش کتاب‌های تخیلی، ترسناک، شیطانی، عالم برزخ و کتاب‌هایی از این نوع را که دارای جلد مناسب نبودند، ممنوع کرده بود؛ اما امسال به غرفه هایی که رساله توضیح ‌المسائل آیت‌الله صانعی را در معرض دید عموم قرار می‌دهند، تذکر می‌داد!.

آیت‌الله دستغیب، نماینده استان فارس در مجلس خبرگان نیز به دنبال سخنرانی انتقادآمیز خود از رهبری و کودتاگران و اعتراض به بی تفاوتی این مجلس در قبال جنایات و فجایع پس از انتخابات و همچنین پیشنهاد برای دعوت مجلس خبرگان از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی برای سخنرانی، تهدید به حذف از مجلس خبرگان شد.

پشتیبانی مرجعیت از خواست اکثریت ملت ایران و تداوم نارضایتی‌ها :

نهاد مرجعیت در حوادث تلخ پس از انتخابات با حمایت‌ها و پشتیبانی‌های خود از مردم که در غالب انتشار بیانیه‌ها، دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و آسیب‌دیدگان پس از انتخابات و دلجویی از آنان و نیز سخنرانی‌های اعتراض‌آمیز صورت گرفت، نقشی تاریخی ایفا کردند. آنان با رد صلاحیت و به رسمیت نشناختن احمدی‌نژاد حکم تنفیذ وی که توسط رهبرکه دست بر قضا خود را مرجع تقلید هم می‌داند، امضا شده بود، در حقیقت صلاحیت این انتصاب را زیر سوال بردند.

این اعتراضات پایان نیافته است و هنوز مراجع تقلید در کنار مردم معترض به نتایج انتخابات و خشونت‌طلبی‌های سرکوبگران ایستاده‌اند. آیت‌الله صانعی در دیداری که دیروز با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر داشت بر این حمایت پافشاری کرد و گفت: "امروز بزرگترین مصیبتی که ما با آن روبرو هستیم دروغ‌گویی است، متأسفانه عمل و گفتار برخی‌ها دروغ شده است و طوری هم دروغ می‌گویند که اصلاً باکی ندارند که دیروز خلاف این را گفته اند. دروغ‌گویی خصلت آدم‌های ستمگر است، آن‌ها وقتی می‌بینند که زیر پایشان دارد خالی می‌شود تن به دروغ می‌دهند و متوسل به دروغ می‌شوند."

چندی پیش نیز آیت‌الله منتظری در پاسخ به سوالات موج سبز آزادی درباره واقعه ۱۳ آبان ضمن اعلام پشتبانی مجدد خود از جنبش سبز مردم ایران، اعلام کردند «استكبار ستيزى جز با تحصيل حمايت مردم و تحقق آزادى قلم و بيان عملى نخواهد شد.»

این اعتراض و ایستادگی نهاد مرجعیت در مقابل قانون شکنی‌ها و بی‌اخلاقی‌های حکومتگران نامشروع را که از پیامدهای مبارک جنبش سبز مقاومت مردم ایران است باید به فال نیک گرفت. به نظر می‌رسد در چهار سال آتی، دولت کودتایی احمدی‌نژاد روزهای سختی را در برقراری و استحکام پایه‌های لرزان حکومتش از طریق روی‌آوردن به نهاد مرجعیت پیش رو داشته باشد.

روسیه راه اندازی نیروگاه بوشهر را به تعویق انداخت

نیروگاه اتمی بوشهر در سال جاری هم راه اندازی نمی شود.

روز دوشنبه، 16 نوامبر (25 آبان)، سرگئی شماتکو، وزیر انرژی روسیه، در مورد نیروگاه اتمی بوشهر در ایران گفت که "برنامه اعلام شده راه اندازی این نیروگاه تا آخر سال 2009 عملی نخواهد شد" و دلیل آن را "بروز برخی مشکلات و مسایل فنی" عنوان کرد.

این مقام روسی گفت که با وجود تکمیل نشدن برنامه راه اندازی بوشهر، انتظار دارد تا پایان سال "نتایج مهمی" در این زمینه به دست آید و افزود روسیه به تعهدات خود در قبال تکمیل و راه اندازی نیروگاه بوشهر پایبند است.

در ماه فوریه سال جاری، رئیس شرکت روسی مسئول اجرای نیروگاه بوشهر اعلام کرده بود که این نیروگاه تا آخر سال به کار خواهد افتاد و برق تولیدی آن وارد شبکه برق ایران خواهد شد.

طرف روسی قرارداد بارها تاریخی را برای تکمیل طرح نیروگاه بوشهر تعیین کرده و به تعویق انداخته است.

چند ماه پیش پرویز فتاح، وزیر نیروی ایران، پیش بینی کرده بود که برخلاف وعده قبلی، نیروگاه اتمی بوشهر "در تابستان سال جاری" راه اندازی نخواهد شد.

پیش از آن، آقای فتاح قول داده بود که تا آخر تابستان امسال پانصد مگاوات برق نیروگاه بوشهر وارد مدار شود.

براساس قرارداد اولیه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر که بین ایران و روسیه امضا شده، قرار بود این نیروگاه در ژوئیه سال 1999، یعنی بیش از ده سال پیش، به کار افتد.

در خلال ده سال گذشته، روسیه دلایل مختلف فنی و مالی را عامل تعویق در تکمیل این طرح عنوان کرده است.

در ماه مارس سال جاری، مقامات دولتی ایران اعلام کردند که نیروگاه بوشهر "پیش راه اندازی" شده و به زودی، تولید برق در این تاسیسات آغاز خواهد شد.

ظاهرا هدف از پیش راه اندازی، آزمایش تجهیزات نصب شده در این نیروگاه و حصول اطمینان از بی خطر بودن این تاسیسات بود و یک مقام شرکت روسی مجری طرح گفت که لازم است نیروگاه در شرایط کاملا امن فعالیت خود را آغاز کند.

اواخر سال 2007، روسیه تحویل سوخت اتمی به نیروگاه بوشهر را آغاز کرد و مقامات روسی اظهار داشتند که به این ترتیب ایران نیازی به غنی سازی اورانیوم در داخل کشور ندارد.

در آن زمان، به نقل از مقامات روسی گزارش شد که تحویل سوخت شش ماه قبل از راه اندازی نیروگاه صورت می گیرد، هر چند تاریخ قطعی آغاز به کار بوشهر را اعلام نشد.

خبر تعویق در راه اندازی بوشهر در حالی گزارش می شود که مساله برنامه های هسته ای ایران هنوز راه حل نهایی نیافته است.

شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه هایی از ایران خواسته است بخشی از فعالیت های هسته ای خود، به خصوص در زمینه غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و برای وادار ساختن جمهوری اسلامی به پذیرش این قطعنامه، برخی تنبیه های بین المللی را علیه ایران به اجرا گذاشته است.

جمهوری اسلامی این قطعنامه را غیرقانونی دانسته و از اجرای آن خودداری کرده است.

در ماه اکتبر سال جاری، مذاکراتی بین نمایندگان ایران و گروه 1+5 - آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان - برای یافتن راه حلی برای اختلافات بین دو طرف برگزار شد اما تا کنون هیچیک از دو طرف از توافقی نهایی خبر نداده است.