Saturday, October 31, 2009

مدیر حراست زیمنس در چاله ایران افتاد


هفته‌نامه "اشپیگل" خبر داده که تماس گرت− رنه پلی، مدیر حراست زیمنس، با سرویس‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی، دردسرآفرین شده است. زیمنس چندی پیش، پلی را که قبلا رییس اداره امنیت و مقابله با تروریسم اتریش بود، اخراج کرد.

رنه ‌پلی اتریشی است و موجبات آمدن‌اش به مونیخ را پتر لوشر، رییس زیمنس، فراهم کرد که هم‌وطن اوست. به نقل از "اشپیگل"، فاش شدن تماس پلی با مقامات امنیتی جمهوری اسلامی جایی برای ادامه کار او در زیمنس باقی نگذاشت.
بنا بر این گزارش که در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹ منتشر شده، تذکرمحافل سیاسی آلمان در باره پلی به مسئولان زیمنس، از مدت‌ها قبل آغاز شده بود. گویا آمریکا و اسراییل هم حضور پلی در زیمنس را "مشکلی بزرگ" تلقی کرده و همکاری با وی را رد کرده‌ بودند. هفته‌نامه "اشپیگل" با اشاره به این خبرها، نظر فردی بدون نام در مونیخ را نیز نقل کرده که می‌گوید، شرکتی جهانی همانند زیمنس، نیازمند کسانی است که از توان تعامل و مذاکره پیرامون مسائل امنیتی برخوردار باشند.
گزارش "اشپیگل" حاکی از آن است که سفارت آمریکا در وین، بارها به وزارت کشور اتریش در باره مناسبات پلی با ایران شکایت کرده بود. این شکایت‌ها، مربوط به زمانی هستند که پلی ریاست اداره امنیتی و مقابله با تروریسم اتریش را بر عهده داشت.
هنوز جانشینی برای گرت−رنه پلی در زیمنس تعیین نشده است. پست مدیر حراست، مسندی کلیدی در هر کنسرن تولیدی و صنعتی است. وظیفه مدیر حراست شرکت‌های عظیم تولیدی و صنعتی، مواجهه با مخاطرات امنیتی مانند افشای قراردادهای محرمانه، سرقت تکنولوژی، خرابکاری یا سوءقصد است. سخنگوی زیمنس در گفتگو با نشریه "فایننشال تایمز آلمان" خبر داده که مذاکره برای انتخاب جانشین پلی در جریان است وبه پیشرفت‌هایی نیز دست یافته است. سخنگوی زیمنس، بازگشت موقتی مدیر حراست پیشین زیمنس، نوربرت ولف، به سر کار را منتفی ندانسته است.
روزنامه‌ی آلمانی "تاتس" چندی پیش به نقل از "وال‌استریت ژورنال" نوشته یود که شرکت زیمنس‌ـنوکیا به شبکه‌ی ایرانی "TCI" که خدمات اینترنتی در اختیار مشترکان خود قرار می‌دهد، نرم‌افزاری موسوم به DPI فروخته است که با آن می‌توان مجموعه‌ای از داده‌ها را فیلتر کرد. نرم افزار "Inspection Packet Deep"، اساساً برای ردگیری ویروس یا هرزنامه‌ها و جدا کردن و فرستادن آنها به قرنطینه‌ ساخته شده است، با آن اما می‌توان اطلاعات هم گرد آورد و گفت‌وگوهای کاربران را نیز شنود کرد

فشار بر همکاران شیرین عبادی برای قطع همکاری با وی


کانون مدافعان حقوق بشر در نامه‌سرگشاده‌ای فاش کرد که اعضای زندانی این کانون، برای ترک همکاری با رئیس آن شیرین عبادی تحت فشار هستند. به این زندانیان گفته شده است که اگر تعهد عدم همکاری با خانم عبادی بدهند آزاد خواهند شد.

نامه سرگشاده کانون مدافعان حقوق بشر روز ۲۸ مرداد انتشار یافت. در این نامه ضمن اشاره به دستگیری عبدالفتاح سلطانی، محمدعلی دادخواه و عبدالرضا تاجیک در روزهای پس از انتخابات، اسامی ۱۱ عضو زندانی شورای ملی صلح نیز به آگاهی همگان رسیده است. این زندانیان عبارتند از: کیوان صمیمی، عبدالله مومنی، حسن کاک‌امینی، عبدالفتاح سلطانی، عیسی سحر‌خیز، سعید حجاریان، کورش زعیم، مصطفی تاج‌زاده، حسین مجاهد، محمد توسلی و تقی رحمانی.

فشار برای اعتراف به خیانت

در نامه سرگشاده کانون مدافعان حقوق بشر، همچنین آمده است که اعضای زندانی کانون برای قطع همکاری با آن تحت فشار قرار گرفته‌اند و به آن‌ها گفته شده است که اگر متعهد شوند دیگر با شیرین عبادی رئیس کانون همکاری نکنند آزاد خواهند شد. زندانیان علاوه بر این برای اعتراف به خیانت تحت فشار قرار گرفته‌اند. ضمنا محمد سیف زاده و نرگس محمدی دو تن از فعالان حقوق بشر، در احضارهای مکرر به دادسرا و سایر نهادهای امنیتی نامشخص، تهدید شده‌اند که در صورت ادامه فعالیت‌های حقوق بشری، با آنان برخورد امنیتی خواهد شد.

کانون مدافعان حقوق بشر که رئیس آن شیرین عبادی فعلا در خارج از کشور به سر می‌برد، با اشاره به ثبت قانونی خود در داخل کشور و ثبت بین‌المللی به عنوان عضو فدراسیون بین‌المللی حقوق بشر، اعلام کرده است: «براساس قوانین جمهوری اسلامی ایران، کانون مدافعان حقوق بشر کاملا قانونی است و تمام فعالیت‌های خود را در چارچوب قانون انجام می‌دهد».

اعتراف‌های بی‌اعتبار

در نامه کانون مدافعان حقوق بشر، ضمن تاکید بر تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی در چارچوب منشور حقوق بشر، تاکید شده است که این کانون یک نهاد غیرسیاسی است و تنها در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر و با التزام به قوانین داخلی عمل می‌کند. بنابر این اگر هر اعترافی تحت فشار و شکنجه در زندان‌ها اخذ شود، هیچ‌گونه ارزش قانونی ندارد و معتبر نیست.

در پایان این نامه از مسئولان خواسته شده است که هرچه زودتر اعضای زندانی کانون و شورای ملی صلح و سایر زندانیان سیاسی را آزاد کنند و فشارهای امنیتی را از سر سایر فعالان عرصه مدنی، سیاسی و اجتماعی ایران بردارند.

کلینتون: صبر آمریکا محدود است

هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه آمریکا به ایران درباره محدود بودن صبر ایالات متحده در برابر برنامه اتمی این کشور هشدار داده است.
خانم کلینتون که در یک کنفرانس خبری در بیت المقدس صحبت می کرد از ایران خواست به تعهدهای هسته ای خود عمل کند.
خانم کلینتون گفت: "دیدگاه ما این است که حاضریم راه های خلاقانه مانند ارسال اورانیوم با غلظت کم از ایران به خارج از این کشور برای فراوری بیشتر را در نظر بگیریم ولی قرار نیست تا ابد منتظر بمانیم."
هیلاری کلینتون که درباره توافقنامه پیشنهادی آژانس بین المللی انرژی اتمی برای فراوری اورنیوم غنی شده ایران به سوخت هسته ای در خارج از این کشور صحبت می کرد ادامه داد: "خویشتنداری هم حدی دارد و نوبت ایران است به تعهدها و مسوولیت های خود در برابر جامعه بین المللی عمل کند. پذیرش این توافقنامه آغاز خوبی خواهد بود."
اعضای گروه 1+5 که از پنج عضو دائمی شورای امنیت و آلمان تشکیل شده است، منتظر پاسخ قطعی ایران به پیشنهاد محمد البرادعی هستند.
بر اساس این پیشنهاد بخش عمده ای از اورنیوم غنی شده ایران که از غلظت پایینی برخورداری است به روسیه منتقل می شود تا پس از فراوری به فرانسه ارسال و در آنجا به سوخت هسته ای مورد نیاز این کشور تبدیل شود.
کشورهای غربی نگران هستند ایران اندوخته اورانیوم غنی شده خود را پس از فراوری برای کاربرد در تسلیحات اتمی به کار گیرد.
ایران بارها این اتهام را رد کرده و برنامه اتمی خود را صلح آمیز می داند.
آژانس بین المللی انرژی اتمی روز جمعه اعلام کرد پاسخ اولیه ایران به پیشنهادی این سازمان را دریافت کرده است ولی بعدا منابع خبری ایران گفتند این کشور تنها آمادگی خود را برای گفتگوی بیشتر به اطلاع آقای البرادعی رسانده است.
رابرت گیبز، سخنگوی کاخ سفید هم روز جمعه هشدار داده بود که رئیس جمهوری ایالات متحده قرار نیست تا به ابد برای دریافت پاسخ ایران به پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی منتظر بماند.
او گفت: "زمان رئیس جمهوری نامحدود نیست. قرار نبود تنها گفتگو انجام شود، قرار بود این روند به نتیجه برسد و تنها چند هفته پیش به نظر می رسید خواسته ایرانی ها هم همین باشد."

شرایط نگران کننده حقوق بشر در ایران • مصاحبه با نرگس محمدی


کانون مدافعان حقوق بشر در گزارشی ۲۳ صفحه‌ای، به موارد متعدد نقض حقوق بشر در بهار و تابستان سال ۸۸ پرداخته است. این گزارش افزون بر حوادث پس از انتخابات، شامل موارد فشار بر فرهنگیان، زنان، کارگران و دگراندیشان مذهبی است.

بخش اول این گزارش به انتخابات و پس از آن اختصاص دارد. نبود انتخابات آزاد و منصفانه و نحوه سرکوب معترضان به نتایج اعلام شده، بازداشت‌ها، محاکمه‌ها، انسدادهای اجتماعی، محدودیت‌‌های رسانه‌ای، فشار بر کنشگران، دانشجویان، احزاب و نهادهای مدنی، از سرفصل‌های مندرج در این گزارش هستند.
بخش دیگر این گزارش، مشتمل بر مجازات اعدام، پیگرد دگراندیشان دینی، بازداشت فعالان کارگری، زنان و معلمان است. گزارش با مرور نمونه‌هایی از تخریب میراث فرهنگی و محیط زیست به پایان می‌رسد.
برای خواندن متن کامل گزارش کانون مدافعان حقوق بشر ایران بر روی لینک پایین این نوشته کلیک کنید.
نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر در گفتگو با دویچه‌وله، از ویژگی‌ها و تفاوت‌های این گزارش و چشم‌انداز وضعیت حقوق بشر در ایران می‌گوید.
دویچه‌وله: گزارش اخیر شما، با توجه به شرایطی که کشور از انتخابات به بعد پشت سر گذاشته، چه تفاوت‌هایی نسبت به گزارش‌های پیشین دارد؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نرگس محمدینرگس محمدی: محور این گزارش، انتخابات دور دهم و وقایع پس از آن است. خود انتخابات بر اساس معیارهای بین‌المللی و تعهدات ایران، از جمله منشور اتحادیه بین‌المجالس، منصفانه و آزاد نبوده است. اتفاقات پس از انتخابات نیز، نقض آشکار حقوق بشر هم در عرصه میثاق‌های بین‌المللی وهم در عرصه قوانین خود جمهوری اسلامی بوده‌اند. در برخورد با مردم در خیابان‌ها، بازداشت‌های گسترده، نحوه نگاهداری دستگیرشدگان، دادگاه‌ها و محاکمه‌‌ها یا نادیده گرفتن حق اجتماعات، اصول قانون اساسی نقض شده‌اند. اصل ۲۷ قانون اساسی حق اجتماع را برای مردم درنظر گرفته اما این حق در حوادث پس از انتخابات پایمال شد. حق تشکیل اصناف و احزاب و نهادهای مدنی از مردم گرفته شد و حتی دفاتر احزاب قانونی و دارای مجوز هم پلمپ شدند. در ادامه این فشارها، دیدیم که از نشست اعضای حزب اعتماد ملی در منازل نیز جلوگیری کردند. تعطیلی مطبوعات و تنگ شدن عرصه اطلاع‌رسانی، بی‌سابقه است. به‌طور کلی، شرایط کنونی به نسبت سال‌های قبل، بسیار نگران‌کننده است.
کانون تاکنون گزارشی به این کمیت یا کیفیت داشته است؟
باید گفت که از نظر کیفی، نقض حقوق‌بشر همواره در ایران بوده و گزارش‌های ما با ذکر جزییات، این واقعیت را تایید می‌کنند. شرایط کنونی موجب شده که به لحاظ کمی، گزارش ما گسترده‌تر باشد. از نظر کیفی، عمق نقض حقوق بشر در ماه‌های گذشته بیشتر بوده است. مثلا حمله به اجتماعات مسالمت‌آمیز مردم و کشته شدن افراد بیگناه، حکایت از جدی‌تر شدن نقض حقوق بشر است.
خانم عبادی چند ماه است که در ایران نیستند. عدم حضور ایشان در کار کانون اثری داشته است؟
نخست بگویم که کانون یک نهاد قانونی است و متکی به شخص نیست. خانم عبادی به دلیل موقعیت‌شان، معمولا سالی چند بار یا چند ماه در خارج کشور فعالیت می‌کنند. عضو کمیته کاری سازمان ملل هستند و بخشی از فعالیت‌هایشان آنجاست. بخشی از کارهای خود را هم در موسسه نوبلیست‌ها انجام می‌دهند. عدم حضور ایشان در ایران، خارج از روال معمول نیست و در نتیجه، کانون مشغول کارهای جاری است.
آیا پلمپ خود کانون یا دستگیری اعضای آن، اثری در کار، روند مراجعات، گردآوری و نگاهداری مطالب یا پیگیری‌های متمرکز شما نگذاشته است؟
قطعا امکانات می‌تواند حوزه کار ما را وسیع‌تر کند. پلمپ غیرقانونی دفتر کانون از دی‌ماه سال گذشته ادامه دارد و شکایت‌های ما به نهادهای قضایی تاکنون پاسخی نداشته است. متاسفانه این رفتار خارج از چارچوب تعهدات ایران در عرصه داخلی و خارجی زیاد است و قانون ملاک رفتار با نهادها و ان‌جی‌اوها نیست. امکانات ما را گرفته‌اند و ما با توجه به فشارهای امنیتی بالا در این روزها، محدودیت‌های زیادی داریم. اما این‌همه، دلیل نمی‌شود که فعالیت‌ خودمان را متوقف کنیم.
با این توضیحات و نمونه‌‌های مندرج در گزارش، آینده را چگونه می‌بینید؟
ما به آینده خوشبین هستیم زیرا حقوق بشر مربوط به کشور و دولت و حکومت خاصی نیست. قلمرو حقوق بشر گسترده و به اندازه تمام جهان است. نقطه اتکای حقوق بشر، افکار عمومی و ملت‌ها هستند و نقش ملت‌ها و مردم برجسته‌تر از دولت‌ها و حکومت‌هاست. حقوق بشر از نقاط روشن آینده جهان است و از اهرم‌هایی مانند وجدان بشریت و مکانیسم‌های بین‌المللی بهره‌مند است.
بگذارید مثالی بزنم: آخرین موضعگیری جهانی در زمینه حقوق بشر علیه اسراییل و به نفع غزه بود. این نشان داد که حکومت‌ها هرچند پرنفوذ و دارای لابی‌های قدرتمند باشند، اما در ارزیابی حقوق بشری، خلع سلاح می‌‌شوند. محکومیت اسراییل نماد برجسته‌ای از موازین حقوق بشری بود و این امیدواری را ایجاد کرد که می‌توان حکومت‌ها را علیرغم قدرت‌شان، به صورتی عریان ارزیابی کرد.
نیازی به بازدید نمایندگان سازمان ملل یا سازمان‌های حقوق بشری، برای مشاهده مستقیم اوضاع ایران می‌بینید؟ اقدام یا پیشنهادی در این زمینه شده است؟
بله و مهمترین نکته، درخواست آقای بان کی مون در آخرین گزارش‌شان بود. این درخواست البته در دسامبر سال ۲۰۰۹ در سازمان ملل بررسی خواهد شد. آقای بان کی مون تاکید کرده که ایران از سال ۲۰۰۵، مجوز ورود به گزارشگران ویژه از کمیته‌های کاری سازمان ملل را نداده است. به نظر میرسد حضور این گزارشگران ویژه در ایران و ارائه مستنداتی در مورد آزادی ‌بیان،بازداشت‌های گسترده و آزادی مذاهب، به‌نوعی روشن‌کننده افکار عمومی جهان نسبت به وضع حقوق بشر در ایران باشد و ما به شدت از چنین امری استقبال می‌کنیم.
نویسنده و مصاحبه‌گر: مهیندخت مصباح
تحریریه: کیواندخت قهاری

شرکت معروف نفت و گاز جهان: آمریکا فشار آورد ؛ مجبوریم از ایران برویم

زمانی که شرکت خارجی رسما از توقف همکاری نفت و گازی با ایران خبر می دهد، شرکت دیگری را به عنوان واسطه با طرف ایرانی معرفی می کند تا بدین ترتیب هم به نوعی در بازار ایران حضور داشته باشند و هم برای شرکت در مناقصه ها و مزایده های بعدی زمینه و سابقه داشته باشند
عصر ایران- سخنگوی یکی از بزرگترین شرکت های نفت و گازی جهان از تعلیق سرمایه گذاری و انجام لرزه نگاری برای کشف میادین نفت و گاز در ایران خبر داد.
به گزارش عصر ایران به نقل از نشریه وال استریت ژورنال، ماریا دوترود سخنگوی شرکت نفت و گازی اویل استات هیدرو نروژ گفت: در شرایط فعلی، سرمایه گذاری در ایران را متوقف کرده ایم و حتی پروژه خود در خرم آباد را نیز به حالت تعلیق در آورده ایم.
وی در تشریح دلیل ترک فعالیت لرزه نگاری به منظور تحقیقات اکشافی و نفت و گاز در خرم آباد گفت: قرارداد ما با طرف ایرانی پیش از سال 2009 میلادی منعقد شده بود ولی به دلیل وجود تحریم های اخیر علیه ایران، نمی توانیم اقدام به استخراج نفت و گاز از این میادین کنیم.
دوترود در ادامه تاکید کرد: فعالیت ما از سال گذشته تا کنون در ایران کاهش داشته است و اکنون به خاطر فشارهای اعمال شده از سوی آمریکا، مجبور به ترک بازار ایران شده ایم.
در همین زمینه، یک منبع مطلع به خبرنگار عصر ایران گفت: شرکت های نفتی غربی که اقدام به توقف فعالیت خود در ایران می کنند، صرفا به صورت نمادین و برای در امان ماندن از تحریم های آمریکا، مجبور به اعلام رسمی توقف فعالیت در کشورمان می شوند.
وی افزود: زمانی که شرکت خارجی رسما از توقف همکاری نفت و گازی با ایران خبر می دهد، شرکت دیگری را به عنوان واسطه با طرف ایرانی معرفی می کند تا بدین ترتیب هم به نوعی در بازار ایران حضور داشته باشند و هم برای شرکت در مناقصه ها و مزایده های بعدی زمینه و سابقه داشته باشند.
این منبع آگاه تاکید کرد: شرکت هایی نظیر توتال که پیش از این با تبعیت از تهدید های تحریمی آمریکا، بازار ایران را ترک کرده بودند، بعد از مدتی کوتاه درخواست انجام مذاکره دادند و بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که آنها برای حفظ وجهه و شاکله تحریم های واشنگتن مجبور هستند تن به خواسته مقامات آمریکایی بدهند اما در واقع، منافع آنها از بازار ایران به حدی قابل ملاحظه است که نمی توانند به طور کل، قید آنرا بزنند.
بنا به گفته این منبع مطلع، با وجود شرکت های واسطه در زمان تحریم ها میزان سود شرکت های اصلی مانند اویل استات از جریان معاملات به حداقل می رسد ولی در عوض، بخت آنها برای بازگشت عیان به بازاز نفت و گاز ایران همچنان باقی خواهد بود.

احمدی نژاد: ایران مستقل ترین کشور جهان است

انجام ماموریت اول از دل ماموریت دوم می گذرد. تعالی کمال در گرو مجاهدت انسان برای اصلاح و پیشبرد جامعه و برپایی ارزش های الهی در جامعه است. محال است کسی در انزوای خصوصی خویش و بدون اصول در جامعه و اصلاح امور آن به کمال دسترسی پیدا کند.
مهر: رئیس جمهور با تاکید بر اینکه امروز جمهوری اسلامی ایران یکی از مستقل ترین کشورهای جهان است گفت: روش درست دفع تهدید، ایثارگری است.
دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان در کنگره بزرگداشت 23 هزار شهید استانهای خراسان ضمن تبریک میلاد با سعادت امام رضا (ع)، اظهار داشت: شما فریاد بلند دعوت به عدالت، یکتاپرستی و آرمانهای الهی هستید.
وی با بیان اینکه با مجاهدت و تربیت، بهترین ها را در دامان خود پرورش داده اید و با ایثارتان سرنوشت بشریت را به سمت نقطه موعود و فردای روشن حاکمیت الهی رقم زده اید، گفت: خدا دو ماموریت بزرگ بر عهده انسان گذاشته است.
رئیس جمهور با اشاره به ماموریت اول عنوان کرد: انسان باید با تلاش و مجاهدت خود، خود را بالا بکشد و به اوج نقطه های کمال انسانی دسترسی پیدا کند. خدا انسان را مامور کرده تا با تلاش و مجاهدت تجلی اسماء الهی باشد.
احمدی نژاد تلاش برای برپایی حیات طیبه الهی و حاکمیت خداوند متعال را در سراسر زمین دومین ماموریت انسان دانست و گفت: انجام ماموریت اول از دل ماموریت دوم می گذرد. تعالی کمال در گرو مجاهدت انسان برای اصلاح و پیشبرد جامعه و برپایی ارزش های الهی در جامعه است. محال است کسی در انزوای خصوصی خویش و بدون اصول در جامعه و اصلاح امور آن به کمال دسترسی پیدا کند.
وی تصریح کرد: راه رسیدن به اوج از دل اصلاح جامعه و مجاهدت برای این هدف می گذرد.
رئیس جمهور با بیان اینکه خلق و تبلیغ هر ارزشی و حاکم کردن آن در جامعه بشر و هر قدمی به سمت قله های کمال نیازمند یک عنصر کلیدی است، گفت: اگر آن عنصر حاضر باشد همه تلاش ها مثمر ثمر است. کمال، جامعه الهی و حیات طیبه اتفاق خواهد افتاد و اگر تلاش های انسان خالی از آن عنصر باشد محال است که گامی به سوی کمال برداشته شود.
احمدی نژاد ادامه داد: به نظرم آن عنصر کلیدی که خدای متعال رمز کمال، اثرگذاری و ماندگاری قرار داده عبارت است از ایثارگری و آمادگی برای فداکاری در راه ارزش های الهی.
وی با اشاره به اینکه در طول تاریخ آنچه از زیبایی ها و کمالات عبور کرده و ماندگار شده حاصل ایثارگری است، گفت: محال است بدون ایثار و آمادگی برای فداکاری انسان به نقطه ای از کمال دسترسی پیدا کند، آنچه که از عزت، کرامت و کرامت انسانی و ارزش های الهی در طول تاریخ جاری شده است و امروز در اختیار بشر قرار گرفته است حاصل ایثارگری و فداکاری است.
رئیس جمهور انجام رسالت انبیاء را بدون وجود ایثارگری، غیر ممکن دانست و افزود: اگر امروز اسلام در اختیار ماست حاصل ایثارگری پیامبر عظیم الاشان اسلام (ص) و در نقطه اوج آن ایثار سید الشهدا (ع) و یاران باوفایش است.
احمدی نژاد با تاکید براینکه امروز مستقل ترین کشور جهان جمهوری اسلامی ایران است، گفت: جز ایثار و فداکاری جمهوری اسلامی ایران امروز مستقل ترین کشور دنیا نبود. اگر امروز عزیزترین ملت، ملت ایران است و اگر امروز ارزش های الهی در جامعه ما جاری است و فضای جامعه ما فضای انقلابی و عزتمند است جز با ایثار و فداکاری امکانپذیر نبود.
وی راه رسیدن و نیل به هر زیبایی و خوبی را مستلزم ایثارگری دانست و گفت: امروز روحیه ایثاگری در ملت ما در اوج است و خانواده بزرگ ایثارگران پرچمدار ایثارگری در جامعه بشری هستند.
رئیس جمهور در ادامه سخنانش با اشاره به برخی از بیانات امام راحل تصریح کرد: امام راحل ما در عبارات کوتاه و زیبایی مفهوم ایثارگری را بیان فرموده اند، امروز اگر عزت داریم مرهون ایثاگری است. امام (ره) فرمودند: ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد.
رئیس شورای عالی امنیت ملی با اشاره به وضع ملت ایران و وضع بدخواهان و دشمنان ملت ایران، خاطر نشان کرد: آنها شعارشان این بود که می خواهیم ریشه ملت ایران را بکنیم حاضر نبودند اسم جمهوری اسلامی را بیاورند اما شما ایستادید و آنها از موضع خود پایین آمدند. گفتند اجازه ندهید ملت ایران پیشرفت کند و علم و صنعت و فناوری داشته باشد، همه توان خود را بسیج کردند تا این امر را محقق کنند اما امروز ببینید در چه شرایطی هستیم، همانها امروز مسابقه گذاشتند برای تعریف و تمجید از توانمندهای ملت ایران.
وی افزود: دولت هایی که می گفتند شما از اساس نباید فناوری هسته ای داشته باشید، امروز می گویند بیایید با هم همکاری هسته ای داشته باشیم. اینها جز با ایثارگری و آمادگی برای فداکاری و جز ایثار ملت ایران و رهبری میسر نمی شد. این راه، راه روشن فرداست.
احمدی نژاد با اشاره به اینکه ایثارگری میراث ارزشمند پیامبر عظیم الشان است، گفت: آنها پیشگامان ایثارگری هستند همه ارزش های اسلامی به واسطه وجود مقدس آنان در عالم جاری است.
رئیس قوه مجریه، هر کسی که به خط امام و ولایت نزدیک تر باشد ایثارگرتر و در نتیجه متعالی تر دانست و گفت: تنها راه حفظ روحیه ایثارگری پیوستن به خط نورانی ولایت است.
وی با بیان اینکه وظیفه ای که امام رضا (ع) در سفر به ایران و مجاهدت عظیمی که بر جای گذاشت، ایثارگری است، گفت: اولین شهید این راه خود امام رضا (ع) است و این خط را باید حفظ کنیم. همه هویت و آینده ما در گرو این خط نورانی است
احمدی نژاد با اشاره به طراحی های دشمن در برابر ملت ایران گفت: اتفاقا نقطه تمرکز طراحی های دشمن جدا کردن ملت از این خط نورانی و خالی کردن فضای جامعه از روحیه ایثارگری و شهادت است. البته شما هم در طول 30 سال نشان دادید که دشمن پیوسته در حال اشتباه است.
رئیس قوه مجریه خطاب به دشمنان جمهوری اسلامی ایران، اظهار داشت: چشم هایتان را باز کنید و ببینید اکثر اینها خانواده های شهدا هستند که سنگین ترین رنج های عاطفی را تحمل کردند. بدانید این ملت، این مردم هرگز و هرگز از راهی که شهیدان و امام شهیدان برای ما گشودند دست نخواهند کشید.
وی بهترین راه را برای دشمنان جمهوری اسلامی ایران دوستی، احترام و همکاری صادقانه با ملت ایران دانست وعنوان کرد: اگر دستهایی صادقانه و رو راست به سمت ملت ایران دراز شود پاسخ ملت ایران پاسخ سازنده، کریمانه و مثبت خواهد بود. اما بدانید دست هایی که با نفاق دراز شود با خشم انقلابی و پاسخ پشیمان کننده ملت ایران مواجه خواهد شد البته به فضل الهی امروز دستهای بدخواهان از دامن ملت ایران کوتاه شده است آنها نمی خواستند ملت ایران بزرگ و عزیز شود اما امروز ملت ایران بزرگ و عزیز است.
احمدی نژاد در ادامه به توصیه برخی از افراد در داخل کشور اشاره کرد و گفت: برخی ها در داخل توصیه می کردند که برای داشتن امنیت پایدار قوانین نظام سلطه را بپذیرید تا به امنیت دست پیدا کنید اما این روش غلطی بود که شهدای ما بارها بر غلط بودن آن تاکید کردند.
رئیس جمهور با تاکید بر اینکه روش درست دفع تهدید ایثارگری است، گفت: نشان دادن روحیه آمادگی برای فداکاری باعث دفع تهدید دشمنان خواهد شد با این روحیه امروز شما پیروز و دشمنان شما خجل هستند.
وی در پایان گفت: جوانان بدانند اگر به دنبال پیشرفت، امنیت و رفاه عزتمند هستیم راه آن از مسیر شهیدان و ایثارگران و حفظ و ارتقاء روحیه ایثاگری است و توسل به خط امامت و ولایت می گذرد.

نشانه های پریشانی در اردوی دولتیان

اول بگویم که من آقای مهدی کلهر را از سال ها قبل می شناسم سال ها بود که گمش کرده بودم. او را شخصی هنرمند و اهل درد می شناسم. سه هفته قبل از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار هم که آن مصاحبه را انجام داد زمینه های انتشار مصاحبه تلویزیونی اش را فراهم آوردم چون نظرم بود که همه کس حق دارد بی لکنت نظر خود را بگوید. در آن زمان راستش را بگویم مخالف آقای احمدی نژاد نبودم. در او حسن ها می دیدم که در دیگر نامزدهای انتخابات هشتاد و چهار نبود. فقط یک اشکال داشتم و آن هم حمایت آقای خاتمی از کاندیدای دیگری بود، و من آقای خاتمی را قبول دارم . همین برایم تناقضی ایجاد کرد که سرانجام قوت احترام به خاتمی بیش تر بود به دکتر معین رای دادم.در انتخابات اخیر به میرحسین موسوی رای دادم چرا که کوتاه مدتی بعد از آغاز به کار دولت نهم با آقای احمدی نژاد مخالف شدم اما مهدی کلهر هنرمندست و از افتادنش به این دام متاسف بودم . اینک و بعد از انتخابات اخیر، آقای احمدی نژاد و همراهانش به دلیل آن که همه اختیارشان در دست تندروها افتاد به نقطه بدی در تاریخ کشیده شده اند و من برای خیلی ها در این قافله احترام قائلم. مثلا برای آقای فتاح وزیر سابق نیرو که نشان داد یک تکنوکرات است، برای طهماسب مظاهری، راست بگویم تا چند هفته قبل از انتخابات برای جناب دکتر داودی هم احترامی قائل بودم اما وقتی ایشان هم برای ماندن به وادی تبلغات و سخنان بی پایه و تندروانه که فقط پسند رییس جمهور و دو مشاورش بود در افتاد، بیش از حد تصور متاسف شدم. این دامی بود که صفی اصفیا در دوران دیکتاتوری، دکتر حسن حبیبی در همین معاصر ما، دکتر عارف در همین سال ها بدان در نیفتادند و گمان داشتم که به این ترتیب معاونت اول جائی مخصوص مردان محکم زمانه شد.باری در ماجرای فیلم و پناهندگی نرگس کلهر، زمانی که خبر را اول بار از حنا مخلمباف شنیدم نگران آقای کلهر شدم. گرچه که در این دو سه سال حرف ها زده و کارها کرده که کسانی نظر از وی برگردانده اند. حالا شده هم عرض و اندازه حمید مولانا. اما در مصاحبه دیروز آقای کلهر نکته ای به نظرم رسید که گمان دارم باید بدون قضاوت در اختیار شما بگذارم . آن نکته تاثیر حرکت شما جوانان است. نگاه کنید که اردوی دشمن را چطور به هزل گوئی واداشته اید. چطور انسجام فکری شان را گرفته اید. تا به حال دنبال نشانه در گفتار احمدی نژاد می گشتم اما اینک پیداست که انهدام سقوط همه را کلاقه کرده . از همین روست که از همه جوانان اهل تاریخ و رسانه تقاضا کرده ام هر جا سختی می گوید آقای احمدی نژاد جمع کنند و ارشیو کنند . برای آینده بهترین نشانه است برای نشان دادن سیر انهدام.از این طریق متوجه می شوید که چطور پوپولیست ها که قرار بود عاشق مردم باشند ته وجودشان بیرون می زند و نشان می دهند که مخالف هر نوع آشتی شده اند و اصلا از ارامش و اشتی رویگردان. احمدی نژاد همین دیروز گفته "برخی وادادگی و تسلیم را مصلحت اندیشی می دانند.[ قریب به مضمون] یعنی شده است مقلد واقعی جنتی. یعنی شده خود روانبخش. و در تاریخ ایران بدنام ترین و سبک ترین روسای دولت در این نقطه نبودند این را به تاکید می گویم. حتی دو نخست وزیر دوران ناصری که از غلامبچه های دریار انتخاب شدند چنین نبودند.و اینک یک نمونه دیکر در مصاحبه دیروز آقای کلهر با خبرگزاری دولت. دقیق شوید. دانشجویان رشته های رسانه و علوم سیاسی به خصوص نگاه به تامل کنند. صغرای هیچ سطرش با کبرای آن نمی خواند. به کلی مغشوش است. به نظر می رسد مصاحبه گر و مصاحبه شونده، دبیر سرویس و مسئولی که امضا کرده تا منتشر شود همه در اردوی پریشانان جا دارند. وگرنه چطور ممکن است که شخصی در عین سلامت و عقل چنین بگوید و بنویسد.متن خبر ایرنامشاور رسانه‌اي رئيس جمهور گفت: برخی افراد که حدود یک و نیم سال با همسر بنده در ارتباط بودند، در اعزام دخترم به خارج از کشور دست داشته‌اند.مشاور رسانه‌اي رئيس جمهور گفت: برخی افراد که حدود یک و نیم سال با همسر بنده در ارتباط مهدي كلهردر خصوص پناهنگي دخترش به آلمان گفت: آقای جوانفکر گفته بودند که یک جناح سیاسی داخلی در ماجرای پناهندگی دختر من نقش داشته است که من این حرف را قبول ندارم و جناح حاکمیتی هم در این قضیه نقش داشته‌اند. وی ادامه داد: دخترم گفته است که این موضوع ربطی به موج سبز ندارد و فیلمی هم علیه شکنجه ساخته است که کار خوبی کرده است، من هم با شکنجه مخالف هستم، جمهوری اسلامی هم با شکنجه مخالف است. كلهر افزود: اینکه آقای جوانفکر گفته بود این پروژه به خاطر پست فعلی من طراحی و اجرا شده است را نیز قبول ندارم، چون من قبلا پست‌های مهم‌تر از ریاست جمهوری نداشته‌ام. وي خاطر نشان كرد: البته اعتقاد دارم که دست بیگانگان در قضیه درخواست پناهندگی دختر من دخالت دارد و این امر در راستای اجرای پروژه "مدآ" صورت گرفته است ولی نفوذی‌های دشمن در دو جناح سیاسی حضور دارند. مشاور رئیس جمهور با اشاره به اینکه در این پروژه، وقتی دشمن نتواند از راه‌های نظامی و اقتصادی وارد شود، برای مقابله با رقبا، از منفذ گسل‌های فرهنگی استفاده می‌کند، گفت: غربی‌ها علیه همه شخصیت‌های نظام و برای تخریب آنها این فضاسازی‌ها را انجام می‌دهند، کما اینکه علیه مهندس موسوی هم این کار را کردند. وی در پاسخ به اینکه آیا استفاده احمدی‌نژاد در انتخابات از مسئله فرزندان هاشمی که برای حذف هاشمی صورت می‌گرفت را هم می‌توان در راستای پروژه مدآ دانست، گفت: بنده این پروژه را دست ساز آمریکا می‌دانم. معتقد هستم که باید اختلافات سیاسی را کنار گذاشت و کسانی که از این ابزارها استفاده می‌کنند، بازی خورده دشمن در پروژه مدآ هستند. کلهر با اشاره به نقش مهد علیاها، مادر ناصرالدین شاه در تاریخ سیاسی ایران، گفت: در تاریخ ایران از مهدعلیاها ضربات بسیاری خورده‌ایم و باید مواظب این‌ها باشیم و مهدعلیاها مانند سرپل دشمن عمل می‌کنم. وی تصريح كرد: ما در مسئله خانواده بسیار حساس هستیم ولی غربی‌ها فرزندانشان را مانند حیوانات تربیت می‌کنند، تا یک سنی مواظبش هستند، بعد رهایش می‌کنند که روی پای خودش بیاستد، البته یک محاسنی هم دارد، ولی در نظام خانوادگی ما چنین نیست و دلبستگی‌های قوی خانوادگی ما سبب می شود که دشمن از این نقاط برای ضربه زدن استفاده می‌کنند. كلهر درباره اینکه چرا خودش در مناظره با مرعشی تلویحا،توصیه‌هایی به هاشمی رفسنجانی برای مراقبت از فرزندانش داشت، گفت: من منظورم فرزندان و خانواده هاشمی نبود بلکه منظورم فرزندان سیاسی وی که در صحنه کشور حضور دارند مانند احمدی‌نژاد و قالیباف، بود. مشاور رئیس جمهور گفت: دختر من می ترسد که اگر بازگردد با برخوردهای خاصی روبرو شد و من به عنوان پدر همه وظایف خودم را در قبال وی انجام ندادم و در این راستا مشکل خاصی احساس نمی‌کنم. وی درباره اینکه چرا پناهندگی دخترش را در راستای پروژه نرم دانسته است، گفت: قطعا چنین چیزی هست و این پروژه توسط بیگانگان طراحی شده استوی همچنین از پروژه آژاکس 2 توسط آمریکایی‌ها در انتخابات ریاست جمهوری برای سرنگونی احمدی نژاد خبر داد و گفت: آنها قصد داشتند مانند پروژه آژاکس که علیه مصدق اجرا کنند، با صرف هزینه‌ای معادل 75 میلیون دلار، احمدی‌نژاد را نیز به همان سرنوشت دچار کنند که موفق نشدند. کلهر تاكيد كرد: پروژه آژاکس توسط یکی از شخصیت های عضو کمیته بحران شورای امنیت آمریکا اعلام شده است و او هم نام آژاکس 2 را انتخاب کرده است. وی در پاسخ به اینکه چه کسی جزئیات این پروژه را اعلام کرده است، گفت: اسم این فرد یادم نیست، البته اسامی این ها، رسانه ای نیست.

منبع: مسعود بهنود

حسین تو را باید کشت


نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود.چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند.این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم .می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد.ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم:از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که "معمول" نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی.بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود.اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند.ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط "آقات را بگو فردا بیاد مدرسه" باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در "سردبیر: خودم" حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند.حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم.دنیا که شادی نیست که بگوید "برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه". حالا باید آن قدر از این "مزخرفات" بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی.بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان "منهتن به نمره" امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود.یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان.راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد.ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته .بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش.این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان.اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی "بستان"، شرکتی "بزن". از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است.

منبع: http://masoudbehnoud.com


بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی در آستانه سیزدهم آبان

کلمه:چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
کلمه: مهندس میرحسین موسوی در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.
میر حسین موسوی

فراخوان انتقاد از رهبری؛ به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم

پیش نویس:
سخنان انتقادی محمود وحید نیا یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی در بیت رهبری، توسط فرزند یکی از دوستانم و همچنین دوست جوان دیگری که در همایش نخبگان ملی حضور داشتند تایید شد. این دو منبع برای من بسیار موثق و قابل اعتماد است . برای همین این فراخوان می تواند دفاعی باشد از دانشجوی شجاعی که در بیت رهبری انتقادات منطقی خود را با ادبیاتی پسندیده مطرح کرد. گزارش فرزند نازنین دوستم که از نخبه گان سبز این جمع بود را در انتهای متن بخوانید.
گفته می شود در دیدار همایش ملی نخبگان ایرانی با رهبری ایران، دانشجویی از جای برخاست و چشم در چشم آقای خامنه ای ایستاد و از او نهادهای تحت نظارت او همچون صدا و سیما و نیروی انتظامی، انتقادات صریح و بی پرده ای را مطرح کرد. این خبر تا چه اندازه صحت دارد را هنوز هیچ کس نمی داند اما آنچه را که بسیاری می دانند این است که این روزها انتقاد از رهبری ایران کم نیست و به همان اندازه لکنت زبان آنان که از فرجام بیان این انتقادات می ترسند نیز کم نیست.
بر این اساس از آنجایی که خود ایشان در همین جلسه معروف اعلام کرده است که از انتقاد به خود استقبال می کند و از آنجایی که ممکن است به زودی از دل صدا و سمیای تحت نظارت ایشان نیز قصه ای مشابه قصه سعیده پور آقایی یا اعتراف گیری های معروف تهیه شود، به نظر می رسد شایسته باشد وبلاگستان در کنار بازی تلخی که این روزها آغاز کرده است بازی منطقی و خردگرای دیگری را آغاز کند تا در آن همه کسانی که به رهبری ایران انتقاد و اعتراض دارند به آقای خامنه ای نامه بنویسند.
قاعده ما همان قاعده پیشین است : نامه می تواند تند و نشان دهنده تمامی فشارهای این سالها باشد اما عاری و تهی از فحش تا مجموعه این نامه ها یک جا و درکنار هم منتشر شود و نشانگر میزان متانت کلامی و توانمندی منتقدان منطقی آقای خامنه ای باشد.
چنانچه سمبل انتقاد و اعتراض به سیاست های کلی رهبری ایران را هم می توان احمد زید آبادی و یا عیسی سحرخیز برشمرد که زاویه نقد این دو روزنامه نگار منتقد از داخل ایران به رهبری به گونه ای متین و به دور از توهین و پرهیز از به کارگیری واژه های آلوده بوده است که البته همان هم تحمل نشد و این روزها این منتقدان منطقی با منطق حبس و زندان آقایان دست و پنجه نرم می کنند و حتی از زندان نیز خبر می رسد که احمد زید آبادی برای عذر خواهی از رهبری تحت فشار است.
لذا پیشنهاد می کنم برای خنثی شدن این بازی اعتراف گیری از روزنامه نگار منتقد و خنثی شدن سناریوی احتمالی دانشجوی منتقد آقای خامنه ای در نشست نخبگان، وبلاگستان می تواند در کمال زیبایی و متانت موج نامه نگاری به آقا را آغاز کند.
از یکی از فرزندان سران حاکمیت در نشستی شنیده ام آقای خامنه ای به شدت از نامه نگاری ناراحت می شوند و دلگیری عجیبی به سراغ شان می رود وقتی نامه هایی را خطاب به خودشان می خوانند. من نه برای دلگیری آقا بلکه برای آنکه دل خودمان سالها گرفته است، جسارت می کنم و همان نامه نخوانده شده ام تحت عنوان ” پایان یک آقا ” را اینجا می گذارم و از دوستانی که مایل اند به این بازی وبلاگی و موج نامه نگاری به آقای خامنه ای بپیوندند هم دعوت می کنم که به یاد زید آبادی و همه دانشجویانی که منتقدانه و مودبانه نقد کرده اند و هزینه داده اند، چند خطی به کسی که می گوید از انتقاد استقبال می کند، بنویسند. بی حوصله نباشیم و نگوییم بی فایده است که همه یاران با حوصله ما در بند اند این روزها و برای همین است که آقا از انتقاد استقبال کرده اند. به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم
*********** ************* *************
آقای خامنه ای!
جای روزنامه، دیوارهای شهر را بخوانید آقا!
اینجا دفتر روزنامه است. زمان : فرقی نمی کند چه انتهای شب باشد و چه لحظه های پایانی بستن صفحات روزنامه، آنگاه که خبر و نظری از بیت شما برسد ما پله ها را دوتا یکی می دویم، با سر می پریم و چون باد و برق خودمان را به بچه های فنی روزنامه می رسانیم و آنها نیز چشم اگر شده با چوب های باریک کبریت باز و بیدار نگاه دارند، کلمه به کلمه از بیانات گهربار آقا را به صفحه کلید ها التماس می کنند تا مبادا یک نیمچه گام از همکارانمان در نشریه بغلی عقب اقتیم و خبر و عکس شما خدای نکرده از قلم بیفتند.
این همه می پنداری برآمده از هوا و فتوای قلب مان بود ؟ یکبار هم که شده می خواهم با شما روراست باشم و صادقانه بنویسم: قلب کجا بود ما از ترس قلم نشدن پایمان و نشکستن قلم هایمان تا نوک قله هم در همان نیمه شب های آشنا و مکرر می دویدم، پله های حقیر ساختمان فقیر روزنامه که سهل است، حاضر بودیم هفت طبقه تا خود آسمان بدویم تا هرچه شما فرمودید، فردا به نام تیتر نخست روزنامه، یا گوشواره روزنامه، جایی آن بالای بالا که قادر به درخشش در تمام رونامه فروشی های شهر باشد، منتشر کنیم. از صبح سگ دو می زدیم، سوز و ساز و سور و ساط آفتاب و برف و باران، سفرهای دراز در مناطق زلزله زده و آوار شده، قطاهر های از ریل منحرف شده، صحنه های دأ آزار هواپیماهای سقوط کرده، همه یک طرف، مصاحبه های به سختی شکل گرفته و گزارش های جان از ما گرفته تا مهیا شده، همه و همه را به آنی مچاله می کردیم و از صدر به ذیل می بریدم آنگاه که افاضه فیض آقا از راه می رسید حتی اگر تنها دو خط بود روی سر ما و رسانه ما جا داشت.
اینها را از هیچ مکتب و مدرسه روزنامه نگاری نیاموخته بودیم. به یاد ندارم در هیچ یک از کلاس های درسم فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، حسین قندی یا علی اکبر قاضی زاده ما را به چنین تیزی و فرزی دیده باشند که خبری را روی هوا چنان رندانه بقاپیم و برایش یک گزارش خبری و تحلیلی پر ملاط بنویسیم. فرقی نمی کرد چه فرموده باشید ما در هر صورت ایفای وظیفه می کردیم. مثلا بعد از اظهار نظر شما راجع به فلان پیشرفت تکنولوزی گرفته تا تاسف تان از فلان فعالیت سیاسی و فرهنگی، این ما بودیم که دوره می افتادیم میان نماینده های مجلس و محفل سیاسی با یک سوال روشن: ارزیابی شما از بیانات اخیر آقا چیست؟ و بعد خبر اعظم مان، بازتاب گسترده فرمایشات مقام معظم رهبری در محافل سیاسی بود. کسی از کار اگر در می رفت فردا کل کار را از ما می گرفتند پس چه عشقی بالاتر از عشق ما مجنونان به نویسندگی و روزنامه نگاری سراغ دارید که برای ماندن و نفس کشیدن و توقیف نشدن مجبور بودیم برای هر نفس شما صد قصه بسازیم برای هر شک شما هزار شعر بسراییم تا بدتان نیاید از این پایگاه های دشمن و ما را با خاک یکسان نکنید.
حضرت آقا!
یادم هست آن روز که ما را با واژه بی نظیرتان به لجن پراکنی متهم کردید ما حتی آن روز هم در ساختمان های کوچک روزنامه هایمان بال بال می زدیم تا لجن مورد نظری که از دهان مبارک شما تقدیم ما شد به جا و به موقع بنشیند روی پیشانی ما جا بگیرد در بالاترین نقطه روزنامه تا حسابی در خورمان باشد و خاطر و خیال شما نیز آسوده باشد که ما لجن پراکنان در خبرپراکنی آن شب دست از پا خطا نکرده ایم و فردا صحبت های گهربار شما در تمام کوچه پس کوچه های کشور خوب پراکنده شده باشد.
دیدید چه رعیتان سر به راهی هستیم که درد آورترین و دشوار ترین کلمات تان را هم بی منت به سینه می چسبانیم و در صفحه آرایی هم هرگز شیطنت نمی کنیم تا مبادا تنها کمی از غلظت آنچه بر ما تاخته بودید کم شود؟ اصلا در تمام سالهای آقایی تان، حتی یک بار دیده اید که در تمام کشور کسی یک خط ناچیز در حاشیه روزنامه ای نوشته باشد و یک اما و اگر کوچک از ما در هیچ یک از روزنامه های داخلی خوانده اید که شکی بر شرح آنچه شما فرموده اید روا بدارد؟ بی شک نه. می پندارید اینها هم بر آمده از هوا و فتوای قلب ما بود؟ بگذار باز هم صادقانه عرض کنم ؛نه، که ما به بودن به از نبود شدن می اندشیدیم، خاصه در بهار و باورمان این بود که سالها آقایی را بی نقد و نقب منتشر ساختن، خود بهترین شیوه نقد تمام آقایان جهان است. مردم و ملت هیچ کجای جهان هنوز آنقدر کور و کر نشده اند که چشم و چنته شان تنها با نوشته و گفته جماعتی پر شود که زیر شمشیر داموکلس نفس می کشند.
حتما یادتان هست ما بی آنکه خودمان چیزی گفته باشیم نامه ۱۲۱ نماینده مجلس مورد تایید شورای نگهبان تحت نظارت آقا را منتظر کردیم، فردا روی میز های تحریریه، شکم های خالی مان را ضرب گرفته بودیم و ساز بیکاری های مکررمان را کوک می کردیم و دنبال این نشریه و آن نشریه برای پی کار و باری می گشتیم. در جوانی خامی کردیم و روی دیوار های شهر یک بی احترامی مختصر سه کلمه ای به آقا کردیم، علاوه بر یک سال زندان تعلیقی به اتهام توهین به رهبری، تمام آینده و پیری مان را هم در آن کشور باختیم و چهار سال که در مجلس خبرنگار بودیم هر روز به عنوان مهمان با یک کاغدی که به امضای روزانه می رسید عبور و مرور در راهروهای پارلمان میسر می شد و عاقبت هم هیچ جواب مثبتی از وزارت اطلاعات حامی امنیت ملی، استعلام نشد به خاطر همان سه کلمه شعار در نوزده سالگی، تا خود سی سالگی از درس و مدرسه و مجلس رانده شدیم.
از جنس نسل من کم نیستند آنانی که در روزنامه ها شان پا به پای کلمات از راه رسیده از بیت آقا دویدند تا با انتشار برجسته شما در بهترین جای روزنامه، بهترین شیوه روزنامه نگاری در جهان سوم را مشق کنند. ما آنقدر به دنباله نامتان اعظم و معظم و حضرت افزودیم تا آنکه عاقبت خودتان ملت خودشان دست به کار شدند. از همان روز که به نام دفاع از دولت، دل ملتی خون شد، همه آن الفاظ و صفات کشدار پشت نام آقا را خودشان به کمک بیانات این جمعه و آن جمعه تان، حذف کرده اند و بر دیوارهای شهر جور دیگری نوشته اند.
من که از روزنامه شیخ مهدی کروبی رانده و مانده ام اما باقی همکارانم این روزها هرچقدر هم مجبور باشند ادب و قانون نیم بند میهن هزارپاره شان را پایبندی کنند و در گوشواره و بالای روزنامه، آقایی تان را به گزارش مردم برسانند با دیوارهای شهر که به روزنامه های واقعی ایران بدل شده اند چه می کنید؟ گیریم ما هنوز به ماندن و از دست ندادن می اندیشیم و آقا خطابتان می کنیم با مردمی که چیزی برای ازدست دادن ندارند و بر دیوارهای شهر نامتان را طور دیگری می نویسند و دیکتاتور ها را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، چه خواهید کرد؟ برای جامعه ای که مردمش رونامه نویس شده اند و همه دیوارهای شهرش به صفحات روزنامه تبدیل شده است نمی توان یک مدعی المعموم خیالی گمارد. مرتضوی برای اهل رسانه جواب می داد اما برای اهل خانه صد مرتضوی هم دیگر جواب نمی دهد. اگر در تمام این سالها ما روزنامه نگاران به حکم دادستان معروف و محبوب حضرت آقا متهم به تشویش اذهان عمومی بوده ایم امروز عموم مردم خودشان مشغول تشویش ادهان آقای شهرشان هستند و آنکه دلش مشوش شده عموم نیستند خواص اندکی هستند که هنوز باورشان نمی شود که دیگر آقای معظم ایران نیستند که شاید آقای ویران یک سرزمین معظم اند. آقایی که خود به ویرانی خویش برخاسته است ورنه در همین نشریه اینترنتی روز، بی سایه سانسور و دادستان هم تا همین دیروز کسی حرمت آقا به این اندازه که خود این روزها به نام دفاع از احمدی نژاد دارد می شکند، نمی شکست.
آقای خامنه ای!
از همین راه دور لکنت زبانم ببین! با اینکه فرسنگ ها از خانه دور مانده ام و مسافر موقت دیار غربتم اما ترس، چنان در من نهادینه شده که اگر همین چند کلام را هم قرار بود کمی نزدیکتر به شما بر زبان جاری سازم، لکنت ام رسوایم می کرد. حالا در حیرتم از شجاعت ملتی که در حوالی شما، چگونه بی لکنت، کمر همت به خلق روزنامه های دیواری بسته اند و به همان اندازه که شما ترسیده اید آنها نترس شده اند و بر دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آقا» را.
*********** ************* *************
نفوذ و رخنه مستقیم موج ژرف اعتراضات جنبش سبز در بیت رهبری در پی ملاقات نخبگان جوان
شش آبان ماه برای ملاقات با رهبری از طرف بنیاد ملی نخبگان به بیت رهبری رفتم.طبق روال همیشگی این گونه دیدار ها،تعداد معدودی از نخبگان از میان جمع هزار نفری نخبگان حاضر در بیت برای صحبت در حضور رهبر انتخاب می شوند که البته هیچ مشخص نیست ملاک این گزینش ها چیست؟در ابتدای مجلس این افراد منتخب به بیان گفته های خود می پردازند و پس از آن جناب رهبر باید به پاسخ گویی بپردازد.در دیداری که در روز ۶ آبان ماه انجام شد،حدود ۵ نفر از این نخبگان گزینش شده که تقریبا همگی جان بر کف رهبر بودند،صحبت هایی کردند و پس از آن جناب رهبر پرسیدند آیا شخص دیگری هم مانده که صحبت کند؟از میان جمع نخبگان جوانی بلند شد و گفت گرچه نام من در لیست افراد منتخب برای صحبت نیست اما حرف هایی دارم.وی که یکی از دانشجویان نخبه رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف است پس از کسب اجازه از جناب خامنه ای حول ۴ محور اصلی صحبت هایی کرد که خلاصه آن از این قرار است:“۱/نخبگان انتخاب شده برای صحبت در حضور رهبر به معنای واقعی کلمه نمایندگان دیگر نخبگان نیستند چرا که از جانب خود نخبگان برگزیده نشده اند و حرف های آن ها صرفا مربوط به رشته شخصی خودشان است.(این سخن با تشویق اکثر نخبگان حاضر در بیت رو به رو شد و نشان داد حرف دل دیگران نیز بوده)۲/اعتراض به عملکرد صدا و سیما در ناقص نشان دادن حقایق اوضاع کشور و جانب گیری واضح و علنی و انتقاد به اینکه چرا با وجود انتخاب ریاست صدا و سیما توسط رهبر،ایشان نظارت مبسوط و کافی را در این زمینه اعمال نمی کنند.و دیگر اینکه چرا به سران اعتراضات اخیر اجازه دفاع در مقابل دوربین های صدا و سیما داده نمی شود.۳/بیان این حقیقت که هیچ گاه هیچ کس از خانواده مطبوعات و یا حتی مردم عادی نتوانسته و یا جرات نکرده است که به عملکرد رهبر اعتراض و یا انتقادی بکند.و ارائه این پیشنهاد که باید نشست ها و دیدار هایی با اعضای مطبوعات ترتیب داده شود تا آن ها بتوانند نقد های خود را در قالب جملات محترمانه به روند عملکرد رهبری اعلام دارند.۴/اعتراض به شدت خشونت های اعمال شده توسط نیروهای ویژه و لباس شخصی نسبت به معترضان حوادث پس از انتخابات که در قالب یک مثال مطرح شد:” پدر خانواده ای ممکن است فرزندان خود را به صورت فیزیکی تنبیه کند.اگر برادر بزرگ خانواده،برادر کوچکتر خود را بزند در تقصیر او شکی نیست اما از تقصیر بزرگ پدر خانواده که الگوی برادر بزرگتر بوده،هیچ کم نمی شود.”
در حین گفته های این جوان دلیر ایرانی،برخی از نخبگان بسیجی و ولایتی سعی داشتند با فرستادن صلوات(از نوع وحشیانه و کوبنده)،صحبت های او را خاتمه بخشند که جناب خامنه ای اجازه دادند جوان صحبت های خود را کامل بیان کند.پس از اتمام گفته های او،جمع نه چندان کمی از نخبگان، وی را برای مدت طولانی تشویق کردند که البته جناب خامنه ای از آن به عنوان “جو برخاسته پس از جنجال” یاد کرد.نخبگان بسیجی هم بیکار ننشستند و شعار های توهین آمیزی(مرگ بر ضد ولایت فقیه)سر دادند.صد دریغ، که نمی شد گفنه های تلخ در عین حال شیرین آن جوان دوست داشتنی را با دوربینی جز از دوربین صدا و سیما ثبت کرد!و صد درود بر او که شجاعتش ستودنی است!بر او که توانست چیزی حدود ۳ برابر دیگر نخبگان صحبت کند.نا گفته نماند که صدا و سیما نه تنها بخش صحبت های جوان معترض را نشان نداد، بلکه به کلی صحبت های نخبگان را حذف کرده و فقط پاسخ های جناب رهبر را پخش کرد.خدا داند ملتی که این برنامه را از تلوزیون دیدند از کجا باید سوالات این پاسخ های داده شده را می دانستند.در آخر،برای من گرچه حضور در چنین دیداری در ابتدا تناقض برانگیز و خفت بار می نمود،اما حال،از بودنم در آنجا و شنیدن آن حرف ها که عمق فاجعه به وقوع پیوسته در میان جامعه ایران را نشان می دهد،خوشحالم!باشد تا چنین مردمان غیوری تا همیشه در میانمان بزی اند….!و اما خامنه ای در کل صحبت هایش بک جمله را راست گفت:“جوان نسل امروز را نمی توان متوقف کرد!”
ل/ش